جوامع بشرى اين قرن شاهد تعداد بى‌شمار از انسان‌هايى مى‌باشند که وقتى ماده مخدر روزمره‌ آنها به هر دليل به قلمرو جسم آنها دير رسد و يا نرسد جبراً احساس نياز مفرط بدان مواد مى‌کنند و آن‌گاه اسير يک سلسله اختلالات فيزيولوژيک و روانى مى‌گردند. در تعريف مواد مخدر مى‌ةوان چنين گفت که مواد مخدر به موادى اطلاق مى‌شود که از نظر شيميايى خاصيت تخدير کننده و به عبارت بهتر، خاصيت نشئه‌آور داشته باشد. الکل از اين بابت به مواد مخدر بى‌شباهت نيست ولى جزو اين دسته به‌شمار نمى‌آيد. سيگار هم، اصولاً درجه تخديرزاى اندکى دارد. طيف مواد مخدر بى‌اندازه زياد است که از آن جمله مى‌توان ال‌اس‌دي، کوکائين، مارى‌جوانا، حشيش، هروئين، مرفين و ترياک را نام برد. تعداد اين مواد به‌علت توليد مواد شيميايى گوناگون و جديد و استفاده سرشار شرکت‌هاى تجارى روز به‌روز در حال افزايش است.


علاوه بر مواد مخدر، مواد گوناگون دارويى مثل واليوم، ديازپام و آمفتامين نيز در صورت مصرف طولاني، نوعى اعتياد و وابستگى ايجاد مى‌نمايند.


معمولاً جوانان در سنين حساس جوانى و کمى پس از بلوغ بين ۱۸ تا ۳۰ سالگى معتاد مى‌شوند. عوامل و انگيزه‌هايى که به اولين تجربه با ماده مخدر منجر مى‌شود بسيار هستند به‌عنوان مثال، کنجکاوي، سرکشى و طغيان بر عليه والدين يا ساير افراد، تقليد، فشار گروه هم‌سالان، احساس خستگى و نامرادي، آرزوى رهايى از يک رنج و فشار رواني، به‌دست آوردن اطلاع در مورد آنچه مواد مخدر ممکن است انجام دهد و انتظار لذت مافوق تصور در اثر استعمال ماده مخدر از جمله مواردى هستند که فرد را به تجربه کردن اين مواد و اعتياد سوق مى‌دهد.


بر اساس تجربيات به‌دست‌ آمده، بيشتر معتادان مرد هستند و زنان تمايل کمترى براى آلودگى دارند. تجربه در مورد زنانى که گاهى پکى به مواد مخدر زده‌اند نشان مى‌دهد که کمتر از مردان به درجه افراط در اعتياد رسيده‌اند. عوامل خانوادگى و تربيتي، مسائل مادي، عدم استقلال اقتصادى زنان و نيز توجه و کنترل بيشتر جامعه و حتى بستگان سبب شده است که زنان کمتر به‌طرف اعتياد روى آورند.


اعتياد به مواد مخدر باعث ايجاد مشکلات مهم و اساسى بر روى سلامت و بهداشت افراد و ساير امور اجتماعى گرديده است. اين‌گونه معتادان علاوه بر آنکه تندرستى و کارآيى خود را از دست مى‌دهند بار سنگينى بر دوش اجتماع مى‌باشند که هر آن نظم جامعه را مورد تهديد قرار مى‌دهند. چنين اشخاص قانون‌شکن، براى به‌دست آوردن مواد مورد احتياج خود مرتکب هر گونه اعمال خلاف قانون گرديده و از دست زدن به هر نوع عمل ناپسندى خوددارى نمى‌کنند. به‌طورى که همه مى‌دانيم قانون، خريد و فروش و استعمال اين‌گونه مواد را منع کرده است ليکن اين اشخاص براى تهيه آن حتى از اقدام به هر گونه جنايتى نيز سرباز نمى‌زنند. اغلب اشخاصى که بر چنگال ديو اعتياد اسير هستند سعى مى‌کنند خود را از مسؤوليت‌هاى زندگى رهايى داده و بدون انجام هيچ‌گونه وظيفه‌اى به‌ راه خود ادامه دهند. چنين افراد خودپسند، بى‌عار، ولگرد و عصبى‌مزاج بوده هميشه در پى ماجرا مى‌گردند. معتادين، فاقد قدرت مقابله با حقايق و واقعيات زندگى بوده و به‌علاوه نيروى عضلانى و روانى آنان رشد لامز را ننموده است.


اين افراد از آنجا که معتاد هستند به‌تدريج از شرکت در اجتماعات خو‌ش‌نام و انجمن‌هاى ورزشى و علمى دورى جسته و اغلب تنها به‌سر مى‌برند يا آنکه در اجتماعات بدنامى که از عده‌اى افراد نظير خود تشکيل مى‌شود شرکت مى‌کنند. معتادين به‌طور ناخودآگاه روزبه‌روز در پى به‌دست آوردن مقدار بيشترى از مواد مورد اعتياد خود مى‌باشند تا به هر قيمت و از هر راه که ممکن است آن را تهيه کنند. معتادين بالاخره تحت تأثير اين مواد زندگى خود و ديگران را به خطر مى‌افکنند. کسى که سعى کند مادهٔ مخدر ديگرى را جايگزين مخدرى که صرف مى‌کند بنمايد به‌تدريج به روزى مى‌افتد که کليه مواد مخدر را يکى پس از ديگرى استعمال کرده و به‌تدريج بر مقدار آنها نيز افزوده است که در نتيجه وضع زندگى و حالت عصبى او خراب‌تر مى‌گردد. در اين حالت قضاوت و انديشه وى مختل شده اغلب در حال چرت به‌سر برده و دستگاه عصبى و گردش خون به‌خصوص قلب دچار ناراحتى مى‌گردد و سرانجام، هذيان‌هاى گوناگون و ساير شرايط و موقعيت‌هاى غير عادى يکى پس از ديگرى سر مى‌رسد.


درمان اعتياد به داروهاى مخدر را فقط مى‌توان با تمايل شديد بيمار به معالجه و ترک اعتياد و همکارى کامل او با پزشک معالج عملى نمود. براى اين منظور معالجه صحيح و طولانى مورد لزوم است و طرز معالجه نسبت به هر مادهٔ مخدر و توان‌بخشى جسمى و روانى شخص معتاد است. هنگامى که بيمار از بيمارستان مرخص مى‌شود بايستى با دوستان و اطرافيان مشفق و مهربان دم‌ساز باشد و طورى با زندگى مواجه شود که مجدداً هيجانات و اضطراب‌هاى روحى و جسمي، او را به سوى اين مواد خانمان‌سوز سمى که بلاى فرد و جامعه بشريت است سوق ندهد.