منظور و هدف پديد‌آوردندگان نهضت، دفع ظلم و ستم عوامل طاهريان و ايجاد سد دفاعى در مقابل خطر يورش آنان و تأمين امنيت در منطقهٔ رويان و ديلمان بود. اين منطقه از نظر اجتماعى و فرهنگى و سوق‌الجيشي، به‌ويژه با وجود قلعه نظامى شهر چالوس، از روزگاران باستان، زمينهٔ کافى براى استقلال از ديگر مناطق را داشت، به‌نظر مى‌رسد که تصور اوليه از نهضت، تشکيل حکومتى محلى و مستقل از نفوذ و سلطهٔ طاهريان بود. بنابراين در اهداف اوليه نهضت، گسترش آن به بيرون از محدودهٔ ديلمان منظور نشده بود. ليکن، داعى کبير از همان آغاز به اين منطقه محدود بسنده نکرد و راهبرد تهاجمى را براى نهضت يک اصل دانسته، آن را تعقيب کرد. بر اين اساس ديلمان از اين پس به پايگاهى براى گسترش نهضت به تمام طبرستان، حتى مناطقى بيرون از طبرستان تبديل شد. داعى کبير در اجراى سياست تهاجمى نهضت آنچنان تندروى مى‌کرد که بدون در نظر گرفتن مقدمات و امکانات لازم به اين امر مبادرت مى‌نمود. او پيش از اطمينان از بقاى نهضت در مقابل خطرات جدى طاهريان که هنوز در طبرستان حضور داشتند و در سارى خود را براى سرکوبى نهضت مهيا مى‌کردند، براى توسعه نهضت در نواحى جنوبى دست به اقدامات جدى زد.

گسترش نهضت به خارج از طبرستان

داعى کبير در نخستين اقدام براى توسعه قلمرو نهضت، سپاهيانى به‌منظور فتح نواحى دماوند و لاريجان و قصران۱ گسيل نمود (تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، ص ۲۸۶). او حتى به اين هم بسنده نکرد و با فرستادن عوامل خويش شهر رى را نيز تحت‌تأثير انعکاس نهضت طبرستان، به کانون شورشي، ضدحکمران طاهريان مبدل ساخت. او سپاهيانى نيز براى تقويت شورش رى در برابر دشمن طاهريان اعزام نمود.


(۱). قصران ناحيه‌اى بزرگ و کوهستانى در شمال جلگهٔ رى است. کريمان، حسين؛ قصران، ج ۱، ص۲.


اين سپاهيان پس از نبردى سخت، رى را از عوامل طاهريان پاک کردند و در روز عيد قربان سال ۲۵۰ يکى از علويان به‌نام احمدبن عيسى با مردم رى نماز به‌جا آورد (تاريخ‌الامم و الملوک، ج ۹، ص ۲۷۶). رى به‌علت قرار گرفتن در نقطهٔ حساس و شبکهٔ معابرى که مناطق مرکزي، جنوبى و غربى ايران را به يکديگر مرتبط مى‌ساخت از اهميت سوق‌الجيشى بسيارى برخوردار بود. باقى ماندن رى در دست علويان ارتباط طاهريان خراسان را با خلفاى عباسى دچار مشکل جدى مى‌ساخت و به همين علت ميان علويان رى و طاهريان جنگ‌هاى متعددى درگرفت. اين جنگ‌ها گاه به پيروزى طاهريان و زمانى به پيروزى علويان مى‌انجاميد (تاريخ‌الامم و الملوک، ج۹، ص ۳۷۲). همزمان با مشکلاتى که علويان و طرفداران ايشان در رى با آن دست به گريبان بودند، داعى کبير سپاهيان ديگرى را به فتح قزوين فرستاد. به‌علت زمينه‌اى که پيش از اين علويان در قزوين فراهم ساخته بودند، مردم آن ديار سپاهيان داعى کبير را مورد حمايت قرار دادند و با حسين‌بن احمد کوکبى نماينده داعى کبير بيعت کردند و عامل طاهريان را از شهر بيرون راندند (تاريخ طبرستان، ص ۲۴۳). حسين‌بن احمد کوکبى به همراهى علويان ديگر در راستاى سياست تهاجمى نهضت، متوجه نقاط غربى قزوين شد و بر ابهر و زنجان نيز دست يافت (مستوفي، حمدالله، تاريخ گزيده، ص ۷۹۴). دربارهٔ موقعيت سياسى شهر قم در اين برهه زمانى منابع اطلاعى دقيق و روشنى در اختيار نمى‌گذارند، ولى اين نکته مسلم است که در پايان قرن دوم شهر شيعه امامى شناخته مى‌شد (مادلونگ، ويلفرد، ”تشيع امامى و زيدى در ايران“ کيهان انديشه، ص ۱۵۱). و براى الحاق به نهضت ضد خلافت علويان طبرستان زمينهٔ کاملاً مساعدى داشت. به‌نظر مى‌رسد که آنچه در تاريخ قم راجع به سابقهٔ مبارزاتى ابوالقاسم احمدبن در بغداد و مهاجرت او به قم و سپس به طبرستان و گرفتن دستور از داعى کبير براى رفتن به قم گزارش شده است (قمي، حسن‌بن محمد، تاريخ قم، ص ۲۰۹). حکايت از پيوستن اين شهر به قلمرو داعى کبير داشته باشد. بدين‌گونه، چنانکه طبرى نيز تصريح دارد سرزمين وسيعى از طبرستان تا حدود همدان براى داعى کبير فراهم آمد (تاريخ‌الامم و الملوک، ج۹، ص ۲۷۵).

