جدول ”حمايت در تاريخ‌نگارى“ چهار شعبه خانواده تيمورى و افرادى را نشان مى‌دهد که تاريخچه‌هاى موج نخست تاريخ‌نگارى تيمورى درباره آنها تأليف شده است. طبيعتاً اين شبکه حمايت و نيز سياسيات منازعات جانشينى پس از مرگ تيمور، تأثيرى درخور در تاريخ‌نگارى داشت. اين دو تأثير را به وضوح مى‌توان در شمس‌الحسن تشخيص داد ولى وضوع آنها در آثار مولانا معين‌الدين مطنزى بيشتر به چشم مى‌خورد. آنچه از زندگينامه نطنزى در دست است او را فردى شيعى مذهب از عراق عجم تصوير مى‌کند که تا سال ۸۱۷/۱۴۱۴ در شيراز در دربار نوه ديگر تيمور، اسکندرين عمر شيخ (۸۱۸-۷۸۶/۱۴۱۵-۱۳۸۴) مى‌زيست.۱ نطنزى در سال ۸۱۶/۱۴-۱۴۱۳ براى اين شاهزاده يک تاريخ عمومى مجمل و بدون عنوان تا وقايع سال ۱۴۰۵/۸۰۷ تأليف کرد که معروف به ”اسکندر گمنام“ (آنونيم اسکندر) شد. نطنزى هنگامى‌که اسکندر يک‌سال بعد به‌وسيله عمو و ناپدرى او شاهرخ برکنار شد با شتاب در تاريخچه‌اش دست برد و واقعيت‌هاى سياسى آن را تغيير داد و دومين بازنويسى آن را با عنوان منتخب‌التواريخ معينى به ارباب جديد خود در هرات در ۲۲ رجب ۸۱۷/۷ اکتبر ۱۴۱۴ تقديم کرد.


(۱) دولتشاه سمرقندي، ص ۴۱۷، بارتولد، ج ۸، صص ۲ـ۴۸۱ـ۴۹۱، ۵۰۳، مقدمه ژان اوبن بر منتخب‌التواريخ معينى و ميکلوخو ـ ماکلاى ـ Opisnie Persidskikh i Tadzhikshikh rukopisei instituta vostokovedeniya,vypusk 3 istoricheskie sochineniya (مسکو، ۱۹۷۵)، صص ۸۰-۷۶.


کم‌تر از يک ششم مطالب منتخب‌التواريخ به تيمور پرداخته، ولى در بخش‌هاى پايانى آن بارها به او اشاره شده است. بيشتر اطلاعات مربوط به تيموريان در دو فصل ”امرائى که در ماوراءالنهر خروج کرده“ و ”حضرت‌سلطان صاحبقران“ آمده است. فصل اول امير‌حسين نوه قزغن است ـ اميرحسين از سال ۷۴۷/۱۳۴۷ تا ۷۷۱/۱۳۷۰ از پيشينيان تيمور در خانات چغتاى بود و آن زمانى بود که حاکميت از نمايندگان مستقل خاندان سلطنتى چنگيزى به‌دست امراء غيرچنگيزى اشراف نظامى ترک ـ مغول افتاد. تيمور همچون مطالب ظفرنامه شامي، در اينجا نيز کار خود را با بويان سلاوز شروع کرد و به‌نظر مى‌رسد که قدرت‌يابى او در ماوراءالنهر در حوالى سال ۷۶۱/۱۳۶۰ موجبات دخالت نظامى تغلق تيمورخان، حاکم چنگيزى نيمه‌شرقى خانات چغتاى يا مغولستان را فراهم کرده است. فصل دوم اين کتاب راجع به تيمور از شکست اميرحسين در مقابل تيمور در سال ۷۷۱/۱۳۷۰ شروع مى‌شود و تا زمان مرگ وى در آستانه حمله به چين ادامه مى‌يابد. بيشتر اختلافات بين نسخه ”آنونيم اسکندر“ و منتخب‌التواريخ معينى در اينجا رخ داده چون نطنزى از کتاب خود قطعاتى را در خصوص اسکندر و پدر او عمرشيخ حذف کرده است.


