رفلکس‌ها

رفلکس‌هاى مهم کششى عضلات بايد به‌طور روتين بررسى شوند. قطعات نخاعى درگير در اين رفلکس‌ها عبارتند از دو سر بازو (C5,6)، براکيورادياليس (C5,6)، سه سر بازو (C7,8) کشککى (L3,4) و آشيل (S1,2). مقياس درجه‌بندى معمول به قرار زير است: ۰ = موجود نيست ۱= وجود دارد ولى کاهش يافته است، ۲ = طبيعي، ۳ = هيپراکتيو و ۴ = هيپراکتيو با کلونوس (نقباض ريتميک مکرر با حفظ حالت کشش). رفلکس کف‌پائى را بايد با استفاده از شيء کندى مانند نوک کليد که از پاشنه تا قاعده انگشت بزرگ بر روى حاشيه خارجى پا کشيده مى‌شود، معاينه کرد. اکستانسيون (دورسى فلکسيون) شست پا در مفصل متاتارسوفارنژيال (MTP) غير طبيعى تلقى مى‌شود که به آن علامت بابينسکى (Babinski Sign) مى‌گويند. در بعضى موارد اين پاسخ ممکن است به‌صورت ابداکسيون (از هم دور شدن) انگشتان ديگر و درجات مختلفى از فلکسيون مچ پا، زانو و لگن باشد. رفلکس‌هاى شکمي، آنال و اسفنکترى از ديگر رفلکس‌هاى کششى عضلات هستند که در بعضى شرايط خاص دارا اهميت مى‌شوند.

معاينات حسى

در اکثر موارد تعيين حس هر يک از ۴ اندام نسبت به سوزن، لمس، وضعيت و ارتعاش کافى است (شکل - نماى قدامى درماتوم‌هاى (چپ) و نواحى جلدى که توسط اعصاب محيطى خاصى عصب‌دهى مى‌شوند - و - نماى خلفى درماتوم‌ها (چپ) و نواحى پوستى که به‌وسيله اعصاب عصب‌دهى مى‌شوند (راست) -). اما اغلب در مسائل خاصى نياز به ارزيابى مفصل‌ترى است. در ضايعات مغزى ممکن است بيمار از نظر ”حس تميز“ (Discriminative Sensation) مشکل داشته باشد. به‌عنوان مثال بيمار از لحاظ توانائى درک تحريکات دوگانه همزمان، تعيين دقيق محل تحريک، جداگانه حس کردن دو محرک نزديک به هم (تميز دو نقطه؛ Two Point Discrimination)، شناسائى اشياء با لمس تنها (استرئوگنوزي؛ Streognosis)، ارزيابى وزن اشيا، ارزياابى بافت و قوام اشياء با تشخيص حروف يا اعداد نوشته شده روى دست (گرا‌ف‌استزي؛ Graphesthesia) مى‌تواند دچار اشکال شود.


نماى قدامى درماتوم‌هاى (چپ) و نواحى جلدى که توسط اعصاب محيطى خاصى عصب‌دهى مى‌شوند
نماى قدامى درماتوم‌هاى (چپ) و نواحى جلدى که توسط اعصاب محيطى خاصى عصب‌دهى مى‌شوند

نماى خلفى درماتوم‌ها (چپ) و نواحى پوستى که به‌وسيله اعصاب عصب‌دهى مى‌شوند (راست)
نماى خلفى درماتوم‌ها (چپ) و نواحى پوستى که به‌وسيله اعصاب عصب‌دهى مى‌شوند (راست)

هماهنگى و راه رفتن

توانائى حرکت دادن انگشت از نوک بينى به نوک انگشت معاينه‌کننده و کشيدن پاشنه پا به روى ساق پاى ديگر از زانو به پائين تست‌هاى مربوط به هماهنگى هستند. تست‌هاى ديگر (رسم اشياء در هوا، دنبال کردن انگشت در حال حرکت، زدن انگشت اشاره به شست يا به نوبت به نوک انگشتان ديگر) هم مى‌توانند سودمند باشند. توانائى بيمار در ايستادن با پاهاى کنار هم و چشمان بسته (تست رومبرگ؛ Romberg Test)، راه رفتن روى خط مستقيم (راه رفتن Tandem) و چرخيدن را بايد بررسى کرد.