اطلاع داريم که در کتب دينى مانى پسر پتيک نقش‌هائى بوده است که ”نيوشاکان(۱)“ يعنى پيروان بى‌سواد هم بتوانند از ديدن آن نقوش چيزى از اصل مطلب به‌دست آورند و از فوايد آن کتاب بهره‌مند شوند، از ديدن آن نقوش چيزى از اصل مطلب به‌دست آورند و از فوايد آن کتاب بهره‌مند شوند، و اوراقى از آن کتب امروز در دست است و داستان نقاشى مانى و کتاب ”ارژنگ“ نيز اين معنى را مؤيد است.


(۱) . پيروان مانى به دو دستهٔ بزرگ منقسم شده بودند اول ”ويجيدکان“ که صديقون باشند و اينان علما و رؤساى کيش بودند که بايستى به زهد و انقطاع و تبليغ عمر بگذارند ـ دوم ”نيوشکان“ يا ”نيوشاکان“ و اين‌ها کافهٔ برايا و سواد مردم بودند که بايستى ايمان آورده و حقايق را بشنوند و آنها را (سماعون) گويند و طبقات ديگر ....


نسخه‌هائى هم از ”ارداى ويراژنامک“ کتاب اخلاقى و سرگذشت دينى زرتشتيان که به فارسى منظوم شده است نيز ديده شده که غالب صفحه‌هاى آن داراى نقوش و تصاوير است و تقليد قديم را مدلل مى‌دارد.


ذکر نقوش شاهنامه در ادبيات فارسى قديم مکرر بر مکرر آمده و معلوم مى‌‌دارد که در قرون اوليهٔ اسلامى نيز شاهنامه‌ها داراى تصاويرى بوده‌اند، و از آنجمله‌ها است قطعهٔ منجيک ترمذى که گويد:


به شاهنامه برار هيبت تو نقش کند ز  شاهنامه  به  ميدان  رود  به  جنگ  فراز
ز هيبت تو عدو نقش شاهنامه شود کزو نه مرد به کار آيد و نه اسب و نه ساز(۲)


(۲) . بيست مقالهٔ آقاى قزوينى حاشيهٔ (ص ۸) عباس اقبال در جشن هزارهٔ فردوسى مقوله‌اى در اين باب ايراد گرديد.


و در مقدمهٔ شاهنامهٔ ابومنصورى نيز در ضمن ذکر کليله و دمنهٔ رودکى گويد:


”و رودکى را بفرمود تا به نظم آورد و کليله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدين زنده گشت و اين نامه از او يادگارى بماند پس چينيان(۳) تصاوير افزودند تا هر کس را خوش آيد ديدن و خواند آن ...“


(۳) . در متن بيست مقاله (ص ۲۳) عبارت ناخوانا است و چنانکه حدس زده‌اند بايد مطابق متن بالا باشد و اين حدس بلاشک درست است، و محل هيچ ترديدى نيست.


کتبى از زمان قديم نيز در دورهٔ اسلامى ديده شده است که مصور بوده از آنجمله تاريخ پادشاهان ساسانى که حمزةبن‌الحسن در مجموعهٔ خود بدان اشاره کرده و زنگ لباس و شکل هر يک از شاهان ساسانى را از روى آن کتاب معين نموده و طبرى مى‌گويد که ”در نزد خيذرافشين از عهد قديم کتابى بود مذهّٔب و مرصّع و به‌ ديبا آراسته ... ـ طبرى طبع ليدن (ج۲ از لحقهٔ ۳ ص ۱۳۰۹)“ و اين کتاب ظاهراً از کتب بوداييان و دشمنان بوده است، صورت‌هائى نيز از نسخهٔ مقامات حريرى بسيار قديمى در دست است، همچنين راوندى در راحةالصدور گويد که سلطان طغرل سفينه‌اى مى‌ساخت و جمال نقاش آن را به نقوش مزين مى‌کرد (راحة‌الصدور طبع ليدن ص ۵۷).


بعد از مغول کتب مصور زياد شد، و تذهيب و صورت‌سازى در عهد تيموريان و صفويه ترقى کرد ـ ولى بعد از واقعهٔ اصفهان و فتنهٔ افغان شيوهٔ نقاشى و تذهيب تنزل کرد و باز در دورهٔ قاجاريه ترقى نمود و بار ديگر تنزل کرد و اکنون بسيار نادر و کمياب است و مى‌توان گفت که صنعت طبع فن تذهيب را از بين برد و فن عکس و گراور نيز صنعت ريزه کارى و نقاشى کتب را نابود ساخت و اميد است اين دو صنعت و صنايع ديگر مانند زرى‌سازى و مخمل‌بافى به اهتمام وزارت پيشه و هنر بار ديگر رونق ديرينه را از سر گيرد، چنانکه در نمونه‌هاى آن پيدا است.