ملکم بيشتر پايبند منابع فارسى و عربى بود ولى سايکس به تمامى هفت گروه منابع ملکم عطف توجه و بدان‌ها رجوع کرد. بخشى از دليل اين امر پيشرفت‌هاى شعبات مختلف تحقيق و پژوهش در اثناى سده نوزدهم و بخشى ديگر عدم بهره‌گيرى ملکم از منابع کهن هخامنشي، پارتى و ساسانى بود. سايکس درباره پيش از هخامنشيان و خود هخامنشيان از اسناد و يافته‌هاى باستانشناسى بهره گرفت که کاوش‌هاى فرانسويان در شوش و وولى (Woolley) در اور (ur) و الواح و کتيبه‌هاى ميخى کشف شده به‌وسيله راولينسن (Rawlinson) گروتفند (Grotefend) و لارسن (Larsen) پيش رو نهاده بود. او حتى درباره تاريخ ساسانيان توانست از منابع پهلوى و مأموران چينى بهره گيرد. تأثير اينکار تهيه تصويرى جامع و چند بُعدى از حيات فلات ايران بود. در اين بخش تأثير پيشرفت‌هاى فنى و علمى از زمان ملکم به بعد ارزيابى شده است و انتخاب آن به‌عنوان نمونه، شباهت بين اين دو تاريخ را کلاً به هم مى‌ريزد. مقايسه دوره بعد هم به هيچ‌وجه بيان کننده اين اختلاف‌ها نيست. در حقيقت در تاريخ ايران سايکس بخش مربوط به تاريخ ايران باستان از بخش‌هاى بسيار خواندنى است. دوره بين سال‌هاى ۶۰۰ تا ۱۵۰۰ ميلادى هم دوره يک سلسله از منازعات و رويدادهاى بغرنج است که سايکس تلاشى براى تصوير جاندار آنها نکرده است. اين دوره، دوره تاريخ نظامى در کنار مسائل سياسى است. سايکس قربانى و شيفته ‌اطلاعات تاريخى خود و علائقه وى به‌عنوان يک نفر سرباز شده است. در جائى‌که اطلاعات او صرفاً سياسى نيست تصويرى متعادل از حيات تاريخى ايران ارائه داده، اما تا جائى‌که اطلاعات وى اجازه داده بيش از همه به جنگ‌هاى پياپى پرداخته است. تاريخ اقتصادى و اجتماعى ايران تحت‌الشعاع شيوه زير قرار گرفته است: ”درباره توده مردم اين دوران ـ از عباسيان تا مغولان ـ اطلاعات اندکى مى‌توان گردآورى کرد ولى مى‌تون اذعان داشت که اين نکته بستگى تما به قدرت يا ضعف، عدالت و يا بيعدالتى سلاطين و حاکمان آنها داشت. ترديدى نيست که در اين زمان بيعدالت وحشتناکى حاکم بود چون اين بيعدالتى از اصول اصلى شرق تحت حاکميت دولت‌هاى آسيائى بوده است“.


ساده‌ترين راه براى تصوير ماهيت گرايش سايکس اين است که شيوه و روش او را در ارزيابى انگيزه‌هاى مختلف تاريخ ايران بر نگريم. تبيين‌هاى سايکس به دو گروه تقسيم مى‌شود. ۱. سايکس شايد بر اثر علاقه وى به جغرافيا و سفر و يا خواندن آثار الزورث هانتينگتن (Ellsworth Huntington) توجه قابل ملاحظه‌اى به تأثير جغرافيا در تاريخ و نيز تأثير خشکى آسياى مرکزى و مهاجرت‌ها و جنگ‌ها و فتوحات پس از آن، نشان داده است. ۲. سايکس بسيار تحت‌تأثير عقيده زورآورى و مردانگى بوده است. او عيش و عشرت را دليل سقوط يونانيان مى‌دانست و فقدان مردانگى را موجب فروپاشى امويان به‌حساب مى‌آورد و موجبات شکست و انحطاط صفويان را در هم مقابل افاغنه، جبن و فساد و زن‌بارگى آنها فراهم آورد (سايکس، جلد ۲، ص ۷-۲۳۶). در آن سوى سکه هم، سجيه برجسته هخامنشيان و پارتيان بى‌باکى و تهور آنها بوده است. در تاريخ ايران سايکس زورمندى و تهور معيارى است که با آن تاريخ درباره ملل و افرادى داورى مى‌کند.


