قديمى‌ترين يادگارى که از زندگى نياکان باستانى ما باقى‌است نُسک‌هاى اَوسْتا است که شامل سرودهاى دينى و احکام مذهبى نياکان و محتواى تواريخى است که شاهنامهٔ فردوسى نمودار آن است، و مطالب تاريخى آن کتاب از کيومرث تا زمان گشتاسب‌شاه مى‌پيوندد، و پادشاهى اَپَرداته (پيشداديان) و کَويان (کيان) و زمانهٔ هفت‌خدائي(۱) را با هجوم بيگانگان مانند اژيدهاک (۲) (ضحاک) و فراسياک‌تور (۳) (افراسياب) ترک تا پيدا آمدن زردشت سپيتمان شرح مى‌دهد.


(۱). هفت‌خدائى : اصطلاح کتب سنت پهلوى است يعنى هفت پادشاهى و نام آنان چنين است: ۱. يَم (جم)، ۲. فريتون اثوينان (فريدون پسر آتپين)، ۳. مينوشچهر، ۴. کاى‌اوس (کاوس)، ۵. کيخسرو، ۶. لورهاسپ (لهراسپ)، ۷. وشتاسپ شه. پادشاهى اژدهاک تازى و افراسياک تور را در حساب نمى‌گيرند، و نيز در کتب پهلوى عبارت (سه خدائيه = سه خدائي) از براى مدت پادشاهى اردشير (بهمن) پسر سفنددات (اسفنديار) و دارا و داراى دارايان مستعمل است، و اشکانيان را به اصطلاح خود (کتک‌خوتاى = کدخدا) مى‌ناميده‌اند نه ”خوتاى = خداي“ به معنى پادشاه بزرگ: بندهش، شهرهاى ايران، دينگرت).


(۲). اژدى‌دهاک: از نام‌هاى بسيار قديم ايرانى است و لقب مار بزرگى بوده است سه سر که مردم را مى‌خورده و ديرى بر ايرانيان مسلط بوده است، و فريتون بزرگ‌زادهٔ ايرانى به دستيارى کاوهٔ آهنگى او را گرفته در کوه دمباوند زندانى کرد و اين اژدها در آخرالزمان از آن کوه رها شده و آزار و کشتن خلق جهان مبادرت خواهد کرد و گرشاسپ پهلوان داستانى که به امر هورمزد خفته است ظهور کرده اژدها را خواهد کشت - اژدها و اژدهار و اژدرها و اژدر به فتح اول همه از ”اژى‌دهاک“ متطوّر شده است. طبرى گويد ضحاک معرّب اژدهاق است.


(۳). در اوستا فرنگ رسين به نون غنه : در پهلوى فراسياک به کاف، و در درى افراسياب و فراسياب ضبط شده است.


در اين روايات همه جا مى‌رساند که رشتهٔ ارتباط سياسى و اجتماعى و ادبى ايران هيچ‌وقت نگسسته و زبان کشور نيز به قدمى‌ترين زبان‌هاى تاريخى يا قبل از تاريخ مى‌پيوندد و گاثهٔ زردشت نمونهٔ کهنه‌ترين آن زبان‌ها است. (گويند نخستين کسى که به فارسى سخن گفت کيومرث بود و نخستين کسى که پارسى را نوشت بيورسپ‌بن‌ونداسپ بود و گويند ديوان به طهمورث خط آموختند (الفهرست ص ۱۸ و شاهنامه)


اما آنچه از تواريخ ايران و روم و نوشته‌هاى سنگ و تواريخ ديگر مردم همسايه برمى‌آيد دوران تاريخى ايران از مردم ماد (۴) که يونانيان آن را مدى و به زبان درى ماى و ماه گويند برنمى‌گذرد، و پيدا است که زبان مردم ماد يا ماه زبانى بوده است که با زبان دورهٔ بعد از خود که زبان پادشاهان هخامنشى باشد تفاوتى نداشته، زيرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ايرانيان و مهم‌ترين شهرنشينان آريائى آن زمان بوده‌اند با زبان فارسى هخامنشى تفاوتى مى‌داشت هرآينه کورش و داريوش و غيره در کتيبه‌هاى خود که به زبان ‌فارسى و آشورى و عيلامى است، زبان مادى را هم مى‌افزادوند تا بخشى بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته‌ها ناکام نگذارند، از اين رو مسلّم است که زبان مادى خود به‌عينه زبان فارسى باستانى يا نزديک بدان لهجه‌اى از آن زبان بوده است. و از نام پادشاهان ماد مانند ”فراَاَوْرت“ و ”خشِثَرْيت“ و ”فْروَرَتْيش“ و ”هُووَخشَرَهْ“ و ”آستياک ـ اژدى‌دهاک“و ”اَرتى‌سس، اَرته‌يس، اَرتى‌نس، اَرته‌کاس‌آ“ که به لفظ ”اَرْتَ“ آغاز مى‌شود و ”اِسْپادا“ که سپاد و سپاه باشد نيز نزديکى اين دو زبان معلوم مى‌گردد.


