سبک نثر در اين دوره شيوه‌اى است ميانه و هرچه پائين مى‌آئيم کم مغزتر و ساده‌تر مى‌شود، مى‌توان ثمرهٔ وجود مغول، قتل و غارت، ستمگرى و به هيچ شمردن خلق خدا، فراد و کوچ و جلاى وطن، مرگ علما و استادان، خرابى مدارس و گسيختگى رشته‌هاى مسلسل تحصيل و مظالمى ديگر را که در عهد مغول و تيمور لنگ خونخواره در اين کشور روى داد در اواخر عهد خانوادهٔ تيمور به‌دست آورد - يعنى عصرى که خاندان تيمورى در کمال ضعف در هرات متمرکز گرديده، و مانند دولت عثمانى پيش از جنگ بين‌الملل که ”مرد محتضر“ ناميده مى‌شد او هم با کرّ و فرّى که سلطان حسين بايقرا مى‌کرد معلوم بود که در شرف احتضار است، زيرا لانهٔ زنبور مشرق ”ماوراءالنهر“ بار ديگر از دست تيموريان به در مى‌رفت و طايفه‌اى تازه نفس از تيره‌هاى مغول دشت قيچاق به‌نام ”اوزبک“ به خراسان چشم طمع دوخته بودند و به ماوراءالنهر دست انداخته، و در مغرب ايران نيز ”آق‌قوينلوها“ با همهٔ تفرقه و انشعاب باز مى‌توانستند خراسان را تهديد کنند، و اين هر دو دولت شرقى و غربى منتظر مردن سلطان بايقرا بودند ـ همين هم شد و به محض مرگ آن پادشاه و الاجاه دو موج شرقى و غربى به هم پيوستند و هرات يعنى مرکز خاندان بزرگ تيمور در ميانه محو گرديد!