بيشتر تربيت شدگان پايان قرن نهم و آغاز قرن دهم در آغاز اين دوران ادامهٔ حيات مى‌دادند و تا چندگاه سرگرم همان‌گونه کارهائى بودند که در مرکزهاى علمى و ادبى عهد تيمورى در پيش داشتند، منتهى در عهد صفوى جريانى پيش آمد که اشتغال به ادب عربى و تأليف و تدوين کتاب‌هاى فراوانى را بدان زبان و فنون وابستهٔ بدان افزايش بسيار داد و آن مهاجرت خاندان‌هاى متعددى بود از عالمان شيعى جبل عامل و بحرين و مرکزهاى شيعى عراق عرب به ايران و سکونت در شهرهائى مانند تبريز و شيراز و قم و مشهد و قزوين و اصفهان.


اين عالمان تازيگوى در تعليم و تأليف طبعاً به زبان عربى سخن مى‌گفتند و شاگردان و تربيت شدگان آنان نيز همين رسم را دنبال مى‌کردند. اين است که در اين دوره که عهد بى‌اعتنائى به زبان و ادب پارسى بود، دورهٔ احياء مجدد زبان و ادب عربى و فنون وابستهٔ به آن در ايران است تا بدانجا که بسيارى از تربيت شدگان مکتب‌هاى دينى و فلسفى اين دوران، اگرچه ايرانى بودند، ليکن يا در نوشتن به پارسى عاجز و ناتوان بودند و يا از آن ننگ داشتند و براى نگارش مطلب‌هاى ”عاليه‌اى“ که در ديدگانشان به‌راستى درست و استوار مى‌نمود، نارسا مى‌شمردند.


با اين همه شگفتى در آن است که کتاب‌هاى اساسى اين عهد در ادب عربى، خواه تأليف و خواه شرح و تلخيص و حاشيه، بيشتر در قلمرو دولت عثمانى، فراهم آمد که محل اجتماع مردمى دانشمند و از جمله ايرانيان از وطن گريخته شده بود، و کارهائى که در ايران در زمينهٔ زبان و عربى انجام مى‌گرفت به‌ندرت به پايهٔ آن آثار مى‌رسيد.


اما زبان فارسى در دربارهاى روم و هند همچنان مقام و مرتبهٔ خود را حفظ مى‌کرد و حتى در دربار گورکانيان هند زبان رسمى دربارى و لسان اهل علم و ادب و سياست و دين بود و بدين سبب بزرگان و نام‌آوران عهد بدان توجه خاص مى‌کردند و براى آموزش و آموختگارى آن کتاب‌هاى بسيار در لغت و دستور و انشاء و ترسّل (نامه‌نگارى) ترتيب يافت.


ارتباط ميان زبان فارسى و ترکى، که نتيجهٔ رويدادهاى زمان بود، در اين ميان موجب تأليف کتاب‌هائى خاصه در لغت فارسى به ترکى و برعکس شد، و يا وسيله‌اى براى شرح ديوان‌ها و کتاب‌هاى درسى فارسى و تدوين رساله‌هائى در دستور زبان فارسى و نظاير اين کارها گرديد و به تدوين لغت‌نامه‌هائى از ترکى به پارسى و يا از پارسى به ترکى کشيد.