ابوسعيد عبدالحى‌بن الضحاک‌بن محمود گرديزي، تاريخ عمومى ايران از روزگار اساطيرى به بعد است و در مورد تاريخ خراسان تا سده پنجم/يازدهم و تاريخ اوايل غزنويان از منابع معتبر وثقه برشمرده مى‌شود. نويسنده ظاهراً با دربار غزنويان و يا ديوان آن ارتباط داشته ولى بخش باقيمانده تاريخ بيهقى چيزى از اين موضوع ارائه نمى‌دهد. تاريخ تولد و مرگ او معلوم نيست جز اينکه مى‌توان گفت از اهالى منطقه غزنه - گرديز بوده و اين از نسبت و نام ابن‌الضحاک او برمى‌آيد۱؛ در زمان سلطنت محمود به سلطان نزديک بوده است؛ و تاريخ خود را احتمالاً در سال‌خوردگى به سلطان زين‌المله عبدالرشيدبن‌ محمود اهدا کرده است (۴-۴۴۱/۳-۱۰۵۰).


(۱) در مورد رواج اسم ضحاک (آژيدهاک) در منطقه زابلستان نگاه کنيد به کلمان‌هوار، ”افسانه‌هاى حماسى منطقه غزنه (افغانستان)“ در Comptes-rendus de L'Acad. des Inscriptions et Belles-letters. پاريس، ۱۹۱۶. ص ۶-۵۸۴ و مينورسکى ”اطلاعات گرديزى درباره هند“ در BSOAS جلد ۱۲ (۸-۱۹۴۷) ص ۶۲۵.


تنها بخشى از زين‌الاخبار باقى مانده است -به‌نظر مى‌رسد که اين اثر در تاريخ‌نگارى ايام بعد تأثير جندانى نداشته است و نقل‌هائى از آن در تواريخ بعدى به‌ندرت ديده مى‌شودـ ولى علاوه بر روايات تاريخي، فصولى از آن در مورد جشن‌ها و آداب و سنن مردم و درباره دانشمندان و فيلسوفان و علوم و فنون و عقايد ترکان، يونانيان و هندوان در بعضى از آثار نقل شده است. منابع مورد استفاده گرديزى درباره تاريخ پيش از غزنويان و گزارش‌هاى او از اعمال و نيات و فرهنگ‌هاى غيرمسلمان توجه بعضى از محققان از جمله بارتولد۲ و مينورسکى۳ را به خود واداشته است. مهم‌تر از همه بهره‌گيرى گرديزى از تاريخ کمشده تاريخ ولاة خراسان نوشته ابوعلى‌الحسين بن احمد السلامى مورخ و شاعر بيهقى در نيمه دوم سده چهارم / دهم و يکى از وابستگان حکام خراسان ابوبکر محمد‌بن محتاج چغانى و فرزند او ابوعلى ‌است۴. گرديزى به کتاب ابوعبدالله محمد جيهانى (اوايل سده چهارم/ دهم) وزير سامانيان نيز اشاره دارد و نويسندگان بعدى از کتاب المسالک و الممالک استفاده کرده‌اند. مينورسکى معتقد است که گرديزى اطلاعات خود را درباره علوم و آداب و سنن هندوان از کتاب جيهانى گرفته است. گرديزى به اين کتاب با عنوان کتاب‌التواريخ جيهانى اشاره مى‌کند. گرديزى هنگام روايت تاريخ سامانيان از قابليت و شايستگى جيهانى به‌عنوان وزير به نيکى ياد مى‌کند و از دانش وسيع او صحبت مى‌دارد؛ و مى‌نويسد هنگامى که به وزارت رسيد رسم‌هاى همه درگاه‌ها و ديوان‌ها را بخواست تا نزديک او آوردند چون ولايت مردم و ترکستان و هندوستان و چين و عراق و شام و مصر و زرنج و زابل و کابل و سند عرب. و در آنها نيک تأمل کرد و همه رسم‌هاى نيکو را اقتباس و به اهل درگاه و ديوان بخارا تکيلف نمود که آنها را استفاده کنند و بدين ترتيب همه کارهاى مملکت نظام گرفت. از اينها گذشته گرديزى شخصاً بيرونى را مى‌شناخت و مطالب او درباره آداب و سنن هندوان برگرفته از تحقيق ماللهند بيرونى است (مينورسکي، صص ۷-۶۲۴)


(۲) ترکستان‌نامه، ص ۲۱-۲۰، ”تاريخ صفاريان“ در جشن نامه نولدکه (گيسن، ۱۹۰۶) جلد ۱، ص ۶-۱۷۱ و EI چاپ اول، مقاله ”گرديزي“.


(۳) اطلاعات مرورى درباره چين، ترکان و هند (لندن، ۱۹۵۲) مقدمه، ”اطلاعات گرديزى درباره هند“ در مجله BSOAS جلد ۱۲ (۸-۱۹۴۷) ص ۷-۶۲۵.


(۴) ثعالبي، يتيمةالدهر، جلد ۴، ص ۹۵، ترجمه باربيه دومنار ”ادبيات تاريخى خراسان و ماوراءالنهر در سده چهارم هجري“ در مجله JA شماره ۱ (۱۸۵۳) ص ۲۱۲ (ثعالبي، تتمةاليتيمه، ج۲، ص ۹ـ ۱۰۸) اين فندق، تاريخ بيهق، چاپ احمد بهمنيار (تهران، ۱۳۱۷ ـ ۱۹۳۸) ص ۱۵۴ قطعاتى از اثر سلامى در شرح منينى از يمينى ديده مى‌شود. اُ.ب. فرولوا در يادنامه آکادميسين کراچوفسکى (لنينگراد، ۱۹۵۸) صص ۴۳-۳۶ (به روسي) ک م. کانار در بررسى خود در مجله Arabica جلد ۷ (۱۹۶۰) صص ۶ - ۱۰۵ آن را شرح داده است.


