با انقراض سامانيان دولت‌هاى کوچک خراسان، جنبش فکرى تازه‌اى که در ترويچ آثار فارسى پيدا شده بود نيز ضعيف گرديد. دولت سامانى ميانهٔ دو دولت ترک ”ايلک خانيهٔ“ سمرقند و ”غزنويهٔ“ زابلستان قسمت شد، گر چه دولت غزنوى فارسى‌تر از اولى بود اما محمود شخصاً مردى متعصب کرّامى‌مذهب و بى‌علاقه به ‌احياء آثار باستان بود و با اين خيالات آشنائى نداشت، بارى اين دو دولت با هم اتحاد کرده دولت سامانيان را برانداختند.


در آغاز دولت محمود در وزارت فضل‌بن‌احمد اسفراينى دنبالهٔ خيالات فارسى پسندى دوام داشت، و ديوان غزنويان به فارسى تحرير مى‌شد، ولى پس از عزل او بار ديگر ديوان را به عربى گردانيدند و علم اسفراينى را حمل بر بى‌سوادى او کردند و وى را تخطئه نمودند. (رجوع کنيد به: تاريخ عتبي)


تواريخى که در اين دوره نوشته شد نيز به عربى بود، و تازه نثر فنى عرب در خراسان هم سرايت کرده بود، و تاريخ عتبى که تاريخ يمينى نيز ناميده مى‌شود و به امر ابواحمد پسر محمود تأليف شده است گواه آن است.


به‌نظر مى‌رسد که آگر آتشى که در قرن سوم براى گرم کردن بازار زبان فارسى در خراسان روشن شده بود خاموش نمى‌گشت، کتب ابوعلى‌سينا و محمدزکريا و ابوريحان بيرونى و ساير دانشمندان ايرانى در سنوات بعد همه به فارسى نوشته مى‌شد، چنانکه معذلک رشتهٔ نگارش کتب نثر فارسى پاره نشد و کتبى مانند تاريخ بيهقى و گرديزى و تاريخ سيستان و قابوسنامه و التفهيم و کشف‌المحجوب و کتب‌ علمى ديگر در علوم و فنون کفاية‌التعليم فى صناعةالتنجيم تأليف ابوالمحامد محمد‌بن مسعود‌بن محمدبن‌زکى‌الغزنوى (۵۲۴) و غيره که باز هم به فارسى نوشته است، اما تشويق و ترغيبى در کار نبود و جنبش مذکور طبيعى و به ‌اصطلاح ملى بوده است، نه مانند عهد پيش، دربارى و عمدي، و براى پيشرفت مقصودى خاص.


دورهٔ غزنوى و سلجوقى از لحاظ عدم توجه و علاقه به احياء آثار باستان شبيه به هم است. پادشاهان آخر، از هر دو سلسله نظر، به آنکه با فارسى آشناتر از عربى بوده‌اند شايد بعد از خواندن شعر، گاهى کتابى تاريخى يا علمى به فارسى مى‌خوسته‌اند و مى‌خوانده‌اند ولى تواريخى که رسماً و براى تقُرب پادشاهان بزرگ و صدور و وزراء عهد نوشته شده است بيشتر به عربى بوده است.(۱) در عهد ابونصر کندرى وزير طغرل و الب‌ارسلان ديوان رسالت را به فارسى برگردانيدند ولى بعد از او نظام‌الملک ديوان را به عربى برگرداند، همانطور که سلف او احمد حسن کرد.


(۱) . مانند تاريخ عماد کاتب و زبدةالتواريخ ـ و اما تاريخ نفيس مجمل التواريخ والقصص که در ۵۲۵ هجرى به فارسى نوشته و از جمله کتب فارسى آن عصر و به خواهش بعضى از امراى سلجوقى تحرير يافته است.


دربار ابوجعفر احمد‌بن‌محمد ملک سيستان و سپر او خلف‌بن‌احمد، دربارى عربى به‌ حساب مى‌آمد و کتبى که براى ابوجعفر و يا به امر خلف نوشته شد مثل جامع‌شاهى در نجوم و هيئت که به‌نام ابوجعفر نوشته شده و تفسير کبيرى که خلف فراهم آورده بود همه به عربى بوده است. دربار آل‌زيار نويسندگانى چون ابوريحان بيرونى به عربى چيزى مى‌نوشتند. در دربار ديالمه که حال معلوم است وزراء آن دوره مانند ابن‌لعميد و صاحب خود از بزرگان عرب محسوب مى‌شدند و ابوبکر خوارزمى و بديع‌الزمان و صدها نويسنده‌ٔ فاضل از اين دربارها نان مى‌خورده‌اند.


خوارزميان شايد بهتر از ديگران بوده‌اند، اسمعيل طبيب جرجانى کتاب ذخيره را به امر خوارزمشاه به فارسى تأليف کرد، و تواريخى هم به فارسى براى آنها نوشته‌اند، امام فخر رازى به امر سلطان تکش خوارزمشاه رساله‌اى در تمام علوم مرسوم عصر به فارسى نوشت که گاهى حدائق‌الانوار و گاهى رسالهٔ ستّينّيه مى‌نامند و امروز در دست است، ديوان رسائل در عهد خوارزميان غالباً به فارسى بوده است، و از آن رسالات نمونه‌اى در دو کتاب عتبةالکتبه و التوسل الى‌الترسل موجود مى‌باشد که هر دو خوشبختانه موجود است.