طاهر و سبکرى

سبکرى که از آمدن طاهر به فارس و عزل وى از حکومت فارس بيمناک شده بود، احمدبن محمدبن ليث کردى را به استقبال طاهر فرستاد و به او هشدار داد که اگر وارد فارس شود، خليفه براى جلوگيرى از تهاجم احتمالى او به بغداد به مقابله با وى خواهد پرداخت و از او خواست تا به سيستان بازگردد و قول داد که خراج را متعاقباً خواهد فرستاد. طاهر سخنان سبکرى را از روى عنايت و محبت دانست، فريب خورده بازگشت. ذکر اين نکته ضرورى است که سکه نقره‌اى ضرب شده به سال ۲۹۴هـ.ق به‌نام طاهربن محمد و مکتفى حاکى از تسلط طاهر بر فارس است و نشان مى‌دهد که سبکرى در ظاهر امر والى طاهر در فارس بوده است. سبکرى براى دور کردن ليث‌بن على نيز تدبيرى انديشيد و حکومت مکران را به او داد ولى حاکم قبلى مکران با دادن هديه او را بازگرداند. ليث به جيرفت رفت، سبکرى براى ممانعت او، حکومت جيرفت را به احمدبن محمدبن ليث کردى داد و از ليث‌بن على خواست تا مجدداً به مکران بازگردد.


ليث به جيرفت، بم و سيرجان رفته، عاملان سبکرى را کشته اموال آنان را غارت کرد و نزد طاهر از سبکرى شکايت نمود. طاهر به خيال اينکه ليث قصد جنگ با سبکرى را دارد او را کمک مالى کرد ولى ليث برخلاف انتظار، به‌جاى رفتن به فارس و جنگ با سبکرى به‌سوى سيستان رهسپار شد و به شهر نِه رسيد. طاهر، چون به جاه‌طلبى او پى برد شخصاً با سپاهى که بيشتر سرداران آن، از جمله على‌بن حسن درهمى و احمدبن سمى حضور داشتند به جنگ ليث رفت. با اينکه افراد ليث‌بن على بيشتر از صد و پنجاه نفر نبودند وانمود کرد که سپاه بسيارى همراه دارد و درصدد حيله برآمد و سپاه طاهر را با دادن مال و وعده بفريفت و با يک حرکت سريع، خود را به سيستان و کاخ يعقوبى رساند. يعقوب برادر طاهر، در کاخ بود افراد و نگهبانان مانع از ورود ليث‌بن على شدند و سنگى بزرگ بر سرش زدند. ليث از ورود به کاخ منصرف شد و در مسجد آدينه پناه گرفت. در ضمن دستور داد درهاى شارستان را ببندند. روز بعد با بذل مال در ميان مردم شارستان، آنان را با خود يار کرد.


طاهر دستور محاصره و کندن خندق در اطراف شارستان را داد و براى محافظت دروازه‌هاى شهر نگهبانان زبده گماشت، سبکرى را نيز به کمک طلبيد. ليث‌بن على براى مبارزه منجنيق به‌کار گرفت. طاهر که سعى مى‌کرد هزينه‌هاى جنگ را از مردم محل تأمين نمايد. موجبات نارضايتى مردم را فراهم ساخت، در مقابل ليث، چون اموال و جواهر بسيار با خود داشت، مردم را تطميع کرد در نتيجه مردم و حتى سپاه و فرماندهان، به جزء محمدبن خلف و احمدبن سمى به ليث تمايل يافتند. طاهر که اوضاع را بر وفق مراد نديد، تصميم به صلح گرفت و حکومت بُست و رخد را به ليث واگذار کرد و براى جلب رضايت او، معدل‌بن علي، برادر وى را که براى جمع‌آورى کمک از برادر دور شده به‌دست افراد طاهر دستگير گرديده بود تحويل ليث داد، ليث به بهانهٔ عدم امنيت جانى و عدم اعتماد به طاهر، حاضر به ملاقات با وى نشد. ”پس طاهر را معلوم شد که مردمان با او يکى شده‌اند و بيشترى از سپاه“ (تاريخ سيستان، ص ۲۸۴). پس تصميم گرفت سيستان را به ليث واگذاشته، خود با برادر و خانواده رهسپار فارس شود.


فورجة‌بن حسن از سپاهيان سبکرى براى طاهر نامه نوشت و او را از عواقب رفتن به فارس باخبر ساخت و اينکه نبايد به سبکرى اعتماد کرد، زيرا او با خليفه سازش کرده است ولى طاهر اعتنائى ننمود. سبکرى با حيله و بذر مال، سپاهيان طاهر را فريب داد و براى آنان پيغام فرستاد که ”ايشان خداوندزادگان منند و هيچ‌کس سزاتر نيست که ايشان را بندگى کند که من، عمرو همه به باد دادند، اکنون ايشان را و ما را جان ماند همى کندن يا نه ايما ماند و نه ايشان“ (تاريخ سيستان؛ ص ۲۸۵) و بدين ترتيب طاهر و يعقوب به دام سبکرى افتادند. در سال ۲۹۶هـ.ق سبکرى دو برادر را به همراهى کاتب خود، عبدالرحمان‌بن جعفر شيرازي، به بغداد روانه کرد تا اسرا را به مقتدر، خليفه عباسى و جانشين مکتفى تحويل دهد. خليفه در ازاء اين خوش‌خدمتي، حکومت فارس را به سبکرى واگذار کرد۱.


