محمد‌بن على‌بن محمد‌شبانکاره‌اى (متوفى ۷۵۹/۱۳۵۸) شاعر و اديب از نژاد کرد بود. او تحت حمايت غياث‌الدين محمدبن رشيد‌الدين وزير ابوسعيد ايلخانى به نوشتن پرداخت و در سال ۷۳۳/۳-۱۳۳۲ نخستين بازنويسى تاريخ خود مجمع‌الانساب فى‌التواريخ را به او تقديم کرد. اين اثر يک تاريخ عمومى به فارسى است و مطالب آن از آفرينش انسان شروع مى‌شود؛ نويسنده در آن ”وصف ابناء بشر“ يعنى چينيان، ترکان، هنديان، حبشيان و زنگيان را وجهه همت خود قرار داده است (برگ‌هاى ۱۸bـ ۱۵a از نسخه ينى جامع شماره ۹۰۹ استانبول)۲ او در تاريخ خود اهميتى درخور به تاريخ زادگاه خويش، جنوب ايران قايل شده و بخش‌هائى را به حکام کرمان، هرمز، و يزد و حکمرانان کرد شبانکاره و اتابکان فارس اختصاص داده است (برگ‌هاى ۲۰a، ۲۱۲b تا ۲۳۹a). اين تاريخ را مى‌توان به نوعى تاريخ اختصاصى اين منطقه دانست۱.


(۱) اين نسخه را ف. تاور در مقاله ”نسخه‌هاى فارسى تاريخى کتابخانه استانبول“ در مجله Archiv Orientalni، جلد ۳ ۱۹۳۱، ص ۶-۹۵ ارزيابى کرده است. چندتا از نسخه‌هاى باقى‌مانده اين اثر ناقص است و بخش غزنويان را ندارد (استوري، ص ۸۵-۸۴ و ناظم، سلطان محمود، ص ۱۱). ناظم از نسخه کتابخانه ملى پاريس به شماره نسخ فارسى ۱۲۷۸ (بلوشه، جلد۱، ص ۲۶۹) استفاده کرده ولى مى‌گويد که نقصان و مخدوش بودن آن کار را مشکل مى‌کرد. اما نسخه استانبول که از سده نهم / پانزدهم است از نسخه‌هاى عالى اين اثر و يکى از بهترين نسخه‌هاى موجود است.


(۲) درباره اين موضوع تحليلى در فهرست نسخه‌هاى خطى موزه بريتانيا. ريو، ج۱، صص ۸۴ـ۸۳ وجود دارد اما نسخه موردنظر او بسيار مخدوش و درهم است.


مورلى (Morley) به اين اثر ارزش اندکى قايل شده جز در جائى که نويسنده وقايع نزديک به زمانه خويش را بررسى کرده است (Catalogue Of The R.A.S. Arabic and Persian Manuscripts, P.29)؛ اما بخش غزنويان آن (برگ‌هاى ۱۶۴a تا ۱۸۹a از نسخه خطى استانبول) اهميتى درخور دارد. اين بخش از البتکين شروع مى‌شود و به برکنارى خسروشاه به‌وسيله علاءالدين غورى خاتمه مى‌يابد و سپس ضميمه‌اى درباره مماليک دهلى مى‌آيد. مطالب شبانکاره‌اى درباره رويدادهاى بين دوره البتکين و سبکتکين در غزنه از تفصيل قابل ملاحظه‌اى برخوردارد است. جوزجانى در اين دوره درباره حکمرانان ترک مطالب مفصلى دارد ولى بيشتر منابع بدون ذکر سه تن حکمرانان بين البتکين و سبکتکين، بلافاصله به سبکتکين پرداخته‌اند.


