ابونصر محمد‌بن عبدالجبار عتبى از اواخر سده هيجدهم در اروپا شناخته شد و آن زمانى بود که سيلوستر دوساسى با بهره‌گيرى از متن فارسى آن به ارزيابى و تحليل محتواى آن پرداخت۱. متن اصلى عربى آن تا ميانه سده نوزدهم در غرب ناشناخته بود و در اين زمان اشپرنگر در سال ۱۸۴۷ چاپ سنگى آن را در دهلى انجام داد و نولدکه با استفاده از چهار نسخه خطى آن در وينه به ارزيابى رابطه بين متن عربى و فارسى پرداخت۲.


(۱) Notices et extraits des manuscrits de Ia Bibliotheque Nationale جلد ۴ ۱۷۸۹، ص ۴۱۱-۳۲۵.


(۲) ”کتاب يمينى ابونصر محمدبن عبدالجبارالعتبي“ در Sitzungsber. Wiener Ahad. Wiss. Phil. Hist.cl جلد ۲۳ ۱۸۵۷. ص ۱۰۲-۱۵.


تاريخ تولد عتبى معلوم نيست اما از يک خانواده عربى مقيم رى بود. پيوندهاى خانوادگى عتبى با خراسان و ماوراءالنهر و فرصت‌هاى شغلى در حکومت سامانيان او را به سمت شرق کشاند. عتبى وارد ديوان سامانى شد و صاحب بريد نيشابور گرديد؛ خويشان او نيز در ديوان صاحب مقام بودند. نخست ‌منشى امير ابوعلى سيمجور و بعد قابوس‌بن وشمگير زيارى گرديد. هنگامى که سامانيان در حال انحطاط بودند به خدمت سبکتيکن درآمد و در کنار ابوالفتح بستى به‌کار پرداخت و از حمايت احمد‌بن حسن ميمندى وزير برخوردار شد. در زمان محمود بريد گنج رستاق در بادغيس گرديد ولى با دسيسه حاکم محلى از کار برکنار شد. عتبى تا زمان مرگ وى در نيمه دوم سلطنت مسعود خانه‌نشين گرديد۳. بدين ترتيب عتبى همچون بيهقى زمينه پرمايه‌اى از تجارت ديوانى در خراسان و سرزمين‌هاى قديمى سامانى را وارد امپراتورى غزنوى کرد۴.


(۳) استواري، ادبيات ايران، ص ۲۵۰، طبق نوشته صفدى در G.A.L، ضميمه يک، ص ۵۴۷ عتبى در سال ۴۱۳-۱۰۲۲ درگذشت.


(۴) زندگينامه خود نگاشته عتبى در پايان تاريخ عتبى چاپ منيني، ج۲، ص ۳۵۶ به بعد آمده است؛ درباره او نگاه کنيد که ثعالبي، يتيمةالدهر (قاهره ـ ۱۹۵۶، ۷-۱۳۵۷/۸) ج۴، صص ۴۰۶- ۳۹۷ و ناظم، EI چاپ اول، مقاله ”عتبي“.


تاريخ يمينى رويدادهاى دروان سلطنت سبکيتن و محمود را تا سال ۴۱۱/۱۰۲۰ دربر مى‌گيرد. وقايع بقيه سلطنت محمود را مى‌توان در تاريخ گرديزدى پيدا کرد که با اشاراتى از تاريخ مسعودى بيهقى تکميل مى‌گردد. عتبى به درخواست سلطان‌محمد (که در تاريخ يمينى از علائق علمى و قريحه او صبحت شده). زبان عربى را براى تاريخ خود برگزيد و هدف از اين کار رواج و تبليغ اقدامات محمود در سرزمين‌هاى عربى زبان خلافت بود. گفتنى است که ميمندى در اين زمان معتقد به کاربرد رسمى زبان عربى در کتابت بود ( نه زبان فارسي). سبک سيال کتاب (طبق اشاره استورى ”مغلق“) آکنده از اشعار شاعران عربى زبان و خود عتبى است. سبک مورخان دو نسل پيش همچون مسکويه، جهشيارى و صولى تا حدودى ساده و سليس بود ولى عتبى براى کتاب خود از سبکى بغرنج بهره گرفت که مورد عنايت نويسندگانى چون صاحب اسماعيل‌بن عباد و ابوالفتح بستى بود. او تلويحاً اعلام مى‌دارد که التاجى ابراهيم صابى الگوى او بوده است اما عتبى سبک مصنوع را به اوج کمال خود رساند. کتاب عتبى از نظر سبک و محتوا در جهان شرق اسلام مورد تمجيد قرار گرفت و طبق نوشتهٔ سُبکى در خوارزم و سرزمين‌هاى مرزى شرق به شهرتى همپايه مقامات حريرى در مصر و سوريه رسيد. از اين‌رو و عتبى را بايد از پيشگامان سبک مترسل و انشاء برشمرد که در دفترخانه‌هاى رسمى و محافل ادبى و در روزگار سلجوقيان و پس از ان رواج کامل يافت.


