منابع تخصصى ما در حوزه هنرهاى کتاب‌آرائى شايد از شمار انگشتان فراتر نرود و اين خود نيز غنيمتى است که پديد آمدن آنها را هم بايد درخور ستايشى والا برشمرد، چون دست‌کم اين قلمرو از معارف بشرى را مغفول نگذاشته و بدان پرداخته‌اند تا امروزه ما شکل‌بندى گفتارمان را بدان استوار سازيم. حاق مطلب اين است که اين منابع دست‌کم در زمانه‌اى پديد مى‌آيند که هنر نگارگرى ما به کمال مطلوب رسيده و هنرمندان آثار پخته و پرورده تحويل جامعه ايران داده‌اند. ديد نقادانه که بر جزئيات و تفصيلات آثار هنرى هنرمندان شمول يافته گاهى در اين منابع به ديده مى‌نشيند و حکايت از صاحب کمال بودن مورخان هنرى در قلمرو نگارگرى مى‌کند.

ديباچه گواشاني

از جمله اين منابع ديباچه‌اى است که دوست محمدگواشانى که خود هنرمندى فحل و چيره‌دست بود بر مرقع بهرام ميرزا مى‌نويسد و در آن براى نخستين بار تاريخچه نگارگرى و خوشنويسى ايران را از آغاز تا زمان خود يعنى سال ۹۵۱هـ به بحث و فحصص مى‌گيرد. از زندگى دوست محمد هروى اطلاع گسترده‌اى در دست نداريم و گاهى در بعضى از تذکره‌ها ذکر نامى از او مى‌شود و او ”جوانى آدمى سيرت و خوش‌طبع و خوش‌صحبت و شوخ‌طبيعت“ مى‌خواند (سام ميرزا: تحفه سامي، تصحيح وحيد دستگردي، تهران، ۱۳۱۴ ش. ص ۱۳۸) و گاهى نيز به اشتباه او را از خوشنويسان عهد بايسنقر پسر شاهرخ قلم مى‌زنند که به لحاظ تاريخى چندان سازگار نيست (مصطفى عالى افندي: مناقب هنروران. ترجمهٔ دکتر توفيق سبحاني. انتشارات سروش، تهران، ۱۳۶۹ ش. صفحه‌هاى ۵۶-۵۵.) هنگامى که قدرت صفويان از غرب ايران تابيدن مى‌گيرد اين جوان خوش‌طبع و خوش‌خط را که در شرق ايران بوده به خود فرا مى‌خواند و او همراه قرآنى که به خط زيبا نوشته بود به دربار شاه طهماسب راه پيدا مى‌کند و مقبول طبع او قرار مى‌گيرد و در کتابخانه سلطنتى صفويان به کار مشغول مى‌شود. سپس با شاهزاده ابوالفتح بهرام ميرزا صفوى آشنا مى‌شود و به خواهش او مرقعى ترتيب مى‌دهد و ديباچه‌اى بدان مرقع انشاء مى‌کند که ملحوظ نظر ما در اينجا همين ديباچه است۱.


(۱جيب مايل هروي: کتاب‌آرائى در تمدن اسلامي. بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى مشهد، ۱۳۷۲ ش. (ديباچه گواشاني، ص ۲۷۶-۲۵۹).


ديباچه دوست محمد بر مرقع بهرام ميرزا بى‌گمان از منابع ارزشمند در زمينه نگارگرى و نسخه‌پردازى است. اطلاعاتى دارد در باب آغاز نگارگرى ايران در سده هشتم هجرى که به زعم او آغازگر آن استاد احمد موسى است که ”پرده‌گشاى چهره تصوير شده و تصويرى که حالا متداول است او اختراع کرد- نجيب مايل هروي: کتاب‌آرائى در تمدن اسلامي. بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى مشهد، ۱۳۷۲ ش. ديباچه گواشاني، ص۲۶۹ “. مسيرى که دوست محمد در باب تاريخ‌نگارى هنر نگارگرى پى مى‌نهد جالب‌نظر است و تداومى را مى‌سازد که مى‌توان با آن جزئيات اين تاريخ را بازشناخت و تاريخ‌نگارى نگارگرى ايران را تا سده دهم بازآفرينى کرد.


ديباچه دوست‌محمد از دو بخش مهم تشکيل شده. بخش اول درباره خط و خطاطى و خوشنويسان به نام تا دوره اوست و بخش دوم راجع به نقاشان و مصوران چيره‌دست همراه با مجملى از زندگى و آثار آنها تا سده دهم است.

