لفظ (ميخى) از عربى گرفته شده چه تازيان اين خط را ”خط‌المسماري“ نامند و فرنگيان آن را خط سه گوش يا اسفينى ”Ecriture Cuneiform. Keilscheift“ ناميده‌اند و اين اصطلاح دقيق‌تر از اصطلاح تازى است.


سومريان مردمى بودند که پيش از (۳۰۰۰) سال قبل از ميلاد مسيح در قسمت جنوبى عراق سکونت داشته و داراى تمدنى بوده‌اند و خطى نيز داشتند که آن را از چپ به راست مى‌نوشتند و اين خط ميخى است.


در حدود سنهٔ (۳۰۰۰) قبل از ميلاد طوايفى سامى نژاد که آنها را فنيقى يا کنعانى مى‌نامند از جزيرة‌العرب يا سواحل خليج‌فارس (۱) به سرزمين عراق تاخته و در جنب سومريان دولت و مدنيّتى که آن را از سومريان آموخته بودند ايجاد کردند ـ ولى تمدّن و دولت مذکور دوام نکرد و بار ديگر مقهور سومريان شد و آن مردم به سوريه و فلسطين شتافتند و در سواحل بحر ابيض سکنى گزيدند (از اين‌رو گويند که کنعانيان -فنيقى‌ها- خط ميخى را از سومريان ياد گرفته آن را کامل کردند.) ولى طوايف سامى ديگرى بعد از آنها در بابل و آشور قدرت پيدا کرده دولت‌هاى عظيمى به‌نام دولت (کاسانيان) و (آشوريان) و (کلدانيان) از اواسط قرن ۱۸ ق‌م به‌ بعد به‌وجود آوردند و بابل و نينوا پايتخت کلده و آشور شهرت جهانى يافت.


(۱) . محقق نيست که فنيقيان از کجا وارد عراق شده‌اند ـ از کاوش‌هاى اخير احتمال داده شده است که از سواحل خليج‌فارس آمده‌اند ـ اين مردم در سواحل بحر ابيض منزل گزيده مشغول به تجارت و دريانوردى شدند و تمدنى بزرگ به‌وجود آوردند و بعد از اسکندر ضعيف شده و پس از سقوط قرطاجنه (کارتاژ) منقرض گرديدند.


در همين ايام طوايفى که به (عيلام) يا ملکوتِ (اَنزان) موسوم بودند در خوزستان و سواحل خليج‌فارس و لرستان و قسمت غربى و جنوبى ايران برخاسته و رقيب بزرگى براى آشوريان شدند و شوش پايتخت آنان مشهور جهان شد.


خط ميخى از چهار تا پنج هزار سال پيش از ميلاد در نزد سومريان ساکن جنوب بين‌النهرين معروف بود و از شکل بدوى (نقشي) ترقى کرده و مرحلهٔ دوم و سوم را مى‌پيمود، طوايف آشور و عيلام نيز همان خط را از سومريان گرفته و به‌کار بردند ـ اين خط در حوالى (۱۷۰۰) ق‌.م در مرحلهٔ دوم و سوم بود که ايرانيان مادى هم آن را گرفته و به‌کار بردند.


درست روشن نيست که از چه تاريخ اين خط به‌دست مادها افتاده است، اما معلوم است که اين خط در دست ايرانيان رو به ترقى و اصلاح نهاده و در اواسط قرن (۶) ق.‌م از مرحلهٔ ”نموداري“ يعنى علامتى و ”آهنگي“ يعنى صوتى به‌صورت الفبائى درآمده است، و وقتى که کورش کبير دولت هخامنشى را سر و صورت داد و بابل را در ۵۳۸ ق.‌م فتح کرد، خط ميخى که هنوز در کلده و آشور و عيلام به‌صورت نمودارى و آهنگى بود در ايران صورت الفبائى يافته بود ـ کتيبه‌ها و نوشته‌هاى سنگى و سفالين پادشاهان هخامنشى که به زبان کلدانى و عيلامى و فارسى است اين معنى را گواهى صادق است. از اين‌رو مى‌توانيم بدانيم که ايرانيان مادى از ديرباز با اين خط انس داشته‌اند و آن را ديرى ورزيده و به‌کار انداخته و قريحه و ذوق خود را در اصلاح آن برگماشته‌ و آن را به اين صورت درآورد‌ه‌اند ورنه چگونه در مدت چند سال هخامنشيان مى‌توانستند آن را از صورت اصلى به اين صورت درآورند؟


خط ميخى کلدانى داراى حروف و ا‌َشکالى بسيار بود که بعضى از آنها نمودار يک ذات يا يک معنى ـ و بعض ديگر نمايندهٔ صوت و هجائى خاص بود، که با يک يا چند صوت از آنها يک معنى ساخته مى‌شد. و ما براى نمونه چند مثل ذکر مى‌کنيم:


- علامات يا نمودارها (نقل از صفحهٔ تاريخ‌الغات الساميه تأليف دکتر اسرائيل و الفنسون طبع قاهره)



اين جدول به‌عينه شامل ساير خط‌ها مانند هيريوغلف و فنيقى و فنيقى قديم و عبرى و آرامى و خط چينى جديد و غيره مى‌گردد. اين جدول به‌درستى به ما نشان مى‌دهد که چگونه صورتى از صور خط‌نگارى به‌تدريج مختصر و زيبا گرديده و به حرفى از حروفى بدل شده است. خط فنيقى و آرامى پدر خطوط اسلامى است.


- صوت‌ها يا آهنگ‌ها (نقل از صفحهٔ ۳۶ تاريخ‌الغات الساميه طبع قاهره)




مجموع مقاطيع حروف بى‌صدا خط‌‌ميخى کلدانى از ۱۸ حرف تجاوز نمى‌کرده است به‌ قرار ذيل: ا، ب، ج، د، ز، ح، ط، ک، م، ن، س، پ، ص، ق، ر، ش، ت


و با ‌آنکه آشورى‌ها و بابلى‌ها از نژاد سامى بوده‌اند معذلک حروف ستبر و فخيم عربى مانند ظاء و ضاد و حروف حلق مانند غين و عين و ها و حرف شين و خا در آن نيست. و از اين‌رو حدس مى‌زنند که اين خط سومريان از مردمى غيرسامى آموخته‌اند و يا خود سومريان غير سامى بوده‌اند.