دين دپيرى در اصل ”دَيُنْ دُپيوريه“ است يعنى ”خط ديني“ و کلمهٔ ”دَين“ به ياء مجهول به ‌همان معنى ”دين“ تازى است که به ياء معروف و از لغات آرامى به عربى رسيده است و شايد اصل اين دو لغت يکى باشد و ايرانيان از ساميان يا بالعکس سامى‌ها از آرياها گرفته باشند. اما کلمهٔ دوم ”دُپى‌وريه“ مرکب است از ”دُپي“ به ‌معنى خط و ”ور“ از ادات فاعلى و ”يه“ که همان ياء مصدرى فارسى است که با هاء ساکن مرکب بوده است و در زبان درى هاء از آن اسقاط گرديده است ـ و معناى آن ”خط‌نويسى ديني“ است، توضيح آنکه ”دپي“ در اصل ”سومري“ دب به ضم اول و باء تحتانى بوده است ـ و بابليان آن را دپ به ضم اول و باء سه ضم اول و باء سه نقطهٔ تحتانى مى‌گفتند، و در عيلامى کهنه نيز چنين است. پس در ايران دُپى شد و در سانسکريت نيز همچنين است، و صيغهٔ وصفى آن ”دُپيورم“ بود، و در زبان درى ”دَبير“ شد ـ اما خود کلمه را تازيان به زبان به اختلاف مانند ”دبيريه“ و ”دفيري“ و ”دفيره“ ضبط کرده‌اند ـ لغات دبستان و دبيرستان و ديوان و دفتر همه از ترکيب‌هاى ”دپي“ است که هر يک با پساوندى ترکيب گرديده است.


خط اوستائى يا زند که آن را دين پيرى نامند، به ‌اغلب احتمالات، در زمان ساسانيان اختراع شده است، چه تا آن عهد متون اوستا سينه‌ به سينه مى‌رسيده است، و يا با خطوط مختلف هر عصرى يادداشت مى‌شده است. عاقبت به ‌سبب تطورى که رفته‌رفته در زبان ايرانيان پيدا شده بود بيم آن بود که تجويد و قرائت کتاب بزرگ زردشت دستخوش گردش روزگار شود و اصل و حقيقت آن سخنان از ميان برود، از اين روى و بدين انديشه، بهتر دانستند که خط درست و کاملى اختراع کنند، تا بتوانند همهٔ اصوات و حروف زبان قديم را چنانکه هست بر صفحه ثبت نمايند، و از خط پهلوى ناقص يا خط سُريانى که يکى از خطوط خوب آن زمان شمرده مى‌شد ليکن از حروف و مقاطع صوت زبان قديم اوستا بى‌بهره بود. اين هنر انتظار نمى‌رفت که تمام لغات و اصوات و قرائت صحيح اوستا را در کنف خود صيانت نمايد.


اين بود که خط اوستا (دين پيري) از طرف مؤبدان و فضلاء ايرانى در اواخر عهد ساسانيان اختراع شد، چنين که صورت يک دسته از حروف مصوته که شکل نداشت و حال زير و زبر فعلى خط ما را داشت و چند حرف بى‌صدا که در اوستا بود و در خط پهلوى نبود مانند: (ث) ثاء مثلثه (ذ) ذال معجمه (ت) نوعى تاء مَثناه فوقانى (ن) نون غُنّه (خو) خاو واو ـ معدوله (ش) شين مخصوص ـ اختراع کردند و اوستا را بدان خط نوشتند، و از برکت اين خط، که به ضرس قاطع مى‌توان آن را بهترين و کامل‌ترين خطوط دنيا ناميد تجويد و قرائت کتاب آسمانى ساسانيان از فساد و انحراف مصون ماند (۱)


(۱) . رساله‌اى است به زبان پهلوى موسوم به ”افديه و سهيکيه سکستان“ و در آن رساله مى‌گويد که پس از آنکه اسکندر ملعون بر ايران دست يافت هر کس که به راه مغ مردى مى‌رفت بکشت ولى در سيستان چند خانواده بودند که هر کدام نسکى از اوستا را از برداشتند و بالاخره چنين مى‌رساند که اوستا از آن عهد سينه به سينه از خانواده‌‌‌اى به خانواده‌اى ديگر منتقل مى‌شد.


