نثر بر دو نوع است، يک ”نثرساده“ است و آن عبارت است از عبارات ساده و آسان که به زبان مردم نوشته شود و مراد از آن گفتن مطلبى عادي، يا خواهش ساده و معمولي، يا فرمان و حکمي، يا آموختن پيشه و علمى به شخصى نوآموز باشد ـ اين نوع نثر با سخنان ساده و عادى نبايستى تفاوتى داشته باشد.


نوع ديگر ”نثرفني“ است و آن بيان مطلبى است با طرزى که نويسنده در آن امعان‌نظر و جولان اراده به‌کار برده و خواسته باشد که از اثر آن طرز و به همراهى آن بيان مطلب خويش را بهتر و کامل‌تر به طرف بفهماند ـ يا هيجان درونى و حالتى از حالات نفسانى و خويش را مثبت کند ـ يا رحم و رقت خواننده را برانگيزد، و يا خشم و غيرت وى را تحريک نمايد و امثال اين‌ها؛ و اين نوع را با شعر بايد يکسان دانست، و در زمان قديم شعرهائى که گفته مى‌شده است با نثر که از نوع دوم گفتيم چندان تفاوت نداشته است و شايد نثرى از نوع دوم در عهد بسيار قديم وجود نداشته و آنچه نوشته مى‌شده است نثرى ساده بوده و آنچه سروده مى‌شده و با آهنگ مى‌خوانده‌اند همه شعر بوده است.


ولى شکى نيست که به ‌تدريج فنى بين دو فن نثر و نظم در عصر بروز و ظهور تمدن‌هاى قديم پيدا آمد که از طرفى از انتظام هجاها خالى و درخور تطبيق با موسيقى مانند شعر نبود و از طرف ديگر به ‌سبب الفاظ شيوا و مکرر و تأکيدات و تشبيهات و بيان حالات نفسانى و عواطف از نثر ساده بالاتر بود ـ و شايد اين نوع نثر بر اثر سياست ملکى و دعوات دينى و مناظرات خطاب‌ها و ساير اغراض اجتماعى به‌وجود آمده باشد.


در اين مبحث منظور هر دو نوع نثر است و از اين هر دو نوع در کتيبه‌هاى هخامنشى (کتيبهٔ داريوش در بيستون و تخت‌جمشيد از اين قبيل است) و در قسمت‌هائى از اوستا موجود مى‌باشد و نيز از عهد ساسانيان اسناد و مدارکى از هر دو نوع در دست است که بسيار قيمتى است.


هر چه تاريخ بالاتر مى‌رود، نثرها ساده‌تر و نثر فنى به نثر ساده شبيه‌تر و الفاظ و کلمات آنها محدود‌تر است، و هر چه در جادهٔ تارخ پائين‌تر مى‌آئيم نثر براى تکميل خود از نظم چيزى مى‌ربايد و پيرايهٔ خويش مى‌سازد و بر زيبائى خود مى‌افزايد. در نتيجهٔ الفاظ و کلمات زيادتر و اسباب و ابزار بيان مطلب بيشتر و صنايع در آن افزونتر به‌کار برده مى‌شود، و همين تطور در شعر نيز به‌خوبى مشهود و پديدار است.


افسوس که از عهد هخامنشى و اشکانيان کتابى جز قمست‌هائى از اوستا در دست نيست و آنچه نيز از عهد ساسانيان مانده است، غالباً قسمت‌هاى اندکى است از کتب سنتى و اندرزها و روايات مختصر که تدوين آنها را به بعد از اسلام نسبت مى‌دهند. و دخاير کافى ترى براى شاهد و نمونه در دست نيست، اما هين آثار کوچک و نمونه‌هاى زيادترى از ترجمه و تفاسير که در اوايل اسلام تأليف شده و نمودار آثار پيش از اسلام است، باز تا ا‌ندازه‌اى ما را به کيفيت نويسندگى آن عصور راهبرى مى‌کند، چه اين آثار اختراعى و تازه نيست و کلياتى قديمى است که سينه به سينه يا دست به دست به عصر اسلامى رسيده و در آن وقت مُدوّن شده است.