اغتشاشات عظميى پس از مرگ نادرشاه پديد آمد، مردم صفحات مختلف را به فکر نجات خود انداخت. با توجه به سابقه آشوبى که پس از انقراض سلسله صفوى در کشور حادث شده بود و در هر منطقه قدرتمدار بى‌پروائى به ظهور رسيده و آرام و قرار را از زندگى آحاد ناس دور کرده بود، اين بار گروه‌هاى مختلف جامعه در صدد برآمدند تا از تعرض نيروهاى لجام گسيخته جلوگيرى کنند و با ايستادگى در برابر اجحاف پيشگان، عرض و مال و جان خويش را محفوظ نگاه دارند.


آمادگى عمومى براى دفاع از هستى خود، همراه با تجربه تلخى که دشمنان ايران از ظهور نادرشاه کسب کرده بودند و هيچ‌گونه شتابزدگى در هجوم و حمله به کشور نشان نمى‌دادند۱وجب شد حوادث مهم داخلى حصر به روياروئى‌هاى گروه‌هاى قدرتى جامعه شود و فقط آن عده از مردمى که به سائقهٔ موقع جغرافيائى يا سابقه توانمندى نظامى عصر افشاريه از توانائى‌هاى بالقوه برخوردار بودند، به‌صورت بالفعل در عرصه منازعات درونى حضور به هم رسانند.


(۱صطفى‌خان شاملو که به همراه ميرزامهدى‌خان منشى از سوى نادر به سفارت عثماين رفته بود و در بغداد بود که خبر هلاکت شاه را شنيد و چون روى بازگشت نمى‌ديد مدتى را به تشويق اولياء دولت عثمانى اختصاص داد تا مگر با کسب ده هزار نفر قشون ترک سراسر ايران را به تصرف آن دولت درآورد؛ ولى ترک‌ها که در خلال بيست سال ضرب‌ شصت‌هاى محکمى از ايرانيان ديده بودند و طبيعت مردپرور و دلاورخيز ايران را نيز تا اندازه‌اى شناخته بودند به وساوس وى جواب ندادند و ترجيح دادند منتظر بمانند تا از ميان مدعيان متعدد، قدرتمند ديگرى ظاهر شو دو او به رفق و مدارا رفتار کنند (Nadir Shah;PP 255-258).


گلستانه با اشاره به بى‌سر و سامانى‌هاى روزگار مى‌نويسد: ”بعد از قتل جناب نادري، سرکردگان و نامداران (و) خوانين عظيم‌الشأن هرامکنه و بلدان، تخت سلطنت را از وجود پادشاه ـ ظل‌الله ـ خالى ديد، بعضى (را) بخار پندار و غرور در کاخ دماغ راه يافته، به تصور فرمانفرمائي، طبل خودرأئى زده، از شاهراه صواب انحراف و توسن سفاهت و فساد را در ميدان نفاق جولان داده، به‌جز خرابى مملکت و ويرانى رعيت و زيان خود طرفى نبسته‌اند (مجمل‌التواريخ پس از نادر با ...؛ ص ۱۳۰). او که از نزديک‌ شاهد اتفاقات بود، تنى چند از آنان را به شرح ذيل برمى‌شمارد:


۱. ميرحسن‌خان خراسانى که مدت‌ها داروغه بازار اردوى نادرى بد و در اواخر کار آن پادشاه بيگلربيگ اصفهان شده بود. وى ”پس از استماع خبر قتل نادرشاه به استصواب جمعى از عوام کالانعام و معاونت برخى از ... و اوباش بد معاش خسران انجام به خيال محال امر سلطنت و حکمرانى افتاده، علم استقلال به خودسرى افراشت. اهالى و اعيان دارالسلطنه بر فساد ضمير وى مطلع گشته، بعد از قيل و قال عدم وى را بر وجود ترجيح و مقدم دانسته، در همان سال خط نيسان بر صفحه هستى او کشيده، در ازدحام عام به خنجر خون آشام چند نفر از الواط بى‌سرانجام به قتل رسيد... “ (مجمل‌التواريخ پس از نادر با ...؛ ص ۱۳۰).


۲. ديگر کس از اين گروه سرافرازبيگ خدابنده‌لو از ايلات همدان است که در آن هنگامه به امر نادر در همدان به کار ملازم‌گيرى اشتغال داشت. ”او را هم خيال حکمرانى در کاخ دماغ راه يافته، با ايلات شاهى سون و (قشون) متفق و هم قسم گرديده، سه هزار سوار از فرقه مذکوره با خود همداستان و از محالات دور و نزديک هم جمعيتى فراهم آورده، به عزم تسخير بلاد عراق علم نفاق افراشته ... مدت هفت ماه کميت خواهش را در ميدان بى‌اتفاق جولان داده، کارى از پيش نبرد. آخرالامر به سعى و تدبير خوانين قراگوزلو و ساير ايلات لشکر او پراکنده و سلک جمعيت او از هم پاشيده، مقيد و محبوس گرديده، به قتل رسيد (مجمل‌التواريخ پس از نادر با ...؛ ص ۱۳۰-۱۳۱).


