ايران در نتيجهٔ جنگ‌هاى نهصدساله با روم و فتور و کهولت دين مزديسنى و انقلاب فکرى و سياسى که از زمان پيروز و قباد پيدا شده بود روى به ضعف نهاد و تدابير خسرو اول و خسرو دوم هم به‌جائى نرسيد و شورش سپاهيان که بى‌شک به پشتوانى اعيان و روحانيان بر ضد خسرو دوم روى داد، ايران را طورى در هم شکست و ناتوان ساخت که نتوانست در برابر تاخت و تازهاى پى در پى تازيان تاب بياورد و با آنکه ايرانيان زيادتر از روميان به ايستادگى و رشادت به خرج دادند، اما زودتر از آنها منقرض گرديدند.


وضع جغرافيائى پايتخت ايران يکى از اسباب بزرگ اين انقراض به‌شمار مى‌آمد، و عاقبت آن پادشاهى بزرگ که چندين قرن علم و تمدّن و فرهنگ مشرق را به ‌سبب سازمان بزرگ و معقول خود نگاهدارى کرده و از آن پشتيبانى مى‌نمود، سرنگون گرديد.


اما تمدّن و فرهنگ او از ميان نرفت و برخلاف آنچه شهرت دارد زبان او نيز از تعرّض اجانب محفوظ ماند، و طولى نکشيد که بار ديگر از بيخ و ساقهٔ آن باغ نيمه‌ويران، به اهتمام باغبان محلى شاخ و برگ و بارى نو با پيوندهاى تازه‌تر پديدار گرديد، و دولت اسلام در همان محل قديم خود پايتختى به‌وجود آورد و دربارى ساخت که از حيث سازمانى اخلاقى و مادّى به مراتب طبيعى‌تر و استوارتر از عهد پيشين بود، و ادبياتى به‌وجود آورد که صد يک آن را در عهد ساسانيان نداشت و از لحاظ سياست نيز به ‌عين سياست ساسانى را پيش گرفت، در امور داخلى پادشاهان يا سپهبدان گماشت که با اختيارات نامحدود در ايالات مأمور مى‌شدند، و گاهى شهرياران رياست را به فرزندان خود مانند عهد هخامنش و اشکانى و اوايل عهد ساسانى به ميراث مى‌نهادند.


در امور خارجى نيز رقابت با روم فراموش نشد، بلکه بر قوّت آن افزود و اين دفعه نه تنها با روم بيزانس (قسطنطنيه) طرف بود بلکه با تمام پادشاهان اروپا دم از رقابت مى‌زد. همچنين در ترکستان و دشت قبچاق و هندوستان نيز لشکرهاى اين دولت همواره پيشروى مى‌کردند و بار ديگر تجارت بين شرق و غرب که اساس رقابت ايران و روم بود بالکلّ در دست دول اسلام افتاد و به همين سبب دولت روم و دول کوچک فرنگ رو به ضعف و زبونى نهادند و در جنگ‌هاى صليبى شکست خوردند.


اين دولت اگر چه به‌صورت دولتى عربى محسوب مى‌شد ولى اهل تحقيق دانند که در حقيقت مردان سياسى و سرداران و نويسندگان و حتى سربازان ايرانى پيشاهنگ و سايق اين تمدّن و جنبش بزرگ بودند و دولت عباسى دولتى نيمه‌ايرانى و نيمه‌تازى بود که دربار و مجموعهٔ فرهنگ و ادب و آئين کشورى ساسانيان به آن دولت انتقال يافته بود.