توطئه شيراز

حمله نابه‌جاى لطفعلى‌خان به کرمان جريان وقايع را به زيان وى برگرداند؛ زيرا بيگلربيگى کرمان که پيش از حمله حاضر به پذيرش سلطنت وى و پرداخت باج بود به دشمن خان زند تبديل شد. سپاهيان وى در اين نبرد خسته و فرسوده و ناراضى شدند و حاميان وى در شيراز نسبت به تدبير و صلاحيت و دورانديشى او دچار ترديد گرديدند و ناخواسته به‌سوى دشمن سوق يافتند. بدين ترتيب، صاحبان قدرت محلى در شيراز احتمال مى‌دادند که نمى‌توانند با لطفعلى‌خان کنار بيايند و صلاح خود را در پيوستن به آقامحمد‌خان ديدند.


سرهارفورد جونز از قول ميرزامحمدحسين‌فراهاني، وزير متخلص به ”وفا“، درباره نقش حاجى‌ابراهيم کلانتر در توطئه برضد خان مى‌نويسد: ”چندى است که اتحادى ما بين حاجى‌ابراهيم و برادر وى حاجى‌عبدالرحيم و چند تن ديگر از خان‌هاى دشتستان و گرمسير، به‌ويژه رضاقلى‌خان کازرونى و شيخ نصر، به‌وجود آمده و هدف عمده اين است که لطفعلى‌خان را از بين ببرند و ميان خود حکومت متحدى تشکيل دهند و از خان کرمان و چند خان ديگر نيز دعوت به پيوستن به اين اتحاديه بنمايند و همگى بر اين شده‌اند که وقتى‌ حاجى‌ابراهيم از فتح شيراز موفق گرديد لطفعلى‌خان را در چادر وى سر به نيست کنند“ (آخرين روزهاى لطفعلى‌خان زند؛ ص ۳۴). سپس ادامه مى‌دهد که ميرزا محمدحسين وفا پانزده روز قبل از حرکت به سمت اصفهان براساس اطلاعاتى که حاکم بندرريگ از جزئيات نقشه در اختيار وى گذاشته بود از توطئه حاجى‌ابراهيم را بدهد. اما خان زند با اين کار موافقت نکرد (آخرين روزهاى لطفعلى‌خان زند؛ ص ۳۵). چون اصفهان در دست حاکم دست نشاندهٔ آقامحمدخان بود، لطفعلى‌خان با هدف تشخير شهر مزبور از شيراز خارج شد و براى جلوگيرى از هرگونه توطئه‌اى در غياب خود امور شهر را به کلانتر، فرماندهى و حفاظت برج و باروى شيراز را به برخوردارخان و نگهبانى ارگ و حرمسرا را به محمدعلى‌خان واگذار کرد و دستور داد عبدالرحيم‌خان، برادر حاجى‌ابراهيم‌ کلانتر، و ميرزامحمد، پسر بزرگ وي، متلزم رکاب باشند (از نادر تا کودتاى رضاخان؛ ميرپنج؛ ص ۱۹۴). به محض خروج شاه و همراهان وى از شهر، حاجى ابراهيم‌کلانتر نقشه خود را به اجراء گذاشت و از برخوردارخان و محمدعلى‌خان دعوت کرد تا براى مشورت درباره امرى مهم به خانه وى بيايند و بلادرنگ آن دو را دستگير و زندانى کرد. آنگاه به برادر وى که همراه لطفعلى‌خان بود خبر داد که وظيفه خود را مبنى بر ايجاد شورش در سپاه آغاز کند. عبدالرحيم با بعضى از امراء سپاه همدست شد و شبانه به طرف سراپرده لطفعلى‌خان شليک کردند. از صداى تير سپاه به هم خورد. لطفعلى‌خان گروهى را مأمور تحقيق کرد. آنان پس از مراجعت به خان زند اطلاع دادند که تمام سپاه برضد او شورش کرده‌اند بهتر است هر چه زودتر خود را از معرکه نجات دهد. لطفعلى‌خان سران سپاه را به سراپرده خود دعوت کرد، ولى از آن ميان فقط تهماسب خان فيلى با هفتاد نفر از اتباع خويش به او پيوست. شهريار زند تصميم گرفت با همان تعداد قليل به شيراز بازگردد و پايتخت را حفظ کند. هنگامى که او به پشت ديوارهاى شيراز رسيد از اقدامات حاجى‌ابراهيم‌کلانتر آگاه شد و تلاش کرد تا قبل از رسيدن سپاه قاجار با قهر و غلبه وارد پايتخت شود، اما حاجى‌ابراهيم‌کلانتر به افراد سپاه او پيغام فرستاد که اگر از دور لطفعلى‌خان پراکنده نشوند عيال و اولاد آنها را در شيراز دستگير و مقتول خواهد کرد؛ بدين ترتيب آن عده معدود سپاهى نيز از لطفعلى‌خان جدا شدند. خان زند به ناچار به اتفاق زال‌خان خشتى و عموى خود محمدخان و سه چهار نفر از خواص به جانب دشتستان گريخت (مالکم، سرجان؛ تاريخ ايران؛ ج۲، ص ۳۰۳-۳۰۴).