مشکلات ناشى از توسعه پيشرش

توسعه نهضت از محدودهٔ ديلمان و طبرستان به مناطق جنوبى آن در رى و قزوين تا زنجان، توأم با تأني، استقرار، تحکيم و تثبيت نهضت، حتى در مرکز آن، يعنى طبرستان نبود. بيشتر طرفداران نهضت در نقاطى خارج از اين سامان درگير مناقشات جديدى شده بودند، در حالى‌که پايگاه اوليه نهضت هنوز در معرض خطر دشمنان خارجى و داخلى طبرستان قرار داشت. طاهريان در پى چاره‌جوئى براى سرکوبى نهضت، لشکريان عظيمى به همراه رجال نظامى خراسان به طبرستان روانه کردند. حمله سليمان‌بن عبدالله با هماهنگى قارن‌بن شهريار باوندى صورت گرفت. داعى کبير بى‌اطلاع از تدارکات دشمن و حملهٔ ايشان در آمل به سر مى‌برد و به همين علت نخست در روياروئى با ايشان مجبور به عقب‌نشينى شد، ليکن بعد از جمع‌آورى نيرو و سازماندهى آنان با وجودى که سپاهيان امدادى محمدبن‌طاهر رسيده بودند آنان را در پى منازعات سخت و نسبتاً طولاني، در لاويجه‌رود (لاويجه‌رود نام رودى است در نور) منهزم ساخت.


آنچه از اين پس دفاع داعى کبير را در مقابل طاهريان پيچيده و دشوار مى‌ساخت، شيوهٔ جديد طاهريان در ايجاد ارتباط و تبانى و با سران و حکام محلى و ترغيب آنها در کبير يارى نمى‌رساند و فنه‌بن ونداد اميد يکى از سران محلى آمل بيعت خويش را با داعى شکسته، بر وى شوريد، اما ديرى نگذشت که چهار هزار ديلمى بر اثر مرگ مشکوک و هسودان به نزد داعى کبير آمدند (تاريخ طبرستان، ص ۲۳۵). داعى کبير پس از تذاکرات لازم و درخواست تغيير موضع فنه‌بن ونداد اميد، چون از او نااميد شد، ياران خويش را فرستاد تا او را از پاى درآورند (تاريخ طبرستان، ص ۲۳۶).


سليمان‌بن عبدالله که در اين زمان در سارى به سر مى‌برد، دو نفر نماينده همراه با نامه و هفت هزار دينار زر و جامه‌هاى بسيار نزد خورشيد فرمانرواى ديلم فرستاد تا شايد او ديلميان را از داعى‌کبير جدا سازد. ليکن اين دو نفر به چنگ ياران داعى کبير افتادند. آنگاه داعى کبير به‌منظور دفع حمله سليمان به سوى سارى شتافت و در محلى به‌نام چمنو (چمنو محل کنونى قائم‌شهر است) پس از تحمل تلفات بسيار، قواى دشمن را شکست داد و در اواخر سال ۲۵۱ شهر سارى را مجدداً در اختيار گرفت و به تعقيب سليمان پرداخته، او و سپاهيانش را از طبرستان بيرون راند. اسپهبد قارن‌بن شهريار باوندى که در طول اين مدت طاهريان را يارى مى‌رساند، عذرخواهى کرد و براى تضمين تابعيت خويش پسران خود سرخاب و مازيار را نزد داعى گروگان فرستاد اما توطئه‌هاى داخلى و خطر سليمان‌بن عبدالله همچنان داعى‌کبير را به چالش مى‌کشاند. داعى کبير، سيد حسن عقيقى علوى را به حکومت سارى نشاند و پس از فرونشاندن شورش مجدد حاکم باوندى و بعضى ديگر از وابستگان طاهريان، عاقبت آنان را که تمام قواى خويش را به ميدان جنگ با علويان آورده بودند در سال ۲۵۳هـ چنان درهم کوبيد که ديگر طمع از طبرستان برداشتند (تاريخ طبرستان، ص ۲۴۲. مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ج ۴، ص ۹۱).


عدهٔ کثيرى از نخبگان رجال خراسان در اين جنگ به هلاکت رسيدند (يحيى‌بن حسين (ابوطالب الناطق بالحق) تيسير المطالب فى امالى ابى‌طالب، ص ۱۲۳). خليفهٔ عباسى نااميد از آنکه سليمان ديگر بتواند تهديدى براى داعى کبير باشد، او را از خراسان به عراق فراخواند و مقام رياست شرطگى بغداد را در سال ۲۵۵هـ به او تفويض کرد (ابن جوزي، ابولفرج عبدالرحمن، المنتظم فى تاريخ الامم و الملوک، ج ۱۲، ص ۷۹).


ضربه‌اى که بر پيکرهٔ ارتش طاهريان وارد شد، آنان را در مقابل صفاريان که قدرت آنها روبه فزونى بود، ناتوان ساخت. موقعيت طاهريان آنچنان ضعيف شده بود که مردم گرگان از طاعت ايشان سرباز زده، خواستار پيوستن به علويان گرديدند. وقتى محمدبن ابراهيم از سوى داعى کبير به آن ولايت رفت، مردم گرگان با شادمانى بسيار از او استقبال کردند (۲۵۳هـ. تاريخ طبرستان، ص ۲۴۳. تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، ص ۲۹۰).