تاريخ شبانکاره‌اى تنها تاريخى است که پندنامه سبکتکين در آن آمده است (برگ‌هاى ۱۶۹a- ۱۶۷a). اين پندنامه نوعى سيرالملوک مختصر است که سبکتکين در آن نخست از منشاء بيابانگردى خود و سپس از زندگيش مى‌گويد و به محمود فرزند خود راه و رسم مملکت‌دارى را توصيه مى‌کند. ظاهراً اين پندنامه وقتى که محمود هفت ساله بوده براى او نوشته شده؛ در اين زمان محمود حاکم غزنه و پدر وى به بست حمله کرده بود. اينکه يک ترک بيابانگرد توانسته چنين رساله مؤجز و پيچيده را به سبک سنجيده سيرالملوک فارسى بنگارد، جاى چون و چرا دراد و بعيد مى‌نمايد. چنين مى‌نمايد که اين رساله را يکى از مترسلان ايرانى براى سبکتکين نوشته است و يا اينکه در سده پنجم / يازدهم پس از مرگ او، نوشته‌اند و بدو منسوب کرده‌اند. از اين مسائل در جائى که اعتقادات و آراء شخصيت برجسته‌اى مطرح بود، بارها اتفاق افتاده است. سياست‌نامه را پس از مرگ نظام‌الملک بازنويسى کردند و وصايا يا نصايح او مستقيماً نوشته خود او نيست و در سده نهم/ پانزدهم تأليف يافته ولى موضوع آن از سنت واقعى خانوادگى و اطلاعات همزمان مايه گرفته است. ساخت و پرداخت پندنامه به احتمال زياد از رشد افسانه محمود به‌عنوان غازى بزرگ و پدر او در مقام امير عادل منشاء گرفته و نشان مى‌دهد که مکانت آنها به‌عنوان حکمران با سلطنت آرمانى ايرانى ـ اسلامى همخوانى يافته است (متن پندنامه ”از نسخه پاريس“ را همراه ترجمه آن، ناظم در مجله (۱۹۳۳ ـ JRAS) صص ۲۸-۲۰۵ منتشر کرده است.)


شبانکاره‌اى از وقايع مهم ايام سبکتکين، تنظيم و اصلاح اقطاع را در ميان ترکان زابلستان يادآورى مى‌کند۳. گزارش‌هائى هم از اردوکشى‌هاى سبکتکين و محمود در خراسان، ماوراءالنهر، سيستان و غرب ايران ارائه مى‌دهد ولى به هند توجه اندکى دارد؛ نويسنده دوست نداشته غزنويان را حکام هندوستان بداند. نکته قابل اعتنا بخش طولانى او درباره سلطنت کوتاه‌مدت محمد درسال ۴۲۱/۱۰۳۰ و دسايس پس از آن و انتقام‌جوئى مسعود بعد از اين قضايا است. در اين منبع انگيزه‌هائى فرماندهان و درباريان درگير اين توطئه با مهارت تمام تحليل و ارزيابى شده است. (برگ‌هاى ۱۸۵a- ۱۸۱b) به غير از گزارش اجمالى ورود سلجوقيان به خراسان، سلطنت مسعود و جانشينان او نيز شتابزده بررسى شده است.


(۳) نگاه کنيد به بحث و ارزيابى نگارنده در مقاله ”سازمان نظامى غزنويان“ در Der Islam جلد ۳۶ (۱۹۶۰) ص ۷۳-۷۲.


شبانکاره‌اى در اين بخش از منابع خود صحبت نمى‌کند اما جزئيات منازعات جانشينى پس از مرگ محمود، تحليل انگيزه‌هاى فريقين و توصيف مکاتبات فيمابين جملگى نشان از آن دارد که شبانکاره‌اى از منبعى مبتنى بر اسناد رسمى و اشتمال بر محافل ديواني، بهره گرفته است. بعيد نيست که اين بخش از پاره گمشده مجلدات درباره پايان سلطنت محمود و سلطنت پى‌آيند محمد باشد. گرايش خصمانه به مسعوديان که پس از جلوس مسعود به قدرت رسيدند و گرايش دوستانه به مشاوران قديمى و معتمدى چون آلتونتاش خوارزمشاهي، همه نشانه‌اى از ويژگى‌هاى ديوانيان جاافتاده بود و همه اينها را از نوشته‌هاى بيهقى و استاد او ابونصر مشکان مى‌دانيم. به احتمال زياد گزارش سلطنت سبکتکين و بازماندگان او از تاريخ محمود ورّاق و يا از تاريخ مُجدَوَل عمادى گرفته شده است.