گزارش گرديزى درباره غزنويان تا سلطنت مودودبن مسعود و گرفتن تخت سلطنت از دست محمد در سال ۴۳۳/۱۰۴۱ ادامه مى‌يابد. اطلاعات او درباره منشاء غزنويان و حکومت آنها در غزنه اندک است؛ گزارش او در مورد البتکين و سبکتکين (از حکام ميانه خبرى نيست) در گزارش تاريخ متأخر سامانيان مضمر است. روايت وى درباره غزنويان با اهداء حکومت خراسان به سلطان‌محمود به‌وسيله القادر خليفه عباسى شروع مى‌شود. گرديزى در مقدمه گزارش سلطنت محمود از قابلت‌هاى خود در خصوص انتقال اين وقايع و اينکه در بيشتر آنها حاضر و ناظر بوده، صبحت مى‌دارد:


”آغاز کرديم به گفتن اخبار يمين‌الدوله رحمةالله عليه بر طريق ايجاز و اختصار، از آنچه از همه اخبار که خوانديم، هيچ چيزى را آن حال نبود که اخبار او را که آن چيزها ديگر به استماع شنيدم و از کتب خوانديم و شايد بود که مصنفان و راويان اندران تصنيف‌ها و اخبار کم و بيش آورده و گفته‌اند از بهر تعجب سخن را و عزير کردن کتاب را. اما اين اخبار بيشتر از وى آن بودست که به رأى‌العين خويش بديديم که اميرمحمود رحمةالله اندر هندوستان چه کردست و به نيمروز و به خراسان و به خوارزم و به عراق چگونه قلعه‌ها گشاده است؟ و بر چه جمله‌ بيابان‌ها و کوه‌ها و راه‌ها مخوف گذشته است؟ و حرب آن چگونه کرده است؟ و پادشاهان بزرگ را چگونه قهر کرده است؟ که کسى آن نديده است و نشنوده که چنين حرب و حيله نه کار آدميان باشد... پس من از جمله اخبار دولت اين خاندان را ادام‌الله ثبات‌ها، آنچه خوش‌تر و عجب‌تر بود التقاط کردم و اينجا بياوردم و هر چند که بتوانستم مختصر کردم. اگر به شرح مشغول گشتمى بسيار آمدي. پس آن اخبار انتخاب کردم و اينجا بياوردم و به اذن ‌الله‌تعالي“.


از اين‌رو طُرفه نيست که گزارش از غزنويان، تاريخچه‌اى از وقايع خشک و بى‌روح و بدون تحليل انگيزه‌ها و برداشت‌ها انتقادى از وقايع مُضمر در تاريخ بيهقى باشد؛ در اينجا ديدگاه شخصى نويسنده و برداشت او از رويدادهاى زمانه نهفته است. ولى روايات او گاهى مفصل و جامع است و در حقيقت اثر عتبى را تکميل مى‌کند چون اثر عتبى شامل وقايع دهه پسين سلطنت محمود نيست. گزارش وى از دو سلطنت کوتاه‌مدت مدت تنها گزارشى است که از اين واقعه در دست است و تنها منبع ديگرى که در اين مورد اداراى اطلاعات اضافى است مجمع‌الانساب شبانکاره‌اى است. گرديزى در هر واقعه‌اى که گزارش کرده، تاريخ‌ها را به دقت ثبت نموده است (ولى گاهى تاريخ‌هاى او صحيح نيست مثلاً در ص ۱۰۸ تاريخ ۴۳۰ در مورد اقامت زمستانى مسعود در نيشاپور، سال ۴۳۱ است). گرديزى در نوشتن خونسرد است و هيچ‌گونه جهت‌گيرى عاطفى از خود نشان نداده است بدون اينکه از سلاطين تمجيد کند و هجوم سلجوقيان و غارت‌هاى آنها را به باد انتقاد بگيرد. سبک فارسى اثر او ساده و روان است ولى گاهى پيچيده مى‌شود و بخشى از آن بر اثر تطابق دو نسخه پديد آمده است. بهار سبک او را ”پخته و روان“ مى‌داند و کتاب او از بيهقى بيشتر با سبک قديم نزديک است و به سبک بلعمى شباهتى دارد. (سبک‌شناسى يا تاريخ تطور نثر فارسي، ج۲، (تهران، ۱۳۳۷/۱۹۵۸)، ج۲،صص۵۲-۵۰) بنابراين زين‌الاخبار در سبک تاريخ‌نگارى سده پنجم/ يازدهم ايران از مکانتى والا برخوردار است.


از کتاب گرديزى چاپ‌هاى متعددى صورت گرفته از جمله چاپ ناظم ( برلين، ۱۹۲۸) که دربر دارنده فصولى درباره طاهريان، صفاريان، سامانيان و غزنويان است و چاپ آن از بعضى لحاظ (مثلاً دقت در انتقال اسامى به‌خصوص اسامى ترکي) جاى ايراد دارد. انتشار چاپى منقح از آن ضرورى است و براى اين کار بايد به يکى از نسخه‌هاى بى‌نظير متکى بود. بعيد به‌نظر مى‌رسد که اين کار به اين زودى‌ها صورت پذيريد (استوري، صص ۶۷-۶۵ در مورد توصيف نسخه‌ها و کارهائى که تاکنون درباره متن گرديزى انجام گرفته است).