استفادهٔ مهمى که ما از لحاظ دست‌ناخوردگى اين نسخه مى‌کنيم بسيار است و از آن جمله آن است که اين نسخه در بعضى موارد اِعراب دارد، و از اين روى طرز تلفّظ بسيارى از لغات را که امروز به غلط ادا مى‌شود به‌دست آورده‌ايم - از آن جمله:


- دُريغ: به ضم اول.


- خَسروُاني، خَسْرَوْ: به فتح خا و راء مثال: ”دُرُست خَسرواني، هر درستى پنج دينار“.


- بَذيش: به فتح باء که در اصل به باء فارسى بوده و در پهلوى ”پَتْ“ نوشته و ”پَذْ“ خوانده مى‌شده است، و ذال بعدها به ياء مجهول بدل گرديده ”پى‌-بي“ شد و ياء مجهول مزبور محض سهولت تلفظ از قرن نهم به بعد به هاء غيرملفوظ تبديل يافته (پَه-بَه) گرديد و بعد از آن در رسم‌الخط ”هاء“ مزبور نيز حذف شده با بر سر الفاظ متصل نوشته مى‌شده و تنها اين حرف در بَدان و بَدين و بَدشْ و بَدْرود به‌صورت اصلى باقى ماند.


- بُفرمود: به ضم باء تأکيد، توضيح آنکه اين باء مختص افعال است و محض تأکيد (۱) مى‌آيد و اين معنى در افعال نافيه خوب ديده مى‌شود مانند بنگويم و بنکنم و در نهى مؤکّد چون به مرو و به مگوى و غيره و در اصل پهلوى ”بي“ به ياء مجهول بوده و بعد ”به“ شد و سپس مانند رفيق ديگرش يعنى ”بذ“ که متصل به اسم نوشته گشت، اين حرف هم به فعل متصل و هاء غيرملفوظ از آن ساقط شد و معذلک هرجا که با اتصال به فعل تشکيل دندان‌ها و مرکزهاى زياد بدهد مانند ”ببينم“ و ”بپيمايد“ و غيره صلاح در آن است که به شکل اصلى ”به‌بينم“ و ”به‌پيمايد“ و ”به‌پيچاند“ و غيره نوشته شود، و معلّمان يا استادانى که اين طرز املا را در مدارس ناصواب شمره از دانشجوى غلط بگيرند خود به خطا رفته‌اند!


(۱) . متأخران از جهانگيرى به بعد اين با را باء زينت نام داده‌اند - ولى حق چنان است که آن را باء تأکيد بناميم، چه در زيان هيچ حرفى براى زينت نمى‌آيد و هر حرف معنائى دارد و ما مى‌بينيم که اين حرف براى مؤکد ساختن فعل مى‌آمده است.


- بَباغ: به فتح اول و از جنس باهاى خاص اسامى است که شرح آن گذشت.


- پُسَرْ: به ضم اوّل، خَلَف ”پُثْرَ“ اوستائى و فرس قديم و ”پُسْ“ و پُوهُر و پوردري، و پسر به کسر اول از اغلاط مشهوره است و در چندين نسخهٔ قديم اين اعراب ديده شد و ترديدى باقى نماند.


- پَدْرود: مرکب است از ”پَدْ“ که همان باء اضافى است که شرح داديم و ”درود“ يعنى خداحافظي، و پَدرود نيز به همان معنى است.


- سُوار: به ضم اول از کلمهٔ پهلوى ”اَسُبْ‌وار“ گرفته شده و به تازى ”اَسُوار“ مى‌گفتند، و الف آن حذف گرديده است.


- جُوان: به ضم اول است از ”يُوان“ پهلوي.


- پَدَرُ: به فتح اول است از ”پَتْ“ پهلوي.


- چُنان: به ضم اول مرکب از ”چون“ و ”آن“ و عجبست که اميرخسرو دهلوى در کتاب ”اعجاز خسروي“ مى‌نويسد که ”چنان“ به کسر اول صحيح است.


- دُبير: مرکب از ”دُپي“ به معنى خط که در کتاب ”سبک‌شناسى ملک‌الشعرا - جلد اول“ شرح داديم و ”ور“ پساوند وصف فاعلى که تخفيف يافته است.