اين دو فصل به‌طور کلى با ظفرنامه شامى که حدود يک دهه پيش تکميل شده بود تطابق دارد (جدول پهنه نخستين موج تاريخچه‌هاى تيمورى) و رابطه بين منتخب‌التواريخ و ظفرنامه و بهره‌گيرى نطنزى از ساير منابع از مباحث تحقيقات جديد برشمرده مى‌شود. مثلاً بارتولد مستشرق بزرگ روسى در زمان تحويل قرن بيستم، معتقد بود که نطنزى بى‌ترديد با ظفرنامه آشنا بوده ولى اطلاعات ديگرى را نيز وارد تاريخچه خود کرده که در ظفرنامه رسمى شامى وجود ندارد. از اينها گذشته، ويژگى افسانه‌اى جهت‌گيرى چنگيزي، لحن ضداسلامى و سبک ساده بعضى از اين افزوده‌ها، بارتولد را به اين فکر انداخته که آنها از تاريخچه‌هاى اويغورى يا مغولى وام گرفته شده است. با اينکه منابع فارسى نطنزى مطالب مفصلى راجع به دوره تيمور نداشته، ولى ژان اوبن (Jean Aubin) ايران‌شناس برجسته فرانسه و مصحح منتخب‌التواريخ اخيراً اشاره کرده که نطنزى در عين حال که به ”افراد ثقه“ اشاره دارد و اطلاعات خود را از آنها گرفته، اما هيچ يک از منابع مکتوب ترکى و مغولى خود را ذکر نمى‌کند.از اينرو اوبن نتيجه مى‌گيرد که بيشتر اطلاعات نطنزى درباره آسياى مرکزى از سنت‌ها شفاهى و سينه به سينه اعضاء اشرافيت ترکى ـ مغولى مغولستان که در خدمت عمرشيخ و فرزندان او بود و هنوز در ابتداى سده نهم / پانزدهم در شيراز اقامت داشتند، مايه گرفته است (نگاه کنيد به مقدمه اوبن و منتخب‌التواريخ معيني، صص ز-ط؛ ”Le Mecenat Timoride a chiraz“ در Studia Islamica ، سال ۳(۱۹۵۷)، صص ۷۷ـ۷۶).


در مورد نخستين جريان مطرح شده از سوى بارتولد، بايد به‌خاطر داشت، هر چند که فصول مربوط به تيموريان منتخب‌التواريخ تنها نيمى از مطالب ظفرنامه را شامل مى‌شود، اما هر دو روايت به‌صورت گاهشمارى تنظيم شده و در طرز ارائه عناوين و نظم آنها ارتباط نزديکى وجود دارد.


ميزان آگاهى نطنزى از اثر شامى را مى‌توان با مقايسه و مقابله گزارش‌هاى آنها از اين وقايع دريافت و براى اين منظور اردوکشى تيمور به دشت قيچاق در سال ۷۹۳/۱۳۹۱ و هجوم او به هند به‌عنوان نمونه برگزيده شده‌اند. هر دو تاريخچه براى توصيف فعاليت‌هاى نظامى تيمور در جنوب روسيه تقريباً فضاى مشابهى را به‌کار گرفته‌اند و نوشته نطنزى از نظر ساختار هم شبيه نوشته شامى است ولى ارجاع به‌ بعضى از عناوين و افراد و سال‌هائى را که در منابع پيشين آمده حذف کرده است. (ميعن‌الدين نطنزي، صص ۵۱-۳۴۴؛ نظام‌الدين شامي، ج۱، صص ۲۵-۱۱۷) چنانکه انتظار مى‌رود، نطنزى بر نقش و سهم عمرشيخ در اين لشکرکشى و نتايج آن تأکيد بيشترى مى‌ورزد. ولى روايت او از فتح سرزمين‌هاى امروزى افغانستان، پاکستان و شمال هند به هيچ‌وجه شبيه روايت شامى نيست که از روزنامه فتوحات هندوستان قاضى نصيرالدين‌ عمر اقتباس کرده است. گزارش اين واقعه در ظفرنامه شامى يک پنجم متن را به خود اختصاص داده در حاليکه در منتخب‌التواريخ (ميعن‌الدين نطنزي، صص ۷۲-۳۶۷؛ نظام‌الدين شامي، ج۱، صص ۲-۱۷۰) اندکى بيش از هزار کلمه است از اينرو نطنزى حتى نتوانسته مهم‌ترين مضامين شامى را در اثر آن بگنجاند. در نتيجه، اين تصور پيش مى‌آيد که نظنزى در منتخب‌التواريخ معينى به‌طور منظم از ظفرنامه شامى استفاده نکرده و لذا بدون شواهد متقن نمى‌توان نظر بارتولد را پذيرفت که نطنزى با اثر شامى آشنا بوده است. ولى يقيناً مى‌توان ابراز داشت که نطنزى منابعى را در اختيار داشته که پيش‌تر شامى نيز از آنها بهره جسته بود.