پهلوان پنبه

پهلوان پنبه به کسی گفته می شود که به قول علامه دهخدا : « درشت اندام و قوی هیکل ولی بی زور و قوت باشد . ظاهری دلیر ولی باطنی جبون دارد ، به ظاهر پردل و در باطن ترسو باشد .» در اصطلاح آذربایجانیها …

پهلوان پنبه به کسی گفته می شود که به قول علامه دهخدا : « درشت اندام و قوی هیکل ولی بی زور و قوت باشد . ظاهری دلیر ولی باطنی جبون دارد ، به ظاهر پردل و در باطن ترسو باشد .» در اصطلاح آذربایجانیها این گونه افراد را یالانچی پهلوان می گویند که ادعایشان از مرحله حرف به عمل نمی آید .

القاب و عناوین پهلوانان به شرح زیر بوده است:

پهلوان اول کشور:

این پهلوان باید تمام پهلوانان کشور را مغلوب کرده آخرین کشتی را در حضور پادشاه می گرفت.

پهلوان باشی :

سرپرست پهلوانان را پهلوانباشی می گفته اند زیرا در عصر صفویه و قاجاریه به پهلوانانی که بر اثر کهولت و پیری از میدان خارج می شدند سرپرستی پهلوانان وابسته به دربار یا بعضی نواحی را می داده اند .

پهلوان صاحب تاج :

کسی که غیر از مقام پهلوانی و استادی و نیروی بدنی به نیکنامی معروف بوده مضافا به کسوت و طریقت اهل فقر درآمده باشد ضمن انجام مراسمی به دست پیر و مرشد ومراد خویش به استعمال تاج فقر مفتخر می گردید .

بد افت :

کشتی گیرانی که در دست حریف سرسختی نشان داده او را به زحمت می انداخته اند بدافت می شدند .

بدلکار:

از فنون کشتی یکی بدلکاری است یعنی هر فن که حریف به کار ببرد او بدل کند وحریف را به زحمت بیندازد .

پهلوان زورگر:

زورگران معمولااز تنومندترین ورزشکاران باستانی بوده اند که چون بدنشان با آلات سنگین ورزشی به ورزیدگی و رسایی کامل می رسید به نمایش زورگری در نزد رجال درجه اول وحکام و خوانین و یا در محلهای عمومی می پرداختند و از این رهگذر ارتزاق می کردند .

پهلوان کنفت کن :

به کسی می گفتند که در کشتی مقام و منزلتی نداشت ولی هنگام درگیری و زورآزمایی با پهلوانان نامی سرسختی نشان می داد و با نیرنگ و زیرکی مقاومت می کرد و گهگاه با حرکاتی ناشایست موجب لکه دار شدن حیثیت حریف می گشت .

پهلوان پنبه:

این پهلوان که موضوع مورد بحث ماست ورزشکاری بود درشت اندام و قوی هیکل ولی بی هنر و جبون و ترسو که نه میدان رفته و کشتی گرفته بود و نه جسارت و شجاعتی از خود نشان می داد اما تا بخواهی ادعای پهلوانی می کرد و در عالم حرف و پرچانگی پشت حریفان نامدار را به خاک می مالید!