ملک‌الشعراء مشهدى از شاعران نام‌آور سدهٔ دهم هجرى است که بيشتر از دوران نامبردارى و برخورداى ادبى خود را در سرزمين هند گذرانيد. ولادتش پيرامون سال ۹۳۶ هـ در مشهد اتفاق افتاد و همانجا به تحصيل ادب پراخت و شاعرى آغاز کرد و در اوان جوانى به دربار شاه طهماسب صفوى راه يافت.


غزالى که نمى‌توانست از آزادمنشى‌هاى شاعرانهٔ خود دست بازدارد به‌زودى به تهمت ‌الحاد گرفتار شد چنانکه از بيم بدخواهان در محيط تعصب‌آلود ايران سامان اقامت نيافت و ناگزير روى به هندوستان نهاد و به دکن رفت ليکن آنجا بخت بدو روى ننمود تا آنکه خان زمان على‌قلى‌خان بن حيدر سلطان اوزبک شيبانى صوبه‌دار جونپور او را به‌سوى خود خواند. غزالى دعوت خان را پذيرفت و چند سال در ملازمتش به‌سر برد و از منظومه‌هاى خود ”نقش بديع“ را که در ايران به‌نام شاه طهماسب آغاز کرده بود، در هزار بيت به‌نام خان زمان پايان داد، و نوشته‌اند که در برابر هر بيت يک سکهٔ طلا صله يافت.


اين على‌قلى‌خان و برادرش محمد سعد‌خان پسران حيدر سلطان ازبک شيبانى و از مادرى اصفهانى بودند، فارسى نيک مى‌دانستند و هر دو شعر مى‌سرودند و به شاعران پارسى‌گوى ارادت مى‌ورزيدند و در خدمت جلال‌الدين اکبر مقام بلند يافتند امّا با همهٔ اين سوابق مودت، هر دو برادر بر جلال‌الدين اکبر خروج کردند و کارشان در ۹۴۷ هـ به جنگ کشيد، و هر دو منکوب و مقتول شدند، و ”مولانا غزالى به خدمت جلال‌الدين اکبر درآمد و به ملک‌الشعرائى مفتخر گرديد“ و شش سال آخر عمر را در دربار آن پادشاه مقتدر ادب دوست با سربلندى به‌سر برد و نخستين شاعرى است که در دولت گورکانى هند مرتبهٔ ملک‌الشعرائى يافت تا به سال ۹۸۰ در احمد‌آباد گجرات به مرگ ناگهانى مرد و به فرمان اکبر در ”سرگنج“، آرامگاه پادشاهان و مشايخ، به خاک سپرده شد.


غزالى شاعرى بود توانا، فصيح، پرکار و با حال. قصيده‌هاى غراى او که در مدح شاه طهماسب، خان زمان، جلال‌اکبر و بعضى ديگر از بزرگان عهد سروده شد، همراه است با هنرنمائى‌هائى که قصيده‌گويان سدهٔ هشتم و نيمهٔ اول سدهٔ نهم بسيار به آنها دل بسته بودند، و به همين سبب است که در آنها مى‌بينيم که گاه به هفت و هشت بار در يک قصيده مى‌رسد. در همهٔ اين چکامه‌ها توانائى شاعر در سخنورى هويدا است، هم توانائى طبيعى و قريحى و هم نيروئى که از راه کسب ادب و دانش برايش حاصل شده بود، و در سراسر آنها سخنش استوار و جزيل و در همان حال روان و صريح است و او چنانکه در مقدمهٔ منثور ديوان خود گفته با آوردن واژه‌ها و ترکيب‌هاى دشوار مخالف و معتقد است که با ”اغلاق در لفظ“ آوردن معنى مشکل مى‌شود:


