ابونظر عبدالعزيزبن منصور عسجدى مروزى از شاعران قرن چهار و پنجم هجرى و عهد محمود غزنوى و فرزندان او و مداح آنان بوده است، و زندگانى او تا به‌عهد مودود بن مسعود غزنوى (۴۳۲-۴۴۰ هـ) و ايام قدرت جغرى بيک سلجوقى امير خراسان (از ۴۲۹ تا ۴۵۰ هـ) امتداد يافت، و آنان را در قصايد خود ستود، ولى سال وفاتش معلوم نيست و اينکه هدايت سال مرگش را در مجمع الفصحا ۴۳۲ نوشته صواب به‌نظر نمى‌آيد. عسجدى از شاعرانى است که در فتح سومنات به‌دست سلطان محمود (سال ۴۱۶هـ) قصيده‌اى در تهنيت ساخته و آن قصيده در کتب تراجم ضبط شده و مشهور است (۱) . از ابيات معروف اوست:


(۱) . مطلع آن قصيده اين است:


تا شاه خسروان سفر سومنات کرد کردار خويش را علم معجزات کرد


چرا نه مردم عاقل چنان بود که به‌عمر چو درد کُنَدَش مردمان دژم گردند
چنان چه بايد بودن که گر سرش ببرى بسر بريدن او دوستان خُرم گردند


ز بس خون‌ها که مى‌ريزى بغمزه شمار کشتگان نايد بيادت
گر از خون ريختن شرمت نيايد ز رنج غمزه بارى شرم بادت


ساقى بآبگينهٔ بغداد در فگند ياقوت رنگ بادهٔ خوشخوار مشکبو
گوئى که پيش عاشق معشوق مهربانش بگريست و برفتاد برخساره اشک او
از دل برآوريد دم سرد و آه گرم بفشرد آب ديده و بگداخت رنگ رو


صبح است و صبا مشک‌فشان مى‌گذرد درياب که از کوى فلان مى‌گذرد!
برخيز، چه خسبى که جهان مى‌گذرد بوى بستان که کاروان مى‌گذرد!


دل دوش هزار چاره‌سازى مى‌کرد با وعدهٔ دوست عشقبازى مى‌کرد
تا بر کف پاى تو تواند ماليد دل را همه شب ديده نمازى مى‌کرد