مانى در عصر شاپور اول و هرمز به صدد اصلاح خط افتاده بود، و پى برده بود که اگر خط ملى ايران خوانا و درست نباشد علوم و ادبيات دستخوش فساد و ضياع است و خاصه در اين کار دين خلل وارد مى‌شود و هر کس کتاب آسمانى را به ميل و ارادهٔ خود تبديل و تغيير مى‌دهد، اين بود که در صدد علاج اين امر بر آمد، و عاقبت خط سُريانى را که در آن تصرفاتى کرده بود براى کتب خود اختيار کرد. و از اين روى معلوم مى‌شود که خط اوستائى در آغاز کار ساسانيان وجود نداشته است، زيرا اگر اين خط با اين کمال و تمامى و زيبائى در آن روزگار موجود مى‌بود شايد مانى که حاضر شده بود خط سريانيان و نسطوريان را اختيار کند بى‌شک خط مؤبدان ايرانى را بر آنها ترجيح مى‌داد.


و دلايل ديگر نيز در دست داريم که مى‌رساند که خط اوستائى در عهد ساسانيان به‌وجود آمده است (۲) اما کى و چه زمان اين کار صورت گرفته است، سند قطعى و مسلمى در دست نيست. بعض محققان بر آن هستند که در اواخر عهد خسروان ساسانى ـ يعنى در قرن ششم ـ اين اصلاح به‌عمل آمده است. بايد اعتراف کرد که اين کار يکى از بزرگ‌ترين کارهاى پرفايده‌اى بود که علماى ايران به انجام دادن آن دست زدند، و هرآينه اگر اين کار نشده بود شک نيست که زبان اوستائى و خود آن کتاب که امروز يکى از مفاخر ايران و بزرگ‌ترين يادگار عصور باستان است بعد از حملهٔ عرب و اين همه فترت‌هاى تاريخى بالمره از ميان رفته بود و شايد در نتيجهٔ محو آن آثار، آثار اساطيرى و داستان‌هاى باستانى ايران که در شاهنامه‌ها مى‌بينيم و مأخذ همه اوستا بوده است نيز در ميان نبود.


(۲) . گمان مى‌رود که خط ارمنى (که آن هم يکى از خطوط خوب دنيا است که مسروب معروف ملاى ارمنى اختراع کرده است) از روى خط اوستا و بعضى حروف آن هم از روى خط لاتين اختراع شده باشد. چه پاره‌اى حروف ارمنى هنوز صورت قديم اوستائى را نشان مى‌دهد.


توجه به ‌اصلاح خط از عهد مادى‌ها و هخامنشيان در دماغ مردم پيدا گرديده و چنانکه ديدم براى نخستين‌بار اصلاح مزبور در خط ميخى کلدانى به‌عمل آمد و خط نگارى مذکور را به خط الفبائى ميخى بدل ساختند.


در همان اوقات اين فکر در يونان هم پيدا شد، زيرا يونانيان خط خود را از مردم فنيقى گرفته بودند و چنانکه مى‌دانيم خط فنيقى ناقص بود و حروف مصوته در ابجد فنيقى ثبت نمى‌شد ولى يونانيان اين عيب را بر طرف کردند و براى حروف مصوته صورت‌هائى اختراع نمودند که جزء ساير حروف ابجد نوشته شد و روش خط را هم از راست به چپ تغيير دادند، اهالى ادسا (اورها) که قومى از آراميان بودند و خود را ”سرياني“ ناميدند نيز اصلاحاتى در خط نمودند و صداهائى که در حروف آرامى قديم موجود نبود براى هر يک صورتى اختراع کردند تا بتوان لغات علمى را از يونانى و فارسى و عربى به‌درستى ترجمه کنند و اين خط يکى از بهترين خطوط قرون اوليهٔ ميلادى و صدر اسلام محسوب گردد و علماى شرق تا مدتى بعيد در سوريه و بين‌النهرين و ايران (خاصه در دارالعلم جنديشاپور) و حتى در ايتاليا و سيسيل و اسپانيا به خط سريانى کتاب مى‌نوشتند، و کتاب‌هاى ”ماني“ بيشتر بدان خط نوشته مى‌شد.


خط اوستا داراى ۴۴ حرف باصدا و بى‌صدا است و هم امروز کامل‌ترين خطى است که در دنيا موجود مى‌باشد، و در ظرف چند ساعت با چند درس مى‌توان حروف مذکور را فراگرفت و کلمات ايزدى دين قديم را بدون غلط با همان لهجه و تجويد اصلى قرائت کرد.