نقدی بر فیلم اخلاقتو خوب کن به کارگردانی مسعود اطیابی

باز هم در نمونه ای دیگر از سینمای به ظاهر اخلاقی و به شمایل معناگرا و ماورایی البته با رگه هایی از طنز و هجو و هزل و متمایل به لودگی، شاهد یک مجموعه تصاویر متردد و متشتت و پرت و …

باز هم در نمونه ای دیگر از سینمای به ظاهر اخلاقی و به شمایل معناگرا و ماورایی البته با رگه هایی از طنز و هجو و هزل و متمایل به لودگی، شاهد یک مجموعه تصاویر متردد و متشتت و پرت و پلا هستیم به نام فیلم سینمایی؛ آن هم با عنوان بی مزه ای مثل «اخلاقتو خوب کن»! نه زیبایی شناسی تصویر، نه اسم نه مسما و نه هیچ چیز دیگری از این دست.

فیلم سینمایی «اخلاقتو خوب کن» چه از لحاظ مضمونی و چه از نظر فرم، فیلم قوام یافته ای نیست و در تشتت و به هم ریختگی دست و پا می زند.

کارگران فیلم نه موفق شده داستانش را به یک پرداخت روایی قابل قبول منتهی کند و نه به این توفیق دست یافته که به فرم بصری مناسبی نائل آید. فیلم یک دشت به هم ریخته، نامتجانس و مردد است و این به دلیل همان عدم و فقدان فرم و روایت متناسب آن در فیلم است که باعث شده مخاطب با یک فضای به هم ریخته و بد فهم روبه رو شود، به نحوی که در همین راستا و با ادامه همین روند فیلم دچار بیانی الکن و زبانی که نمی تواند به انتقال مضمون دست یابد مبتلا می شود.

همین وضعیت در مسئله شخصیت پردازی های فیلم هم وجود دارد؛ از کاراکتر اصلی فیلم که فرشته ای با بازی نه چندان بدیع و نسبتاً کلیشه ای رضا عطاران است گرفته تا شخصیت ها و به عبارت دیگر تیپ های فیلم که همگی نپخته و زمخت از آب درآمده اند.

ضمن اینکه پیوند میان داستانک های فیلم هم به شکل همپوشانی شده و درستی رخ نداده و این دو نتوانسته اند به خوبی در هم تلفیق شوند، به نحوی که هر یک راه خود را می رود و به همین دلیل نمی توان گفت یک روایت یک دست و اصولی و جذاب سینمایی را پدید آورده است.

این فیلم برخلاف یکی از ساخته های قبلی کارگردانش یعنی «خروس جنگی» که هم داستان روان و قابل توجهی داشت و هم پرداخت سینمایی استانداردی، از هیچ کدام از این ویژگی ها برخوردار نیست و حتی نتوانسته نیمچه داستان مبتنی بر مضمون و ایده اولیه اش را به خوبی و به شکل قابل دفاعی پرداخت کند.

«اخلاقتو خوب کن» احتمالا قربانی ذهنیت های کارگردان برای بیان جذاب و عوامگرایانه یک مضمون اخلاقی شده است، در حالی که اصلا به مقتضیات سینمایی و لوازم و زمینه های بصری این امر توجهی آن چنان که باید و شاید نشده است و به همین دلایل با اثری در هم ریخته روبه روایم که نه به مؤلفه های فورمیک و ظاهراً طنازانه اش وفادار مانده و نه توانسته است مضمون اخلاقی اش را درست روایت کند.

محمد آرمان