صورت حجاب چهرهٔ معنيست کاشکى يکبارگى خراب شود هرچه صورتست


اين استحکام و انسجام همراه با روانى کلام و صراحت معنى از ويژگى‌هاى سخن غزالى در همهٔ اقسام شعر او است با اين تبصره که قصيده‌ها و ترکيب‌ها و ترجيع‌هايش جزالت و فخامتى را که لازمهٔ اين دسته از انواع شعر است به‌خاطر عذوبت و روانى از دست نداده، در حالى که در غزل‌هايش با لطافتى که خواننده از غزل‌هاى توقع دارد همراه شده است. وى در اين نوع از شعر پا برجاى پاى فغانى گذاشته و همان سادگى و روانى، سوز و حال، و فصاحت او را تکرار کرده است. بيت‌هاى منتخب بسيار بلند و زيبا در اين غزل‌ها فراوان و تعبيرها و ترکيب‌هاى استعارى دلنشين در آنها زياد است و نکته‌اى که دربارهٔ آنها قابل ذکر است آميخته بودن غالب آنها است با انديشه‌هاى عرفانى که بنابر عادت غزلسرايان عارف پيشه به طريق رمز و کنايه بيان مى‌شود.


مثنوى‌هاى غزالى همه، خاصه نقش بديع، در زمرهٔ بهترين اثرهائى است که از دوران صفوى داريم و نحوهٔ بيانش در آنها همان ويژگى‌هايى عمومى شعر وى را به همراه دارد. روان و پخته و منتخب و صريح است و مضون‌يابى‌هاى استادانه‌اى که در آنها مى‌بينيم ما را به ياد هنرنمائى‌هاى ساحرانهٔ نظامى مى‌افکند. او در اين راه بيشتر به مخزن‌الاسرار آن استاد بزرگ نظر داشته و چندبار به جوابگوئى آن برخاسته است.


با اين تفصيل‌ها بايد گفت که غزالى بر روى هم شاعرى است که در تمام سدهٔ دهم کمتر نظير يافته است تا چه رسد به سده‌هاى يازدهم و دوازدهم، و از کسانى است که گويندگان بزرگ عهد پيش از خود را در همه قسم از اشعار زنده و مرتبهٔ بلندشان را در سخنورى تجديد کرده است. از مقدمه‌هائى که بر اجزاء مختلف کليات خود نوشته و از ديگر اثرهاى منثورش توانائى وى در نثر، مرسل و مصنوع آن، نيز هويدا است.


شمارهٔ ابيات کلياتش را از پنجاه، يا يکصدهزار بيت نوشته‌اند. کليات او مشتمل است بر:


۱. غزل‌هائى که به استقبال از بيست غزل حسن دهلوى ساخته با مقدمه‌اى کوتاه از خود شاعر.


۲. گنج اکبرى حاوى اشعارى که در ستايش جلال‌الدين اکبر سروده شده است اعم از قصيده و قطعه و مثنوى.


۳. آثارالشباب با مقدمه‌اى از غزالى که شاعر آن را هنگامى که سى سال تمام از عمرش مى‌گذشت به نظم الفبائى آخر ابيات درآورد و به جلال‌الدين اکبر تقديم داشت و مشتمل است بر مقدمه، قصائد، ترکيب‌بند، ترجيع‌بند، غزل‌ به نظم الفبائى، مثنوى، قطعات، رباعيات.


۴. اسرار مکتوم که منظومه‌اى مثنوى است دربارهٔ عشق عرفانى.


۵. سنت‌الشعرا که مجموعه‌اى است از قصايد به نظم الفبائى با مقدمه‌اى به نثر.


۶. نقش بديع، مثنوى است در حکمت و عرفان به پيروى از مخزن‌الاسرار نظامى با مقدمه‌اى کوتاه به نثر.


۷. مثنوى‌اى در ذم يکى از عالمان دين که بر غزالى عارف پيشهٔ مسلمان تاخته و به الحادش فتوى داده بود.


۸. مثنوى ديگرى در ذم قليج‌خان از اميران دوران اکبر، متخلص به الفتى.


۹. آئينهٔ خيال که مجموعهٔ کوچکى است از غزل‌ها و قطعه‌ها و رباعى‌ها به نظم الفبائى آخر بيت‌ها با مقدمه‌اى به نثر.