(۴). ماد دولتى بود که ايرانيان در آغاز قرن هفتم يا آخر قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح تأسيس کردند و پايخت آن هکمتانا ـ همدان کنونى بوده است که‌ يونانيان آن را اکباتان خوانند و ايرانيان امروز هم به خطا از آن پيروى مى‌کنند، ماد بعدها ”ماى “ شد و اين تطور بنا به قاعدهٔ قديمى تبديل حروف فارسى است که دال يا ذال به ”ي“ بدل مى‌شود، سپس ”ماه“ شد و اين هم به همان قاعده است که حرف ”يا“ و به حرف ”ها“ بدل. اين دولت به‌دست کورش هخامنشى از مردم فارس منقرض گرديد.


هرودوت در جائى که از دايهٔ کوروش اول ياد مى‌کند مى‌گويد ”نام وى ”سْپاکُو“ بوده، سپس آورده است که ”سپاکو“ به زبان مادى سگ ماده را گويند(۵) “ و معلوم است که نام سگ سپاک بوده است و ”واو“ آخر اين کلمه را حرف تأنيث است که هنوز هم اين حرف در واژهٔ بانو و در پسرو ودادو دختر و کاکو به‌عنوان تصغير يا از روى عطوفت و رأفت باقى است، و يکى از رجال آن زمان نيز (سپاکا) نام داشته است که واژهٔ نرينهٔ سپاکو باشد.


(۵). سگ به تصريح حمزهٔ اصفهانى و نقل ياقوت با ”سپاه“ در معنى يکى است و اين هر دو لفظ به معنى شجاع و جنگجو است و از اين رو گويند که سکستان و اسپاهان به معنى جاى و محل سپاهان و شجاعان است.


بعضى از دانشمندان را عقيده چنان است که گاثهٔ زردشت به زبان مادى است و نيز برخى برآن هستند که زبان کردى که يکى از شاخه‌هاى زبان ايرانى است از باقيمانده‌هاى زبان ماد است.(۶)


(۶). طوايف کرد بدون ترديد از آن مردمى هستند که از روزگاران قديم در سرزمين خود که بخشى از ايران است جاى‌گير بوده‌اند گاهى دامنهٔ چراگاه و خيمه خرگاه خود را تا دشت‌هاى لرستان و جبال اصفهان کوه کيلويه و سواحل خيلج‌فارس مى‌گسترده‌اند و زبان و آداب آن مردم يکى از ديرينه‌ترين زبان و آداب ايرانى است، و شعر کردى يکى از اقسام شعرهاى پنج‌هجائى قديم است، و لغات آن قوم نيز يکى از شاخه‌هاى زبان ايرانى است و گزنفون نويسندهٔ يونانى در کتاب خود (بازگشت ده‌هزار يوناني) از اين مردم نام‌برده است و در کتيبه‌هاى پادشاهان آشور هم ذکرى از مردم ”کردو“ رفته است، و در کتاب پهلوى ”شهرهاى ايران“ نيز ذکر ”کوهياران کردو“ که همين کردان باشند آمده است، طبرى گويد اردشير بابکان از کردان بازرنگى يا بازرنجيه ساکن پارس بوده است، و کردان بارزنگى يا برزنگى يا بازنجان و بيزنجان که ظاهراً يک کلمه باشد تا ديرى پس از اسلام در فارس منزل داشته‌اند و ابن‌خرداد به واصطخرى به تفصيل از آنان نام برده‌اند. کردو به فتح کاف و زيادتى و او به زبان آشورى به معنى مقاتل و شجاع آمده است و در يکى از کتيبه‌هاى سرجون ملک آشور که به خط ميخى آشورى است لغت ”کردو“ يا ”کاردو“ به همين معنى استعمال شده است و بعيد نيست لغت ”گرد“ به معنى شجاع نيز از همين اصل باشد. (رجوع کنيد ـ اصطخرى فصل فارس، طبرى ج ۲ فصل سامانيان، تاريخ‌اللغات الساميه تأليف دکتر اسرائيل طبع مصر ص ۴۵ س ۶)


بالجمله چون تا امروز هنوز کتيبهٔ سنگى يا سفالى از مردم ماد به‌دست نيامده است نمى‌توان زياده بر اين دربارهٔ آن زبان چيزى گفت مگر از اين پس چيزى کشف گردد و آگاهى بيشترى از اين زبان بر معلومات بشر چهره گشايد.