سکّه‌هاى ساسانيان، به‌طلا و نقره و مس ديده شده است، ولى بيشتر سکّهٔ نقره در دست است. سکّهٔ طلا که در عهد هخامنشيان ”دريک“ مى‌ناميدند در اين زمان گويا ”دينار“ يا به‌نام فلز آن ”زر“ مى‌خوانده‌اند ـ سکهٔ سيم را نيز ”زُوزَنْ“ يا ”جُوجَنْ“ به واو معروف مى‌خوانده‌اند، و سکهٔ مسين را ”پشيز“ مى‌گفتنه‌اند.


سکه‌هاى طلا و نقرهٔ ساسانى به مناسبت هر زمانى تفاوت حجم داشته است، و هر چه پائين‌تر مى‌آئيم بر نازکى و پهنى آنها مى‌افزوده است، و حاشيهٔ سکّه پهن‌تر مى‌شده است و در عهد خسرو اول و خسرو دوم به خداعلى بزرگ رسيده است.


کريستن‌سن مى‌نويسد: ”ميان قسمت طلا و نقره، نسبت ثابتى موجود نبوده است. درهم نقره را هميشه به يک وزن ضرب مى‌کرده‌اند و آن وزن هم مأخوذ درهم‌هاى فنيقى است که اولى پادشاهان اشکانى به تقليد از آن سکّه زده‌اند (۱) ، سنگينى اين درهم‌ها (مرادش زوزن يعنى پول سفيد است) بين ۶۵/۳ و ۹۴/۳ گرم است. به‌طور کلى قميت درهم ساسانى معادل ۷۵/۰ فرانگ طلا بوده است، اين دراهم داشته است، سکّه‌هاى کوچک نقره هم ضرب مى‌کرده‌اند از اين قرار: ديوبول (معادل نيم‌درهم) اُوبول و دآنْگ (معادل يک‌ششم درهم) هِميوبول (ديوبول و غابول و هميوبول الفاظ يونانى‌ست و لفظ پول از اصل يونانى و از اين الفاظ باقى است. ـ معادل يک دوازدهم درهم) و مقدارى سکهٔ مخلوط مس و قلع و سرب از عهد اردشير اول و شاپور اول باقى است. ـ تاريخ ساسانيان کريستن‌سن طبع تهران ص ۲۷ ـ ۲۸).


(۱) . سکه‌هاى اشکانى عموماً کوچک و کلفت و شبيه به قرآن‌هاى کهنهٔ پنجاه سال قبل ايران بوده است و طلا و مس و برنج اشکانى هم همين قسمت کوچک و پرحجم است.


اينجا بايد يادآور شويم که سکه‌هاى اشکانى تقليدى است از سکه‌هاى هخامنشى و سلوکيدها و شباهتى به سکه‌هاى فنيقى ندارد (رجوع کنيد به: کتاب سکه‌هاى مشرق دمورگان ص ۱۷۱ ـ ۱۲۶ طبع پاريس جلد ۱) ليکن از حيث ضخامت و نيز به واسطهٔ شکل مرد تيرانداز که در پشت سکّه منقوش است به سکّهٔ هخامنشى شبيه بوده و از حيث شکل نيمرخ پادشاه که بر طرف نقش بوده و القاب يونانى و رسم‌الخط که آن هم به يونانى بوده و به سکّه‌هاى يونانيان سوريه و سلوکيدها شبيه بوده است، و صورت پادشاهان غالباً سربرهنه با سربند و طوق و گماهى هم با تاجى ساده يا کلاه خود مرصع ديده مى‌شود.


امّا سکّه‌هاى ساسانى شباهتى به گذشته ندارد و مى‌توان گفت دنبالهٔ اختراع و ابتکار امراى محلّى فارسى است. يادآور مى‌شويم که پادشاهان کوچک يا امراى فارس که اولين آنان (بغ‌دات) پسر (بغ‌کرت) باشد به سه طبقه تقسيم شده‌اند، طبقهٔ اول پادشاه تنها با ”پنام“ بر يک روى و گاهى شاه و چتردار او به تقليد داريوش طرف ديگر سکّه سمت راستِ درگاهى افراشته که گويا در آتشگاه باشد به رسم نماز و نياز ايستاده و بر طرف ديگر در مذکور درفش چهارگوشه با پيرايه‌هاى آويخته که در وسط آن نقش اختر يا خورشيد رسم بوده بر پا است که گويند درفش کاويان (۲) است و روى بعضى از آن سکّه‌ها صورت (فَرَوَهَره) يا به‌زعم بعضى صورت ”اوهرمزد“ که بر بالاى سردر آتشکده بال گشاده است ديده مى‌شود. نام اينان که سکّه دارند: بغداد، وهوبُرز، ارتخشر، وُتَ‌فره‌دارت، ارت سانت (الکساندر هم خوانده‌اند!) پسروت خورده‌ات است.