روزهاى آوارگى لطفعلى‌خان با توطئه حاجى‌ابراهيم‌کلانتر و همفکران وى آغاز شد. خان زند با چند نفر همراه به دشتستان و آنگاه به بندرريگ رفت. اميرعلى‌خان حيات داوودي، حاکم بندرريگ، سپاهى در حد وسع خوى در اختيار او قرار داد و خان زند با همين سپاه اندک شکست‌هائى به شيخ‌ بوشهر و حاکم کازرون که در اين موقع به جبهه حاجى‌ابراهيم‌کلانتر پيوسته بودند وارد ساخت. آنگاه قواى خود را در دشت زرقان بين خرابه‌هاى تخت‌جمشيد و شيراز مستقر کرد. در اين هنگام قابليت‌هاى جنگى و شاهکارهاى پهلوانى لطفعلى‌خان به اوج خود رسيد. حاجى‌ابراهيم ‌کلانتر به محض آگاهى از استقرار خان زند دشت زرقان دو دسته سپاه براى جلوگيرى از پيشروى او فرستاد، ولى هر دو سپاه به سختى شکست خوردند (مالکم، سرجان؛ تاريخ ايران؛ ج ۲، ص ۳۰۴).


استقرار لطفعلى‌خان در زرقان و پيوستن دستجات ايلات به اردوى او و شکستى که بر مصطفى‌خان قاجار وارد آورد، حاجى‌ابراهيم‌کلانتر را دچار وحشت ساخت و به ناچار از آقامحمدخان کمک طلبيد. خان‌قاجار بيست هزار سپاهى را به فرماندهى جان محمدخان قاجار و برادران کلانتر در صحراى قبله شيراز براى سرکوبى لطفعلى‌خان گسيل داشت. در اين هنگام لطفعلى‌خان با سه هزار نفر سپاهى به جنگ آنان شتافت و نه تنها اين سپاه را در هم شکست و متوارى ساخت، بلکه امامقلى خان يکى از فرماندهان سپاه مشترک آقامحمدخان و کلانتر را به اسارت درآورد. در اين ايام حاجى‌ابراهيم کلانتر جمعى از سواران مافى را که در شيراز برضد او شورش کرده بودند از شهر اخراج کرد. آنان به لطفعلى‌خان پيوستند و بدين ترتيب تعداد سپاهيان وى به پنج‌هزار نفر رسيد (فارسنامهٔ ناصري؛ ج۱، ص ۶۵۱).

