مطالعه‌هاى انجام ‌شده، حاکى از آن است که حساسيت در مقابل جذام، به ‌وسيله ژن‌هاى پاسخ ايمني، کنترل نمى‌شود. هر چند مطالعه‌هاى اخير، نشان مى‌دهد که طيف بيماري، تحت تأثير شاخص‌هاى HLA مى‌باشد و در مجموع، حساسيت ژنتيک در مقابل بيمارى به‌اثبات نرسيده است، ولى عوامل محيطى نظير وضع تغذيه و عفونت‌هاى باکتريال و انگلى ديگر ممکن است نقشى در حساسيت نسبت به جذام، ايفاء نمايند.


نقص ايمنى فيزيولوژيک در نوزادان، باعث کلونيزاسيون زودرس در اين سنين مى‌گردد. انتظار مى‌رفت جهانگيرى ايدز که باعث افزايش بروز بيمارى‌هاى مايکوباکتريال شده است، در افزايش بروز جذام نيز مؤثر باشد، ولى با کمال تعجب مشاهده شده است که اين تأثير خيلى کمتر از حد قابل انتظار است و وقوع هم‌زمان اين دو بيمارى اثرهاى ناچيزى بر سير يکديگر، اعمال مى‌نمايند. تخمين زده مى‌شود که حدود ۹۰% افراد جامعه، نسبت به جذام، داراى ايمنى طبيعى باشند. در ضمن با وجود نادر بودن بيماران مبتلا به جذام نوع لپروماتوز، اغلب افرادى که در مناطق بومى زندگى مى‌کنند، داراى شواهد ايمونولوژى مبنى‌بر تماس با مايکوباکتريوم لپرا مى‌باشند و اين ناهماهنگي، اين‌گونه توجيه شده است که بسيارى از اين افراد، ممکن است دچار عفونت گذرا گرديده و به‌ سمت بيمارى آشکار باليني، پيشرفت نکرده باشند، ولى در عين حال موجبات آلودگى ديگران را نيز فراهم کرده و خود نيز ايمن گرديده‌اند.