(۲) . ميزى است در واتيکان که صورت جنگ داريوش و اسکندر بر آن با موزائيک نقش شده است و اين درفش به ‌همين شکل در صف لشکر داريوش ترسيم گرديده است لذا حدس زده‌اند که درفش کاويان است.


طبقهٔ بعد که سکّه‌هاى کوچک‌تر داشته‌اند، نقوش سکه‌هاى آنها به خوبى و نفاست سکه‌هاى اولى نيست، ولى به‌ عين همان نقش است، جز آنکه صورت مرغى که به مرغابى شبيه مى‌باشد و به ‌قولي، عقاب روى درفش علاوه شده است و نام اولى نامعلوم و دومى ”داريوشاه“ و سومى ”وَتْ فَره‌دَتْ شاه“ است.


طبقهٔ سوم که سکه‌هاى ساسانى از آنها تقليد گرديده است، پادشاه گاه با تاج يا با سربند اشکانيان و گاه با تاج سه کنگره است و در پشت سکه صورت درگاه و علم و فروهر و مرغ از ميان رفته و در عوض پادشاه تنها در پيش آتشدان به‌ عبادت مشغول است ـ نام اوّلين اين‌ها ”داريوشاه“ و دومى ”و‌َهُوخْشثره‌شاه پُسِ داريوشاه“ و سومين ”ارتخشثره شاه پُس داريوشاه“ که گويا برادر وهوخشثره باشد و چهارمين بدون آتشدان و علامت عبادت است و نام او ”پيروچ شاه پُسِ وَ هُو خْشثرَه“ است.


طبقهٔ چهارم، پادشاهان يا با سربند يا با خود و تاج اشکانى يا تاج سه گنگره‌اند و در پشت سکه آتشدان از ميان رفته است امّا پادشاه با دست به‌ هلال و ستاره‌اى که در پيش روى او است اشاره کرده است ـ يا شمعدان مانندى بدون اشتعمال و عبادت کننده در پشت سکه نقش کرده‌اند، و يا صورت نيم‌رخ وليعهد، يا خود شاه و يا صورت زنى است ـ اسامى اينان: پيروچ، نموپت پور ارتخشثره، نپات‌پور نموپت ـ سه تن بى‌نام. وت‌فَرْهَ‌دات سوم، ارتخشثره سوم، مِثرى شاه (که گويا زن يا کود کيست) منوشترى شاه دوم، منوشترى شاه (سوم)، ارتخشثره (چهارم) و اوخشتريس است.


از پادشاهان طبقهٔ اول که صورت آنها در زير پذام (۳) ، سکه شده و نقش درگاه آتشکده و فروهر و غيره دارند و از ساير نقوش و اسامى به‌ خوبى پيدا است که همهٔ آنها زردشتى بوده‌اند و ارتباطى بين آنها و سلسلهٔ هخامنشى يا (سه خدايان) در نزد خود آنها موجود بوده است، چه گذشته از علائم آتشکده ـ و درفش کاويان از اسامى ارتخشثره و داريو که نام‌هاى هخامنشى است و از منوشتر که نامى اوستائى است اين معنى مکشوف مى‌شود.


(۳) . پذام و پتام کلاهى بوده است که سر و نصف صورت و دهان و بينى را مى‌پوشانيده است و گاهى هم آن را از صورت برداشته و مثل کلاه بر سر مى‌بسته‌اند. رک: سکهٔ بغداد: ص ۷۳)


آخرين طبقهٔ اخير ظاهراً پاپک پدر اردشير بوده است ولى گويا به ‌سبب قدرتى که اَرْدَوان در آن اوقات پيدا کرده بود اين شخص سکه نزده است يا سکهٔ او به ما نرسيده است ـ ولى سکه‌هائى از اردشير پسرش که همان اردشير اول ساسانى مؤسس خاندان ساسانيان باشد که پيش از شاهنشاهى ضرب شده است به‌دست آمده و در ضمن آنها سکه‌اى موجود است که بر دو روى سکه صورت پادشاه و پدرش پاپک يکى نيمرخ و ديگرى چهره (چهره: به فتح اول در خراسان به ‌معنى ”مواجهه“ و روبه روى مستعمل است) با کلاه خُودِ اشکانى نقش شده است ـ و در يک سکه صورت شاه روبه‌رو منقوش مى‌باشد و طرف ديگر همين سکه صورت آتشدان است، و چيزى که اين سکه علاوه بر سکه‌هاى سابق دارد لفظ مزديسني، و بغي، يعنى خداپرست و خدايگان است که بعدها تمام سکه‌هاى ساسانى به اين دو عنوان و لقب مزيّن مى‌باشد.