حال نوبت به شاعرانى مى‌رسد که در اواسط قرن ۶ تربيت يافته و در نيمهٔ دوم قرن ششم شهرت حاصل نموده‌‌اند. اين دسته از شاعران، که در رأس آنان اوحدالدين انورى قرار دارد، به نسبت بسيار زيادى به زبان تخاطب و محاوره توجه کردند و شعر را از روشى که شعراى دورهٔ اول غزنوى و سلجوقى داشتند دور ساختند. انورى که مقدم اين گروه است در اشعار خود به نسبت بسيار زياد و به‌نحو شديدى به سادگى شعر و روانى کلام توجه کرد، مراد از روانى کلام در شعر انورى آن است که او در قسمت اعظم از آثار خود مى‌کوشيد تا شعر را با همان لحن بسازد که کلام عادى و ساده را در موقع محاوره ترتيب مى‌دهند و به‌همين سبب بعضى از ابيات انورى حکم مکالمات عادى را پيدا کرده است مانند اين بيت که در ديوان او نظائر دارد:


با خرد گفتم که اى غايت مقصود جهان
نيست چيزى که به نزديک تو آن مفقود است
گفت زين هر دو يکى جز که شهاب‌الدين نيست
گفتم آن ديگر؟ گفتا حسن مودود است
گفتم اغلوطه مده، اين ز کجا باشد؟ گفت
دوئى عقل که هم شاهد و هم مشهود است


همين متابعت از کلام عادى و لهجهٔ معتاد زمان به انورى اجازه داد که بيشتر از گذشتگان، لغات عربى در اشعار خود به‌کار برد. اين امر دليل آن نيست که انورى خواسته است در کلام خود تکلفى نمايد يا اظهار علم کند بلکه غالب کلمات و ترکيبات عربى اشعار انورى از مقولهٔ کلمات و ترکيباتى است که در زبان فارسى آن دوره و يا در کتب علمى معمول زمان رايج بود و حال‌ آنکه شعراى پيش از او مى‌کوشيدند زبانى را که در اواخر دورهٔ سامانى يا اوايل دورهٔ غزنوى در شعر از آن استفاده مى‌شده و کلمات عربى آن کمتر بوده است، به‌کار برند.


با توجه به اين اصل ملاحظه مى‌شود که انورى تحولى در شعر فارسى ايجاد کرد و مکتبى کاملاً نو آورد، ليکن با اين حکم نبايد تصور کرد که انورى و هواخواهان او به تمام معنى در کار خود مبتکر بوده‌اند، بلکه مکمل روش شاعرانى محسوب مى‌شدند که در اوايل قرن ششم تربيت شده و در اواسط آن قرن شاعرى مى‌کرده و غالباً با انورى و هم‌دوره‌گان او معاصر بوده‌اند، و ما ضمن بيان احوال شاعران اين دوره به شواهد متعدد در اثبات اين قول باز مى‌خوريم.


نکتهٔ ديگرى که در شعر انورى و هم‌شيوگان او ديده مى‌شود توجه بسيار آنان به آوردن معانى و مضامين دقيق در اشعار است خواه در مدح و خواه در ساير موارد. اين توجه باعث شده است که در اشعار اين دسته از شعرا گاه به معانى مبهمى بازخوريم و اشکال و ابهام معانى در بعضى از آن ابيات به‌حدى است که شرح آنها را ايجاب کرده و باعث شده است شروحى بر ديوان انورى (مانند شرح شادى‌آبادي) و شاعران دشوارگوى ديگر نوشته شود.


نکتهٔ ديگرى که در روش جديد مورد توجه هست افراط شعر است در استفاده از افکار علمى و اصطلاحات و قضايا و مطالب علوم مختلف، بى‌آنکه تصرفات شاعرانهٔ کافى در آنها صورت گيد. اين امر گاه به استدلالات عقلى چنانکه در کتب علمى متداول است، منجر شد و شعر را از حالتى که مورد انتظار است دور کرد و علاوه بر اين موجبات اشکال اشعار و صعوبت فهم آنها را در بسيارى از موارد فراهم آورد.


موضوع ديگر که در شعر نيمهٔ دوم قرن ششم قابل‌توجه است علاقهٔ شعرا به ساختن غزل‌هاى لطيف و زيبا است. غزل از قرن چهارم در شعر فارسى آغاز شده بود ولى انورى و هم‌سبکان او سعى وافى در آوردن مضامين دقيق در غزل به‌کار بردند و چون سبک آنان در سخن ساده و طبيعى بوده است غزل‌هاى ايشان لطف بيشترى چه در لفظ و چه در معنى پيدا کرد و اين مکتب تازه در غزل از شاعرانى مانند انورى و سنائى مروزى و نظاير آنان شروع و به ظهير فاريابى ختم شد و تکاملى که اين عده در غزل ايجاد کرده‌اند باعث شد که در قرن هفتم شاعران بزرگى در غزل ظهور کنند و اين نوع از شعر فارسى را به‌حد اعلاء کمال برسانند.