تاريخ يمينى نوعى مديحه است و به تعبير بارتولد (ترکستان‌نامه، ص ۱۹) عتبى جوانب تاريک حکومت غزنويان، زياده ستانى‌هاى اسفراينى وزير را در خراسان، سيطره قحطى و در پى آن اجحافات مالى حکومت و حکومت وحشت ابوبکرمحمد تحت‌الحمايه سلطان و رهبر فرقه کراميه را در نيشاپور کتمان نمى‌کند. ناظم (سلطان محمود، ص ۵) مى‌گويد دروغ است که عتبى چيزى از ”ميليون‌ها رعيت لال شده“ به ما نمى‌گويد بلکه اطلاعات او را در اين زمينه مى‌تواند با اطلاعات پراکنده ساير منابع تکميل گردد. بزرگترين مانع بهره‌گيرى از تاريخ يمينى در جهت‌گيرى او که شديداً بازرسى و مهار شده، نيست بلکه در سبکى مغلق و مصنوع و بغرنجى است که نويسنده در ارائه اطلاعات از آن بهره جسته است. عتبى در ارائه تواريخ و جزئيات جغرافيائى جنگ‌هاى محمود امساک ورزيده است. گزارش از او اردوکشى‌هاى هند دوپهلو و ضعيف است. به‌نظر نمى‌رسد که خود وى از هند ديدن کرده باشد از اين‌رو آن تازگى تجارت دست اول موجود در اثر بيهقى در اينجا ديده نمى‌شود، نولدکه مى‌گويد که عتبى بيشتر به انتقال رويدادهاى غرب امپراتورى علاقه‌ داشته و آثار مورخان بعدى نظير ابن‌مسکويه و فرشته آکنده از اطلاعات درباره اردوکشى‌هاى هند است.


امتيازات ادبى تاريخ يمينى موجب رواج گسترده آن شد و نسخه‌هاى او ناياب گرديد. (نگاه کنيد به G.A.L، جلد ۱، ۳ـ۳۸۲،ضميمه، جلد۱، صص ۸ ـ۵۴۷) چندين شرح بدان نوشتند ولى اين شروح بيشتر از نظر زبان‌شناسى و فقه‌اللغه بود تا محتواى تاريخى آن. شرح مجدالدين کرمانى محفوظ در نسخه استانبول، لاله‌لى ۲۰۶۸، کامل‌تر بود. چندين نسخه از اين اثر با شرح مستوفى و طولانى حميد‌الدين ابوعبدالله النجاتى با عنوان بساتين‌الفضلا و رياحين العقلا، تأليف در ۷۲۱/۱۳۲۱ موجود است. همين نسخه اساس شرح شيخ ازهرى احمد‌النمينى با عنوان الفتح‌الوهبى على‌تاريخ ابى‌نصرالعتبى شده که در سال ۱۲۸۶/۱۸۶۹ در قاهره به چاپ رسيد۵. ابوالشرف ناصح جرباذقانى (فارسى آن گلپايگاني) در حدود سال ۱۲۰۶ م. ترجمه فارسى آن را براى يکى از اتابکان آذربايجان تهيه کرد. در ترجمه جرباذقانى بعضى از استعمارات و صنايع بديعى از جمله اشعار عربى و نيز زندگينامه خود نگاشته عتبى در اصل آن حذف و متن تا حدودى ساده‌تر شده است. مورخان بعدى چون ابن‌اثير، ميرخواند و خواندمير از تاريخ يمينى براى وقايع سلطنت محمود بهره گرفتند؛ بخش غزنويان رشيدالدين کاملاً از ترجمه جرباذقانى اقتباس و نقل شده است۶.


(۵) حاجى خليفه، چاپ فلوگل، جلد ۶، ص ۱۵-۵۱۴، پنج شرح را نام مى‌برد. در مورد شرح‌هائى که امروزه از آن باقى‌مانده نگاه کنيد به G.A.L نسخه نور و عثمانيه ۳۳۵۷ استانبول تحريرى از شرح‌النجاتى است دو نسخه ديگر بساتين‌الفضلاء در استانبول يعنى نسخه ۲۴۳۲ ولى‌الدين و ۴۴۱۰ فاتح در کتاب بروکلمان ثبت نيست و بايد بر مقدمه او افزود.


(۶) نگاه کنيد به مقدمه احمد آتش در چاپ جامع‌التواريخ، ج۲، بخش ۴ ”سلطان‌محمود و دورنين تاريخي“ (آنکارا، ۱۹۵۷) و اقتباس او در ص ۲۱۱ اين چاپ خاتمه مى‌يابد.