تهور ملت ايران در سال ۱۷۲۲ متوقف شد و قضاوت تاريخ هم اين است که چون ملت ايران تهور را از ياد برد لذا جبن و ترسوئى موجبات سقوط آن را فراهم ساخت. بدين ترتيب بر يزدگردسوم حرجى نيست ولى چون فقدان تهور و بى‌باکى براى سلاطين خودکامه بدتر از هر گناهى است، لذا در پيشگاه تاريخ محکوم است و بحق هم محکوم است“ (سايکس، جلد ۲، ص ۵۰۲).


سايکس درباره اهميت تهور، از تاريخ ايران به‌طور کلى نتايج خوبى براى تاريخ اروپا گرفته است: ”در ايران پدر چندين فرزند بودن،: نوعى سعادت است و ايرانيان در اين مورد سالم‌تر از اورپائيان هستند که خانواده را زياد جدى نمى‌گيرند“ (سايکس، جلد ۲، ص ۱۷۲). تهور در شجاعت و رورمندى خلاصه مى‌شود و از آن فضائل ديگرى هم ناشى مى‌گردد (سايکس، جلد ۲، ص ۱۷۱). دقيقاً روشن نشده است که منظور سايکس از تهور چه بوده است. تجمل و تهور همواره در مقابل هم بوده‌اند. پيدا کردن نشانه‌هائى دقيق از اين واژه‌ها آسان نيست. از اينرو اشتياق محمدشاه به زنان مى‌تواند نشانه‌اى از تجمل و در نادرشاه نمادى از تهور باشد. با وجود اين زمينه مى‌توان به طبقه‌بندى‌ها و مقولاتى دست يافت. ايلات همواره متهور بوده‌اند؛ شهروندان زنباره‌اند و يکى از علائم آن نيز وجود حرامسراها است. اغلب به‌نظر مى‌رسد که فقدان تمدن، تهور محسوب مى‌شده و لذا پسنديده و از برکات تمدن هم مفاسد تجمل بوده است.


سايکس با کشف اين معيار، داورى‌هاى اخلاقى خود را درباره منشاء آنها اعلام مى‌کند. قاعده‌بندى او به قرار زير است:


۱. موفق = متهور = عادل = خوب.

۲. ناموفق = جبون = ظالم = بد.


تيمور يکى از معماران و سازندگان بزرگ تاريخ است و بر طبق اين نظريه جملگى اعمال او خوب است و يا از راه سياست توجيه مى‌شود. معامله هارون‌الرشيد با برامکه و نيز معامله شاه‌عباس با فرزندان خود، هم با همين معيار توجيه مى‌گردد. از طرف ديگر، انسان خوبى که شکست بخورد، محکوم است. ”على چون نسبت به ديگران فاضل و برتر بود از اينرو به خلافت رسيد“.


در بُن داورى‌هاى سايکس نوعى ستايش موفقيت و ايدئولوژى اسپارتى نهفته است. نکته‌اى که مطرح مى‌شد اين است که اين عقايد از کحا فراز آمده است؟ اين عقايد مذهبى نيستند. مذهب سايکس نوعى قانون اختلاقى بود يعنى ”انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک“. منشاء آنها بى‌ترديد در مکتب اجتماعى دوره ويکتوريا و آرمان‌هاى سربازى نهفته است. خود سايکس به طرف راگبى (Rugby) و سندهورست (Sandhurst) رفت. در قاموس دکتر آرنولد (Arnold) شايد دو جرم بزرگ، جبوين و دور غزنى باشد. سايکس بر پايه اين دو گناه بود که اخلاقيات ايرانى را محکوم کرد. او از کتاب براون دو نظريه از سعدى بيرون کشيد. اول اينکه فرار از ميدان جنگ را مى‌توان با بهانه‌هائى توجيه کرد و دوم اينکه دروغ مصلحت‌آميز بهتر از راست و فتنه‌انگيز است. سايکس مى‌گويد که با همين دو فرضيه، اخلاقيات ما فرسنگ‌ها از اخلاقيات شرق فاصله مى‌گيرد. شايد به توان جهت انديشه سايکس را با قطعه‌اى روشن کرد که وى در آن امپراتورى هلنى را با امپراتورى انگليس مقايسه مى‌کند. او مى‌گويد که کارگزاران امپراتورى انگليس در مدارس عمومى تربيت مى‌شدند تا تيپ و نوع متوسطى را پديد آورند و اين تيپ از بعضى لحاظ شبيه بهترين آرمان‌هاى يونانى از روزگار سقوط هلاس به‌بعد بود.