در آثار دينى زرتشتى ذکر ”دژنپشت“ يعنى محل محکمى که نوشته‌ها و ساير کتب را در آنجا ضبط مى‌کرده‌اند آمده است و گويند کتاب اوستا که بر دوازده‌هزار جلد گاو و به‌ قلم‌ زرين نوشته شده بود در آنجا حفظ مى‌شده است. و در کارنامهٔ اردشير پاپکان نيز ذکر ”فرهنگستان“ آمده است که شايد محل تحصيل و ضبط کتب علمى نيز بوده است و گويند در جنديشاپور کتابخانه‌هائى از علوم مختلف نهاده بودند.


بعد از اسلام گردآورى کتب بين خلفا و پادشاهان و رجال بزرگ و ساير مردم معمول بوده است، بيت‌الحکمهٔ مأمون کتابخانهٔ بزرگى بوده است، و نيز در خزانهٔ مأمون کتاب‌هاى قيمتى وجود داشته است. در قاهره از طرف خلفاى فاطمى مصر کتابخانهٔ بزرگى تشکيل داده شده بود که به‌دست کردان سپاهيان صلاح‌الدين ايوبى ويران و ضايع گرديد. در بخارا کتابخانهٔ بزرگى بوده است که سامانيان گرد آورده بودند و گويند نوح‌بن‌منصور آن را به‌وجود آروده بود و در وقتى که ابوعلى‌سينا در کتابخانه به مطالعه مشغول بوده است آتش گرفت و آن را به بوعلى‌ نسبت دادند، و در آن عصر بخارا و نيشابور مانند بغداد مرکز علم و داراى کتابخانه‌هاى بزرگ بوده است و از فحواى نوشته‌هاى قديم معلوم مى‌شود که در غالب شهرها مانند مرو و هرات و نيشابور کتابخانه‌هاى عمومى وجود داشته است.


در شهرهاى ايران بعد از مغول نيز کتابخانه‌ها وجود داشته است از آنجمله در شهر ساوه کتابخانهٔ معروفى بوده است و کتابخانهٔ خواجه‌رشيد که وقف رَبْع رشيدى يعنى مدرسه و مقبرهٔ او بوده است از بزرگ‌ترين کتابخانه‌هاى دنيا محسوب مى‌شده و قسمتى از صورت آن کتب هنوز موجود است و هر سال مبالغى وجه بايستى به مصرف استنساخ کتاب تاريخ رشيدى ”جامع‌التواريخ“ برسد و نيز کتب ديگرى هر سال نوشته شود. همچنين در ايران و مصر و شام و هند هرکس مدرسه‌اى بنياد مى‌کرده است از براى آن مدرسه کتابخانه‌‌اى هم ترتيب مى‌داده است که هنوز هم از آن کتابخانه‌ها در ايران موجود مى‌باشد و يکى از بهترين آنها کتابخانهٔ مدرسهٔ مرحوم سپهسالار است که اکنون به دانشکدهٔ علوم معقول و منقول اختصاص يافته است.


تيموريهٔ ايران و هند و صفويه کتابخانه‌هاى نفيس داشته‌اند که بقاياى کتب آن هنوز در ايران و هند و موزه‌هاى لندن و پاريس و غيره موجود است و نادرشاه کتب نفيس بسيارى به‌دست آورده بود که قسمت عمدهٔ آن را قبل از آنکه به پادشاهاى برسد در زمان فرمانروائى خراسان به کتابخانهٔ آستانه وقف کرد و از غنائم هند هم کتبى آورد که قسمتى از آن در کتابخانهٔ سلطنتى ديده مى‌شود و قسمتى را نيز کتابدار خائنى در آغاز مشروطه به يغما برد و به فرنگ فرستاد. و در تربت شيخ صفى‌الدين در اردبيل هم کتاب‌هائى بسيار نفيس بود که روس‌ها در ايام قديم قسمتى از آن را به ‌مسکو بردند و بقيهٔ آن امروز در تهران مضبوط مى‌باشد.


يکى از سياحان فرنگى که در عهد صفويه وارد ايران شده مى‌گويد: ”در کتابخانهٔ دولتى اصفهان از تمام علوم عصرى کتاب به زبان فارسى موجود بود و من خود در کتابخانهٔ پادشاهى آنها را رؤيت کردم“ اين کتب بعد از فتنهٔ محمود غليجه به غارت رفت و اکثر به‌دست مردم افتاد و قسمتى را نادر پس گرفت و به ‌آستانهٔ رضويه سپرد.


ازبک‌ها نيز در قرن دهم و يازدهم از خراسان و هرات کتاب بسيارى به غارت بردند که قسمتى از آنها بايد در کتابخانهٔ لنين‌گراد موجود باشد و شايد بعضى را نيز به دهلى برده باشند.


اگر فهرست تمام کتب موجود فارسى را که در دنيا است گردآورند گفتهٔ سياح فرنگى عهد صفويه کاملاً مبرهن مى‌گردد. ولى بايد دانست که هنوز در کتابخانه‌ها و موزه‌هاى فرنگ و هند و ايرانى کتب هست که قرن‌ها است لاى آن از هم باز نشده مگر براى نظافت، و صورت تحقيقى آن کتب مدون نشده است خصوصاً در لنين‌گراد و موزهٔ بريتانيا و کتابخانه‌هاى راجگان هند و کتابخانه‌هاى اسلامبول و ايران خيلى کتب نامعلوم گمنام خوابيده است که بر ما مجهول است!


بدبختى بزرگ که در افناى کتب پارسى و عربى پيش آمد فتنهٔ مغول و افغان و از آنها بدتر تعصب خشک شيعه و سنى بود که مى‌توان گفت هر چه از شرّ تاتار محفوظ ماند در آتش تعصب شيعه و سنى سوخت و از ميان رفت.