علت ديگرى نيز هست که گاهى در زبان‌هاى علمى و ادبى کار کرده و در آنها تأثيرات ژرف مى‌بخشد، و به خلاف عوامل مذکور در مبحث علل گردش‌ها و تطور ادبى که ناپيدا و غيرمحسوس بود، اين علت گاهى پيدا و محسوس است، و آن تأثيرى است که لهجه‌ٔ اهالى هر محل در نظم يا نثر به‌عمل مى‌آورد که اگر اين تأثير به‌وسيلهٔ شاعر يا نويسندهٔ بزرگى که صاحب آن لهجه است دفعةً صورت نگيرد بايد اين عامل را هم در عداد عوامل نامرئى ديگر شمرد، ولى اگر عامل آن، اشخاص معينى باشند، آن را انقلابى مخصوص بايد نام نهاد، و عنوانى خاص داد و در عداد عوامل طبيعى نشمرد.


از اين است که مى‌گويند: هر کسى مطيع و منقاد و محکوم محيط و زمانه است، جز مرد انقلابى که گاه مى‌شود که زمانه را محکوم و فرمانبردار خود مى‌سازد!


انقلاب سريع ادبى و تأثير آن در زبان و نوشته جز به‌وسيلهٔ گويندگان بزرگ که مورد توجه و علاقه و احترام جامعه باشند صورت‌پذير نيست، و اگر مردمى غير از اين طبقات نيز چنين قصدى داشته باشند، يا دولتى بيگانه بر ملتى چيره شده بخواهد در ادبيات او تغييرى بدهد، باز ناچار است مقصود خود را به‌وسيلهٔ خداوندان زبان مجرى سازد، بنابراين ما اين تطور و گردش را که در خود زبان روى مى‌دهد تطور لهجه‌اى و عامل‌ آن را شعرا و نويسندگان يا سخن‌گويان ماهر معرفى مى‌کنيم و در تاريخ تطور زبان فارسى نمونهٔ اين معنى بسيار است.


طريقهٔ آن چنين است که گاهى شاعر يا نويسنده يا سخن‌گسترى از مردم يک شهر در فضل و استادى شهرهٔ شهر و معروف کشور مى‌شود، اين مرد لغات و اصطلاحاتى از شهر خود را از روى تفنن شخصى و از نتيجهٔ تتبعات خويش در شعر يا نثر يا گفتار خود مى‌گنجاند، و نظر به فصاحتى که در سخن آن مرد است و اعتمادى که مردم به فضل او دارند، آن الفاظ و لغات و ترکيبات را به‌‌کار مى‌بندند و به‌تدريج جزء زبان رسمى مى‌شود ـ همچنين است معتقدات و افکار سياسى و اجتماعى که به‌وسيلهٔ بزرگان قوم در طبقات عامه سرايت مى‌کند و جزء عقايد و افکار عمومى مى‌گردد.


اين نيز راه ديگرى است که سير تطور و گردش سبک را به‌وجود مى‌آورد.