جنگ شهرک و فتح شيراز به‌وسيله آقامحمدخان

پيروزى لطفعلى‌خان در جنگ قبله آقامحمدخان و حاجى‌ابراهيم‌کلانتر را بيشتر به هم نزديک کرد. خان قاجار شخصاً با سپاهى که تعداد آن را بين سى تا چهل هزار نفر نوشته‌اند عازم شيراز گرديد و در اوايل شوال سال ۱۲۰۶ در شهرک واقع در چهارده فرسنگى راه شيراز ـ اصفهان اردو زد. سپس به ابراهيم‌خان مازندرانى دستور داد با سيصد‌ نفر تفنگچى دامغانى در دره‌اى که بين شهرک و مرودشت بر سر راه لطفعلى‌خان قرار داشت به کمين نشيند؛ اما اين گروه نتوانست مانع پيشروى خان زند شود و همگى از دم تيغ سپاه زند گذشتند. جلوداران سپاه آقامحمد‌خان نيز بلافاصله با حملات دليرانه سپاه زند مواجه شدند و به‌عقب اردو گريختند. لطفعلى‌خان اوايل غروب سپاه خود را به سه دسته تقسيم کرد. سپس فرماندهى دو دسته از آنان را به عبدالله‌خان و محمدخان زند سپرد تا از جوانب راست و چپ به اردوى قاجارها حمله کنند و خود با فرماندهى دسته سوم به جانب قلب سپاه پيش رفت. در اين نبرد بار ديگر سپاهيان زند جلوه‌هاى درخشانى از دليرى و فداکارى از خود به يادگار گذاشتند و در يکى از معروف‌ترين شبيخون‌ها لطفعلى‌خان تا نزديک سراپرده خان قاجار پيش رفت. اردوگاه دشمن زير و رو شد. عده‌اى از سپاهيان قاجار شبانه گريختند و درست در همان لحظاتى که مى‌رفت همه چيز به نفع لطفعلى‌خان تمام شود شاهزاده زند فريب يکى از سرداران زيردست خود به‌نام ميرزافتح‌الله اردلانى را خورد که اندکى قبل از شروع جنگ به اردوى او پيوسته بود. لطفعلى‌خان به گزارش وى مبنى بر فرار آقامحمدخان اعتماد کرد و دستور توقف جنگ را تا صبح صادر نمود. قسمت عمده‌اى از سپاه او پس از چپاول اطراف اردوى قاجار به مرودشت مراجعت کردند. با روشن شدن هوا خيانت ميرزافتح‌الله اردلانى آشکار شد. وقتى لطفعلى‌خان به اردوى خود بازگشت حدود پانصد نفر از سپاهيان وى برجاى مانده بودند. پس به ناچار به کرمان گريخت تا در آنجا سپاه جديدى براى مقابله با آقامحمدخان فراهم کند (فارسنامه ناصري؛ ج۱، ص ۶۵۲-۶۵۳. و روضةالصفاى ناصري؛ ج۹، ۲۴۵-۲۴۶).


آقامحمدخان در روز هجدهم شوال سال ۱۲۰۶ وارد شيراز شد و در عمارت کلاه فرنگى بر تخت نشست. سپس دستور داد قبر وکيل را بشکافند و جنازه او را به تهران انتقال دهند تا در جائى‌که هميشه زير قدم‌هاى وى باشد ذهن کنند. فتح شيراز بزرگ‌ترين ضربه‌اى بود که بر پيکر دولت زنديه وارد شد و لطفعلى‌خان از آن تاريخ تا هنگام اسارت براى تسخير مجدد آن تلاش‌هاى فراوانى کرد و دلاورى‌ها و فداکارى‌هاى بسيارى به خرج داد؛ ولى در تمام اين مدت هيچ‌گاه نتوانست بيش از هزار تن سپاهى تجهيز کند و از آن همه رشادت و شجاعت بهره‌اى بگيرد (تاريخ گيتى‌گشا؛ ص ۱۰۲- ۱۰۳).