(۱). سبکرى بعدها نسبت به خليفه نافرمانى کرد و از فرستادن خراج مقررى خوددارى نمود به همين سبب سپاه خليفه بر او غلبه کردند. سبکرى به ناچار به جانب خراسان رفت. سپاه سامانيان او را مغلوب و اسير کردند. احمدبن اسماعيل به تقاضاى خليفه او را همراه محمدبن ليث روانه بغداد نمود (تاريخ الامم و الملوک).


روى سکه متن: لله/محمدرسول الله / المکتفى بالله ...
<br>  حاشيه: محمد رسول الله ارسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين کله و لوکره المشرکون
<br>  پشت سکه متن: لا اله الا الله /وحده لا شريک له /طاهربن محمد
<br>  حاشيه: ... به فارس سنه اربع و تسعين و ماتين (۲۹۴ق).
<br>  برگرفته از کتاب: سکه‌هاى اسلامى ايران حملهٔ عرب تا حملهٔ مغول.
روى سکه متن: لله/محمدرسول الله / المکتفى بالله ...
  حاشيه: محمد رسول الله ارسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين کله و لوکره المشرکون
  پشت سکه متن: لا اله الا الله /وحده لا شريک له /طاهربن محمد
  حاشيه: ... به فارس سنه اربع و تسعين و ماتين (۲۹۴ق).
  برگرفته از کتاب: سکه‌هاى اسلامى ايران حملهٔ عرب تا حملهٔ مغول.

طاهر تسريع‌کننده اضمحلال حاکميت صفارى

طاهر بيشتر اوقات خود را صرف خوشگذرانى و شکار مى‌کرد و چون تدبير ادارهٔ امور کشور را نداشت، راه را براى افراد سودجو و جاه‌طلب هموار نمود تا به اقتضاء منافع آنها عمل کنند. اين موضوع دربارهٔ سبکرى مصداق دارد، چرا که سبکرى آزادى عمل يافته بود و در حقيقت تصميم‌گيرندهٔ اصلى محسوب مى‌شد. او از کمک طاهر به عمرو و آزاد کردن او، جلوگيرى کرد ليث را عليه طاهر تحريک نمود براى قتل احمد شهفور، وزير منتخب طاهر، توطئه چيد و سرانجام فردى مطيع، چون عبدالله‌بن محمد ميکال را به وزارت رساند. سبکرى با خيانت به خاندان صفارى دستگيرى و فرستادن طاهر و يعقوب دو فرزند محمدبن عمروبن ليث به دربار خلافت حکومت فارس را از جانب خليفه دريافت کرد. مسلماً خليفه او را وسيله‌اى براى نابودى صفاريان قرار داده بود. سرانجام رشته همکارى و مودت صفاريان قطع شد و سپاه آنان ناتوان و ضعيف گرديد.


طاهر دوستان و دوستداران صديق صفاريان از جمله بلال‌بن ازهر را به سبب مخالفت او با اعمال سبکري، دستگير کرده و به قتل رساند. البته اين امر دليل بى‌تجربگى و خامى او بود. طاهر با رنجاندن و نابود کردن دوستان، به دشمن و خائن خاندان او ميدان داد تا بتازد و پيش رود و در اين پيشروى خود او و خانواده او از بين رفتند. طاهر اموال مملکت را صرف ساختن بناها و باغ‌ها و خوشگذرانى نمود به‌طورى که هر روز از غذائى که در دربار او طبخ مى‌شد پس از تناول خانوادهٔ شاهي، درباريان، خدمتکاران، خدمه و غيره به‌حدى اضافه مى‌آمد که به قيمت ارزان در بازار به فروش مى‌رسيد: ”چنانک هرچه به دينارى خريده بودى به درمى به بازار بفروختندي“ (تاريخ سيستان، ص ۲۷۷). طاهر از مردم ماليات نمى‌گرفت و در راه بخشش و اهداى هديه، افراط و اسراف مى‌کرد و مى‌گفت: ”ظلم و جور چرا کنم تا آنچه هست به‌کار برم تا خود چه باشد که جهان بر گذرست“ (تاريخ سيستان) و به همين دليل به هنگام نبرد، چيزى در خزانه وجود نداشت که پشتوانه کمک‌هاى مالى براى نيروى انسانى و تجهيزات جنگى باشد و اين خود عامل اصلى شکست‌هاى پى‌درپى اين خاندان از زمان عمرو به بعد بود. چون خوشگذرانى و اسرافکارى طاهر بالا گرفت، اياس‌بن عبدالله که مدت‌ها يعقوب و عمرو را خدمت کرده بود، نزد او رفت و گفت: ”اين پادشاهى ما به شمشير ستديم و تو به لهو همى خواهى که دارى پادشاهى به هزل نتوان داشت پادشاه را داد و دين بايد و سياست و سخن و سوط و سيف“ (تاريخ سيستان؛ ص ۲۷۹). ولى طاهر همين يار ديرين صفارى را نيز با فرمانى سوى کرمان فرستاد تا از دستگاه حکومتى دور گردد.