۳. شخص ثالث کائيد (قائد) کلبعلى نام، مرد بى‌نام و نشان در بروجرد است که او نيز کسانى را به گرد خود جمع کرده بود و دست تعدى به جان و مال مردم بى‌دست و پا و مسافران دراز مى‌کرد. ”چند صباحى از راه تهور و شجاعت خود را مشهور آفاق گردانيد. چنانچه جمعيت (او) در عرصه قليل به ده دوازه هزار سوار و پياده رسيد. سليم‌خان افشار قرقلو که در آن اوان از جانب ابراهيم‌شاه به سردارى عراق مقرر بود با لشکر جرِّار به عزم تنبيه کائيد مذکور وارد آن ديار و لازمه حزم و احتياط به‌کار برده ... کلبعلى خود به قيد کمند غازيان سردار گرفتار گرديده، سپاه او که برهنه‌پايان وادى نادانى بودند، جمعى قتيل سيف غازيان سردار و بقيةالسيف راه اوطان خود پيمودند. کلبعلى مذکور را به نزد سردار برده، همان وقت او را گردن زده، به سراى عدم فرستاد (مجمل‌التواريخ پس از نادر با ...؛ ص ۱۳۱-۱۳۲).


۴. در کرمانشاه، حسين‌خان (بيگ) زنگنهٔ حاج که چاووش باشى عصر نادرى بود و به‌سبب اسناد خيانت به‌دستور شاه چشمان وى از حدقه در آمده بود، طبعاً پس از استماع اخبار هلاک وي، در همان حالت کورى بناى شورش گذاشت. ”از ايل حاج جوانان کارى انتخاب نموده و از ساير ايلات زنگنه و فرقه (ايلات) و ايلجارى نموده، قريب چهارده پانزده هزار سوار پياده فراهم آورده (به شهر آمده)، به حکمرانى مشغول و اکثر تجار و مسافران و دزدان فرستاده، به نهب و غارت اموال و اسباب آنها را متصرف مى‌شد. به همين اکتفاء نکرده، چند ضرب توپ و اسباب قلعه‌گيرى سرانجام نموده، عازم همدان شد که قلمرو عليشکر را در تحت اختيار خود آورده، به تسخير ولايات بعيده پردازد و با وجود کورى به خيالات دور و دراز افتاده، تا اسدآباد يک نزلى همدان را تاخت و تاز نموده، به کرمانشاهان معاودت نمود (مجمل‌التواريخ پس از نادر با ...؛ ص ۱۳۲).


داستان حسين‌بيگ زنگنه البته مفصل‌تر از آن است که به سهولت ذکر شود. وى مديدى را به مبارزه‌هاى آشکار و نهان با مدعيان ديگر حاکميت بر کرمانشاهان و همدان و اصفهان گذرانيد و در آخر کار نيز به‌سبب همدستى با ميرزا محمدتقى گلستانه و عبدالعلى‌خان، قلعه‌دار کرمانشاهان، مقهور سليم‌خان، فرستاده ابراهيم شاه، گشت و با تزوير و تهميد به قتل رسيد (مجمل‌التواريخ پس از نادر با ...؛ ص ۱۳۲-۱۴۵).


جمعى که شرح آن مذکور افتاد، در شمار مردان دست دومى بودند که اغتنام فرصت جستند و با استفاده از خلأ قدرتى که حاصل شده بود به تکاپو افتادند. زندگانى و اعتبار آنان نيز حباب‌آسا با دميدن تندبادهاى شديد ديگر سرداران و سرجنبانان عمده نادرشاهى از ميان رفت و عرصه اساسى آورد، براين نمايش قدرت و نيروى نظامى عناصر کارآمدترى چون هدايت الله‌خان، محمدحسن‌خان قاجار، آزادخان افغان، على‌مردان‌خان بختياري، ابوالفتح‌خان بختياري، احمدخان ابدالى و سرانجام کريم‌خان زند مهيا گرديد.


از ميان گروه دوم، تنها کار احمدخان ابدالى و کريم‌خان زند بود که سامانى به خود پذيرفت و در حقيقت سرزمين‌هاى وسيع بلادفاعى که از پادشاه افشار به‌جا مانده بود، در ميان آن دو تقسيم شد؛ بدين نحو که بخش‌هاى شرقى فلات، يعنى مناطقى که از هرات و فراه آغاز مى‌شود و در صفحات جنوب و مشرق خود قندهار و غزنين و کابل و جلال‌آباد و پيشاور تا حريم رودخانه سند را در برمى‌گيرد، نصيب سردار سدوزائى شد و او و اعقاب وي، مدت مديدى پس از اين تاريخ، حاکميت بلامنازعى بر بخش عمده شرق ايران پيدا کردند و ديگر قسمت‌هاى فلات به‌جز خطه محدودى که شهر مشهد و توابع نزديک آن را در برمى‌گرفت ـ و با اتفاق نظر هر دو مالک رقاب قطعى مزبور در اختيار شاهرخ افشارى ماند ـ به حوزهٔ اقتدار خان زند درآمد و نزديک‌ پنجاه سال در ربقهٔ طاعت صاحب‌دولتان جديد باقى ماند.