با شناخت بهداشت به‌عنوان پايهٔ مراقبت‌هاى بهداشتي، سلامت به‌وسيلهٔ همهٔ اعضاء جامعه به يکسان به‌دست نمى‌آيد (از جمله از گروه‌هاى تخصصى پزشکى مانند علوم زيست پزشکي، و علوم اجتماعي، مديران بهداشتي، اکولوژيست‌ها و...) و تناقضاتى در مورد مفهوم سلامت به‌وجود مى‌آيد. در جهانى که پيوسته در حال دگرگونى است، مفاهيم جديد بايد بر مبناى ايجاد الگوهاى تازهٔ انديشه، باشند. سلامت در طى قرن‌ها از يک مفهوم انفرادى به‌صورت يک هدف اجتماعى جهانى و شامل کليت کيفيت زندگى در آمده است. در زير شرح مختصرى از تغيير مفاهيم سلامت ذکر مى‌شود: مفهوم زيست‌پزشکي، مفهوم بوم‌شناختى، مفاهيم روان‌شناختى، مفهوم کليت جامع.

مفهوم زيست‌پزشکى

سلامت به‌طور سنتى به‌عنوان ”عدم بيماري“ در نظر گرفته مى‌شده و اگر کسى بيمار نبود سالم محسوب مى‌شد. اين مفهوم ”زيست‌پزشکي“ پايهٔ نظريهٔ ”ميکربى بيماري“ها بود که در آغاز قرن بيستم انديشهٔ پزشکى را تحت‌الشعاع قرار داده بود. متخصصان پزشکى جسم انسان را به‌صورت يک ماشين و بيمارى را به‌عنوان اختلال در کار ماشين در نظر مى‌گرفتند و يکى از وظايف پزشکى ترميم اين ماشين بود. با اين ترتيب و با اين ديدگاه محدود سلامت هدف نهائى پزشک مى‌شد.


انتقادى که بر نظريه زيست‌‌پزشکى وارد شده آن است که اين نظريه نقش عوامل تعيين‌کنندهٔ زيست‌محيطي، اجتماعي، روان‌شناختى و فرهنگى را دست کم گرفته است. مدل زيست‌پزشکى با وجود موفقيت‌هاى چشمگير در درمان بيمارى‌ها در حل بعضى مسايل اصلى بهداشتى نوع بشر (مانند سوءتغذيه‌ بيمارى‌هاى مزمن، اعتياد، بيمارى‌هاى رواني، آلودگى محيط زيست و انفجار جمعيت) به‌وسيلهٔ به‌کار بردن تکنولوژى پزشکي، نارسا بوده است. پيشرفت‌هاى علوم پزشکى و اجتماعى به اين نتيجه رسيده که مفهوم زيست‌پزشکى سلامت، نارسا است.

مفهوم بوم‌شناختى (Ecologic)

نارسائى‌هاى مفهوم زيست‌پزشکى منجر به مفاهيم ديگرى شد. مفهوم اکولوژيک فرضيهٔ جالبى را پيش کشيده و سلامت را به‌عنوان تعادل پويا بين انسان و محيط زيست، و بيمارى را به‌صورت بدى تنظيم وجود انسان با محيط زيست، در نظر مى‌گيرد. آقاى Dubos در تعريف سلامت مى‌گويد: ”سلامت نشانهٔ نبودن نسبى درد و ناراحتى و تطابق و تنظيم مستمر با محيط زيست به‌منظور اطمينان از بهترين عملکرد“ است. تطابق فرهنگى و بوم‌شناختى انسان نه تنها بروز بيمارى‌ها، بلکه در دسترس بودن غذا و انفجار جمعيت را هم تعيين مى‌کند. نظريهٔ بوم‌شناختى دو موضوع - انسان ناقص و محيط ناقص - را پيش مى‌آورد. تاريخ به‌خوبى ثابت کرد که بهبود در تطابق انسان با محيط زيست‌طبيعى او مى‌تواند منجر به افزايش اميد زندگى بهتر شدن کيفيت زندگى شود حتى اگر خدمات بهداشتى مدرن هم در کار نباشند.

مفاهيم روان‌شناختى

با پيشرفت‌هاى علوم اجتماعى در دوران معاصر آشکار شده که سلامت تنها يک پديدهٔ زيست‌پزشکى نيست بلکه چيزى است که مى‌تواند تحت تأثير عوامل اجتماعي، روان‌شناختي، فرهنگى اقتصادى و سياسى مردم قرار گيرد و هنگام تعريف و اندازه‌گيرى سلامت بايد اين عوامل را هم در نظر گرفت و با اين ترتيب سلامت يک پديده‌اى هم زيست‌پزشکى و هم اجتماعى است.

مفهوم کليت (جامع)

مدل کليت از همهٔ مفاهيم نام برده است که توان تأثيرهاى اجتماعي، اقتصادى سياسى و زيست‌محيطى و سلامت را شناسائى مى‌کند. اين مفهوم به طرق گوناگون و به عووان فرآيند يک‌نواخت يا چندبعدى شامل سلامت همهٔ مردم در رابطه با محيط زيست شرح داده شده است. اين نظريه با نظريهٔ باستانى‌ که مى‌گويد سلامت نشانه‌اى است از فکر سالم و عالى در بدن سالم و در خانواده‌اى سالم و در محيطى سالم، مربوط است. روش جامع دال بر آن است که همهٔ بخش‌هاى جامعه و به‌خصوص بخش‌هاى کشاورزي، دامداري، غذا، صنعت، آموزش، مسکن، خدمات عمومى ارتباط و #1583;يگر بخش‌ها بر سلامت اثر مى‌گذراند، و در اين مدل تأکيد بر ارتقاء سلامت و حفظ آن است.