از فتح کرمان تا اسارت

لطفعلى‌خان بعد از اشتباه تاريخى خود در جنگ شهرک، در حين فرار به طرف کرمان با دسته‌هائى از سپاه قاجار که به سردارى ولى محمدخان به تعاقب او رفته بودند درگير شد. عده معدودى که همراه خان بودند از يأس و نوميدى وى را رها کردند و گريختند. خان زند ناچار به اميرحسين‌خان، حاکم طبس، پناه برد. خان طبس حدود دويست نفر را در اختيار او گذاشت. لطفعلى‌خان با اين سپاه معدود به يزد حمله کرد و سپاهى عظيم را در هم شکست (تاريخ‌ روضةالصفاى ناصري، ج۹، ص ۲۵۰). سپس به ابرقو حمله برد و قلعه خارجى آن را به تصرف درآورد و حفاظت از آن را به عموى خود، نصرالله‌خان زند، سپرد و از راه اصطهبانات به جانب داراب حرکت کرد. آقامحمدخان که در اين وقت در تهران بود محمد‌حسين‌خان قاجار مشهور به دوداغ را مأمور تعيقب و دستگيرى لطفعلى‌خان کرد. سردار نامبرده به محاصره ابرقو پرداخت. لطفعلى‌خان از اين فرصت استفاده کرد و از راه داراب عازم شيراز شد که در اين مرحله هم تلاش او به‌علت خيانت همراهان به نتيجه نرسيد و ناگزير مجدداً به حاکم طبس پناهنده شد. با پيشنهاد امير‌حسين‌خان، لطفعلى‌خان درصدد برآمد که از تيمورشاه افغان استمداد کند، ولى به‌علت فوت تيمورشاه دچار نااميدى و سرگردانى شد. در اين اوضاع امرا و بزرگان بم به او پيوستند. با مساعدت آنان توانست سپاهى در حدود سيصد نفر آماده کند و عازم تسخير کرمان شود (تاريخ‌ روضةالصفاى ناصري، ص ۲۵۲. و فارسنامه ناصري؛ ج۱، ص ۶۵۶). او به سرعت خود را به کرمان رسانيد و دست به حيله جنگى جالب توجهى زد. عموى خود عبدالله‌خان را که مردى شجاع و جنگ آزموده بود با تعدادى از فراد خود از يک طرف فرستاد که با جنگ و گريز مدافعان شهر را سرگرم کنند و همين که توجه کوتوال حصار کرمان و اهالى شهر به عبدالله‌خان زند معطوف گرديد، با کمند و نردبان‌هاى بلند خود و بقيه افراد خود از ديوارهاى سمت ديگر شهر بالا رفتند و وارد آن شدند. مدافعان و اهالى شهر سرسختانه مى‌جنگيدند، اما سرانجام تسليم لطفعلى‌خان شدند (تاريخ‌گيتى‌گشا؛ ص ۱۰۶).


آقامحمد‌خان با شنيدن اين خبر به سختى نگران شد، زيرا حريف او دگربار در حال قدرت‌يابى مى‌ديد و بيم آن داشت که مجدداً بر شيراز مسلط شود؛ از اين‌رو، بى‌درنگ با سپاهى گران و تجهيزاتى کامل کرمان را محاصره کرد. لطفعلى‌خان چهار ماه تمام در برابر قشون عظيم قاجار مقاومت کرد. در اين مدت نيمى از اهالى کرمان تلف شدند و يک بار هم خيانت يک دروازه‌بان موجب گشت که قسمتى از لشکريان قاجار وارد شهر شوند که به سرعت به‌عقب رانده شدند. وقتى خيانت تکرار شد لطفعلى‌خان دريافت که جلوگيرى از آن ديگر ميّسر نيست؛ بنابراين، به هر ترتيب جنگ را تا شب هنگام ادامه داد و در تاريکى شب به اتفاق سه تن از همراهان خود به سپاه دشمن زد و به‌سوى بم گريخت که ابتدا مورد استقبال حاکم بم قرار گرفت. حاکم از حال بردار خود، جهانگير‌خان، که در سلک همراهان خان زند بود جويا شد. لطفعلى‌خان گفت که به اتفاق از دروازه بيرون آمديم و تا چند ساعت ديگر خواهد رسيد؛ ولى چون چند روز از واقعه گذشت و خبرى از جهانگيرخان نشد، حاکم بم در روز چهارشنبه پنجم ربيع‌الثانى سالب ۱۲۰۹ به لطفعلى‌خان که اينک تنها و بى‌ياور مانده بود حمله کرد و بعد از زخمى و اسير کردن وي، اين خبر را به اطلاع آقامحمدخان رسانيد. خان قاجار به محض اطلاع بلادرنگ محمدولى‌خان قاجار را با ۱۵۰۰ سوار مأمور آوردن لطفعلى‌خان از بم کرد. لطفعلى‌خان همراه محمدولى‌خان رهسپار کرمان شد و همين که نزديک آقامحمدخان رسيد، به‌دستور وى او را کور و راهى تهران کردند. سپس حاکم تهران، ميرزا محمد‌خان، به امر خان قاجار لطفعلى‌خان را کشت. جسد وى در بقعه امامزاده زيد دفن شد و بدينسان آخرين فرد از جانشينان کم‌خرد و نالايق کريم‌خان جاى به زورمندى کينه‌تورز و محيل و پر تدبير سپرد (تاريخ‌ گيتى‌گوشا؛ ص ۱۰۹-۱۱۰).