در مورد تاريخ‌نگارى دوره پهلوى بايد بر اين نکته تأکيد ورزيد که تاريخ معاصر ايران شاهد طلوع گروه‌ها، احزاب، جمعيت‌ها و سازمان‌هاى گوناگون بود. نوشته‌هائى که از سوى اين نوع تشکل‌ها به‌وجود آمد مبتنى بر دليل و منطق گروهى بود و مفسر عقايد و انگارهاى آنها برشمرده مى‌شد. در بعضى از اين آثار تقابل‌هاى درست و نادرست، حفظ نان و نام، مسامحه و اغماض، تبليغ و توبيخ و غرض‌ورزى و بى‌انصافى و آلودگى به بهتان در حد گران است. آثار رسمى عمله و اجزاء حکومت هم هيچ ارزشى ندارند.


در اين دوره تسلط روش منطقى و استدلالى بر پژوهش‌هاى علمى نيز معيارى رشد از براى تشخيص غث از سمين و سره از ناسره. رشد و گسترش دستگاه‌هاى تبليغاتى همچون مطبوعات و راديو و تلويزيون و اين اواخر اينترنت هم در دگرسانى و دگرگون کردن افکار عمومى تأثير درخور داشت.


مدونات اين دوره فراوان و متنوع است از اين‌رو فهم و دانش و خبرگى در بهره‌بردارى از آنها و نيز مميزى و نقد اين آثار ضرورت دارد. پس از انقلاب اسلامى متصديان نشر اسناد به انتشار آنها در زمينه‌هاى مختلف دست زدند که اين خود اگر با روشى علمى و صادقانه صورت گيرد، اسناد معتبر و قابل استناد خواهند بود. اگر فارغ از تعلق بودن و بى‌شائبگى را برنگريم بايد تنها به اسنادى رجوع کنيم که تاکنون منتشر شده است چون به هر حال در اين حوزه مهار اندکى موجود بوده و تاريخ اين دوره در لابلاى آنها حضورى زنده و ملموس دارد. صورت معاهدات موجود بين‌المللي، مجموعه قراردادها با دول خارجي، عهدنامه‌هاى مودت بين ايران و ممالک ديگر، صورت مذاکرات مجلس، قوانين و مصوبات آن، اسناد راجع به احزاب و گروه‌ها و به‌خصوص انتشار مرام‌نامه‌ها و نظام‌نامه‌هاى آنها (حتى نه ارزيابى يکسويه آنها از ديدى خاص) تاريخچه بعضى از گروه‌هاى سياسى و احزاب آن هم در مقايسه با اسناد ديگر، اسناد منتشره از سوى سازمان اسناد ملى (البته نه تحليل آنها، بلکه صرفاً خود اسناد) اسناد منتشره از بخش آرشيو رياست جمهورى (که تاکنون چندين جلد در موضوعات گوناگون منتشر شده) مى‌تواند در زمره منابع قابل اطمينان اين دوره قرار گيرد.


انتشار بعضى از خاطرات از جمله خاطرات سليمان بهبودي، کارگزار دربار رضاشاه و يا خاطرات و تألمات دکتر مصدق و يا خاطرات علم و غيره و هم بالنسبه از اطلاعات و مواد تاريخى اين دوره خالى نيستند و فراموش نبايد کرد که خاطره‌نويسان ”محو جمال خويش هستند“ و مطلقاً بيان حقيقت نمى‌کنند. نبايد فراموش کرد که خبررسانى مطبوعات هم در اين دوره تحت سيطره سانسور دولتى قرار دادشت و در بهره‌گيرى از آنها بايد نهايت دقت و صحت را به‌کار گرفت. گزارش‌ها و يادداشت‌‌ها و خاطرات و تحقيقات خارجيان را نيز بايد با امعان‌نظر به جريان‌هاى سياسى موجود فحص کرد. نويسندگان آنها بيشتر اهل سياست هستند از هر قماشى و يا گروهى و فرقه‌اى و يا محفلي. از اين‌رو نوشته‌هاى آنها از همه آلايش‌ها پاک نيستند. پرده‌پوشى و خلاف واقع گفتن مرام آنها است. در بررسى آثار آنها بايد وجوه مختلف را سنجيد تا به نتيجه تاريخى رسيد.


بيشتر کسانى که در تاريخ معاصر چيزهائى در باب تاريخ مى‌نويسند نه دانش تاريخى عميقى دارند و نه در اين کار حرفه‌اى هستند. اغلب آنها روزنامه‌نگارانى هستند که تحولات زمانه آنها را به وادى تاريخ و افسانه بافى در عالم تاريخ‌نگارى کشانده است. اين نوع تواريخ با شيوه و اسلوبى ناستوده و آکنده از گزافه‌گوئى و تحريف وقايع و داورى‌هاى نادرست تاريخى است. بعضى از مباشران علوم سياسى نيز در اين قلمرو گوى سبقت را از روزنامه‌نگاران ربوده‌اند و با عناوين ذهن‌ربا کتاب نوشته‌اند.


پهلوى‌ها به سبب ماهيت سلطنت آنها در مقابل فرهيختگان موضع گرفتند و مانع از ظهور و بروز تواريخ معتبر و اصيل شدند. آنها باب تملق و تعلق را هرچه بيشتر گشودند و آنچه از تاريخ‌نگارى اين دوره در دست است مشتى چاپلوسى در باب عملکرد تاريخى آنها است. از اين‌رو تأليف تاريخ در دوره آنها به خارج از کشور نيز انتقال يافت. چون محققان در خارج از کشور آزادى عمل بالنسبه‌اى داشتند گرچه آنها نيز در روند تحقيقات و تأليفات خود در مسير خاص و صورت‌بندى شده گام برمى‌داشتند و خواه ناخواه از اين قاعده پيروى مى‌کردند. بهر تقدير مدعيان تاريخ‌نگارى در اين دوره زياد هستند و بازار تاريخ بسيار آشفته. مواشى و حواشى به يک سان تاخته مى‌شود و به هر سو انبوه نوشته‌ها تلمبار است و دريغ از يک شيوه و اسلوب علمى و مميزى و نقد آثار با نگرش علمي. در اين آشفته بازار تنها مى‌توان کالاهائى را برگزيد که دست‌کم انگ استاندارد خورده باشد.