ديباچه‌ قصه‌خوان

يک ديباچه ديگر که ظاهراً مى‌بايد از ديباچه دوست‌محمد بهره گرفته باشد چرا که گاه کلمات و جملات آنها همساز و دمساز يکديگر هستند ديباچه قطب محمد قصه‌خوان است. قطب محمد قصه‌خوان که از نام آن پيدا است حرفه قصه‌خوانى داشته اصل آن از يزد بوده و در همانجا هم نشو و نما کرده بود. هنرمندى بوده فرهيخته و در انواع خطوط سرآمد او ديباچه خود را بر مرقعى نهاده که از براى شاه طهماسب تهيه ديده بود (۹۶۹هـ) اين ديياچه نيز اطلاعاتى بسزا از تاريخچه نگارگرى و خوشنويسى ايران دارد و هم چون ديباچه دوست‌محمد از دو بخش خوشنويسان و مصوران تشکيل شده و از بسيارى لحاظ شبيه ديباچه او است (ديباچه قطب‌الدين محمد قصه‌خوان ”منقول در کتاب‌آرائى در تمدن اسلامي“ صفحه ۸۸-۲۷۹).

گلستان هنر

اما در پى دو ديباچه گواشانى و قصه‌خوان با منبعى روبه‌رو مى‌شويم که نسبت به منابع پيشين پخته و پرورده است و در سال ۱۰۰۶هـ تأليف يافته است. گلستان هنر نوشته قاضى ميراحمد منشى قمى پدر او ميرمنشى از ديوانيان طراز اول دوره نخستين صفوى بوده و تحت عنايت او و ابراهيم ميرزا از شاهزادگان صفوي، ميراحمد تربيت يافت و در فضل و هنر کارآمد شد. به هر حال تربيت و حسن هنرى او باعث آمد تا بعدها در کنار تأليف آثار ديگر، گلستان هنر را نيز در باب شرح حال خطاطان، نقاشان، صحافان و مجلدان و غيره قلمبند کند. پيدا است که ميراحمد قمى در تأليف گلستان هنر سخت تحت تأثير ديباچه دوست‌محمد بوده و از مطالب و اطلاعات او بهره‌ها گرفته است و پس از او هم کسى کتابى به اين کاملى درباره نگارگرى ايران ننوشته است (ميراحمد منشى قمي: گلستان هنر، تصحيح احمد سهيلى خوانساري، کتابخانه منوچهري، چاپ سوم، تهران، ۱۳۶۶ شمسي).

قانون‌الصور

و اما صادقى بيک افشار که به درشتخوئى و تندخوئى شهرت داشت از هنرمندان و خوشنويسان و شعراى زبده عصر صفوى بود که گوشه چشمى هم به تذکره‌نويسى و رساله‌پردازى داشت چنانچه در کنار تذکره مجمع‌الخواص در باب شعر و شاعري، رساله‌اى منظوم هم در فن صورت‌گرى و ابزار و ادوات نگارگرى پرداخت به‌نام قانون‌الصور. صادقى‌بيک که از شاگردان مظفر على نقاش نامى دوره صفوى بوده در عصر شاه عباس بزرگ به کتابدارى کتابخانه سلطنتى ارتقاء يافته است. منظوه قانون‌الصور داراى ۲۵۰ بيت است که در آغاز آن مى‌گويد:


تمناى دلم اين بود پيوست
که گيرد همت بهزاديم دست
کشم رخت هوس در کوى صورت
شوم معنى طلب از روى صورت۱


(۱ادقى بيک افشار: قانون‌الصور (منقول در کتاب‌آرائى در تمدن اسلامي) صفحه ۵۴-۳۴۵.

مناقب هنروران

يکى از منابع نگارگرى که گرچه در ممالک پيرامونى پديد آمد ولى اطلاعات دست اول از عناصر و پديده‌هاى تاريخ نگارگرى ايران فراروى دارد. مناقب هنروران نوشته مصطفى عالى افندي. او در کليپولى عثمانى ديده به جهان گشود و در همانجا تحصيلات دينيه کرد و در ترسّل و انشاء سرآمد شد و سلطان‌سليم ‌ثانى بدو مقام منشى‌گرى تفويض کرد. بيشترين علاقه عالى افندى دور محور تاريخ‌نگارى مى‌چرخيد و آثارى که پديد آورد از اين حوزه علمى سيراب شده بود. مناقب هنروران خود را در سال ۹۹۵هـ تأليف کرد. اين اثر رساله‌اى است در پنج فصل و يک مقدمه و در آن بيشتر خط و خطاطان را در حوزه توجه خود قرار داده و بر همين سياق، فصل پنجم اثر آن با آراستگى و ظرافتى خاص به تصويرگران، طراحان و تذهيب‌گران پرداخته و گاه اطلاعاتى در اين هنر و عناصر آن برنموده که ارزشى درخور و استثنائى دارد. دانسته نيست که منابع عالى افندى در يادداشت‌هاى خود کدام بوده است. ظاهراً بايد گوشه چشمى به ديباچه دوست‌محمد داشته باشد گرچه ميراحمد منشى بدون اينکه نامى از او به ميان آورد از اطلاعات وى در گلستان هنر او بهره جسته است. نکته‌اى که يکى از جاذبه‌هاى اين اثر را برمى‌سازد اطلاعات جزئى‌نگر و دقيقه‌پرداز او به هنروران و ديد و نگرش موشکاف او راجع‌به آنها است که از دقايق نقادى خالى نيست و مطبوعيت زيبائى شناختى دارد.