جدول تبديل حروف از لغت پهلوى و درى قديم(۵)

پهلوى فارسى درى
و: تبديل شده است به:
ب: وژرگ بزرگ
": وات باد
": وس بس
": ويران بيران
": وهانک بهانه
": ويه، ويهى ببه‌، بهى
پ: ويراستن پيراستن
": اور اپر (ابر، بر)
": ويتاک (اويتاک)(۱) پيدا، ناپيد
ج: يوايتاک جدا
غ: مرو، مرويژيک مرغ، مرغک
": مروزى مرغزى
ف: اوام افام
": کوتر (کبوتک)(۲) کفتر (کبوتر)
گ: وزند گزند
": ويس، وِسْ گِس (موى دراز)
": وچارشن گزارش
گ، ويتاختک گداخته
": وَرْتان  گردان، از گردش
ى: کَوارس(۳)، کايوس کى‌کاوس، کاوس
حذف: اويک، نيوک  يک، نيک
": ديپور(۴) دپى‌وان دبير، ديوان
خ: هوسروى، هوسرود،هوسروب خسرو، خسره (نيکنام)
خ: هو، هوبام، هورشيد خوب، خوشبام، خورشيذ
س: پوهر پُسَرْ
غ: ميه، مِه ميغ، مِه
ى: پاتخشاهى پادشاهى
حذف: زوهر، زهور زور (قوت، گزافه و خلاف و نذورات)
": ارته‌شه اردشير
": آتهش  آتش
":  روبشنيه روشنى روشنى(۵)
ى: تبديل شده است به:
الف: خرشيد و جمشيد  خرشاذ و جمشاذ(۶)
":يوباريدان اوباريدن (بلعيدن)
ج: يشن (عبادت) جشن (عيد، از همان ريشه)
": يوان جوان
": ياتوک جادو
ه: فرپى (درى است) فرپه، فربه
": کى، چى که، چه
و: شى جو
حذف: ويه به
": چيگون چگون، چگونه


(۱) . اويتاک ـ هوويتاک ـ هويدا يعنى خوب پيدا شده


(۲) . در ”مخزن الادويه“ اندلسى نسخهٔ‌ن خطى آقاى ”دکترصحت“ اين لغت پهلوى ضبط شده است. کفتر (کبوتر)


(۳) . در پهلوى واو بين دو حرف صدادار به ياء مى‌شود چون، گواوس، کوبکسر واو همان (کي) و (کوي) است و (اوس) هم اسم اين پادشاه بوده است و به پهلوى کايوس شد ـ کى‌کاوس غلط مشهورى است.


(۴) . دپيور مرکب است از دُپى به ضم دال و ور علامت صفت ـ دپُى در اصل سومرى است و دپ به ضم دال بوده و به بابلى دپ به کسر دال شد و به عيلامى دبى گرديد و در سنسکريت هم دپى است ـ و در پهلوى هم دوپى و دوپ آمده است و حمزه دبير را دفيره ضبط کرده و ”دپيوري“ به ‌معنى نوشتن با خط اوستائى است و نام خط دين دپيره است.


(۵) . تمام ياهاى مصدرى پهلوى بعدش ه بوده و حذف شده است.


(۶) . غالب ياهاى قديم بين کلمات ياء مجهول است و به الف مماله بدل مى‌شود.


در قسمت بالا تبديل منظمى که از اوستائى به پهلوى و از پهلوى به درى صورت گرفته است شرح داده شد. ولى بايد دانست که در زبان درى نيز به ‌سبب اختلاط و امتزاج لهجه‌ها حروف به يکديگر بدل مى‌شوند که نمونهٔ آن در فرهنگ‌ها ضبط است (۷) و مى‌توان بدانجا رجوع کرد. در آتيه نيز اين عمل صورت مى‌بندد، سبب اين است که دائم لهجه‌هاى شهرها در يکديگر آميخته و فعل و انفعال صورت گرفته و اين قبيل تبديل‌ها روى داده و مى‌دهد، اما بايد دانست که تبدلات اساسى و علمى بيش از آن نيست که ياد کرديم مگر شواذ و نوادر.


(۷) . برهان قاطع گويد: در بيان تجويز تبديل هر يک از حروف بيست و چهارگانهٔ فارسى به حرف ديگر مانند تبديل الف به دال ابجد و ياى حطى چون: به آن و به اين بدان و بدين و اکدش و يکدش و ارمغان و يرمغان. و تبديل باى ابجد به ميم و واو همچو غژب و غژم و آب و آو.... و تبديل باى فارسى به فا: سپيد و سفيد ... و تاء قرشت به دال ابجد: تنبوره و دنبور و تبديل جيم به تاء فوقاني: تاراج و تارات به‌زارى نقطه‌دار: رجه و روزه. و به زاى نقطه‌دار فارسى کج و کاج و کاژ. و به کاف عجمى چون: اخشيج و اخشيک و جيم فارسى به ‌شين نقطه‌دار: لخچه و لخشه و کاچى و کاشى و به ‌زاى فارسي: کاش و کاژ و تبديل خاى نقطه‌دار به هاء هوز: خجير و هجير و به غين نقطه‌دار: ستيغ و ستيخ و تبديل دال ابجد به تاء قرشت: دراج و تراج و زردشت و زرتشت و تبديل راى بى‌نقطه به لام: سور و سول و کاچار و کاچال. و تبديل زاى نقطه‌دار به جيم: سوز و سوج و پوزش و پوجش و آويز و آويج و به ‌جيم فارسي: پزشک و بچشک و به غين نقطه‌دار: گريز و گريغ و تبديل سين بى‌نقطه با جيم فارسى همچو: خروس و خرج و با شين نقطه‌دار: پاوس و پاوش (؟) و به هاء هوز: آماس و آماده و تبديل شين نقطه‌دار به سين بى‌نقطه: شار و سارک و شارک و تبديل غين نقطه‌دار به کاف فارسي: لغام و لگام و غوجى و کوچى و تبديل فاء به‌ واو: فام و وام و تبيدل کاف به خاى نقطه‌دار: شاماکچه و شاماخچه و به غين نقطه‌دار: کژگاو و غژغاو و تبديل کاف فارسى به غين نقطه‌دار: گاو و غاو و گلوله و غلوله و تبديل لام به راى قرشت: زلو وزرو و تبديل ميم به نون: بام و بان و تبديل واو به باء ابجد: نوشته و نبشته به باى فارسي: وام و پام و بفا همچو ياوه و بافه و تبديل‌هاى هوز به جاء خطي: هيز و حيز: ماه و ماج و ناکاه و ناکاج. (برهان قاطع طبع تهران ص ۶ ـ ديباجه)