ترجمه‌هائى از عربى به فارسى

در عهد سامانيان آثار ارزشمندى از زبان عربى به نثر فارسى درى ترجمه شد که از آن جمله مى‌توان از ترجمه کليله و دمنه نام برد. اين کتاب که در نيمه اول قرن دوم هجرى قمرى توسط ابن مقفع از پهلوى به عربى برگردانده شده بود در زمان حکومت نصربن احمد سامانى به‌وسيله وزير او ابوالفضل بلعمى به نثر پارسى ترجمه گرديد (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۳۹۷). همچنين کتاب سندبادنامه که از کتاب‌هاى داستانى حکمت‌آموز هندى و پيش از اسلام به زبان پهلوى در ايران مشهور بود به فرمان اميرنوح‌بن منصور سامانى (۳۸۷-۳۶۶ق) به‌وسيله خواجه عميد ابوالفوارس قناوزى از پهلوى به پارسى درى ترجمه شد (تاريخ ادبيات در ايران، ج۲، ص۱۰۰۱). در عهد حکومت منصوربن نوح وزير او ابوعلى بلعمى کتاب تاريخ‌الرسل و الملوک تأليف محمدبن جرير طبرى را از عربى به فارسى ترجمه کرد (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۶۱۹). البته اين اثر ابوعلى بلعمى را نمى‌توان تنها ترجمه صرف کتاب تاريخ طبرى دانست (مورگان، ديويد، ايران در قرون وسطي، ص ۲۹). از آنجا که ترجمه‌اى که بلعمى از کتاب تاريخ‌الرسل و المملوک به‌عمل آورده با حذف اسناد طولانى و نيز روايات متعدد در باب حادثه واحد همراه بوده و نيز در بعضى موارد به‌خصوص در مورد تاريخ باستانى ايران نکته‌هائى در بردارد که در اصل کتاب طبرى نيست مى‌توان اين ترجمه را که به تاريخ بلعمى معروف است کتاب تاريخ مستقلى به شمار آورد که قديمى‌ترين تاريخ عمومى فارسى دانست. در همان ايام کتاب تفسير طبرى با نام جامع البيان به همت جمعى از روحانيون به پارسى ترجمه شد (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۶۱۹).

بغضى تأليفات به فارسى

در اينجا لازم است از کتبى که به زبان پارسى در قلمرو سامانيان به رشته تحرير درآمده است ياد کنيم. يکى از اين تأليفات کتاب عجايب البر و البحر نوشته ابوالمؤيد بلخى مى‌باشد (خلاصه تاريخ سياسي، اجتماعى و فرهنگى ايران از آغاز تا پايان عهد صفوي، ص ۱۴۹). کشف‌المحجوب از ديگر کتب فارسى اين عهد است که از جمله مهم‌ترين آثار فلسفى اسماعيليه مى‌باشد و توسط ابويعقوب سگزى تألف شده است (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۶۳۳). حدودالعالم نيز کتابى ارزشمند در علم جغرافيا و گويا نخستين تأليف جغرافيائى به زبان پارسى است که متأسفانه مؤلف آن ناشناخته است (حدودالعالم من‌المشرق الى المغرب، ص۵). تأليف ديگر کتاب الابنيه عن حقايق الادويه با موضوع طب مى‌باشد که در عهد منصوربن نوح سامانى (۳۶۵-۳۵۰ق) توسط ابومنصور موفق هروى فراهم آمده است (قزويني، محمد، بيست مقاله، ص ۶۵) و سرانجام از کتاب هدايةالمتعلمين در علم طب که توسط ابوبکر اخوينى بخارى در عهد سامانيان تأليف يافته مى‌توان نام برد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۴۶).

زبان عربى و کتب علمى

با تمام توجهى که سامانيان به گسترش زبان فارسى داشتند زبان عربى نيز در قلمرو آنان همچنان جايگاهى والا داشت. اين زبان نه فقط براى اداء نماز و بيان موعظه‌ها بلکه براى تحرير کليه مباحث مذهبي، فقهي، علوم و فلسفه نيز به‌کار رفت. براى انجام بسيارى از امور ديوانى نيز زبان عربى مورد استفاده قرار مى‌گرفت و تسلط بر زبان عربى از جمله عواملى بود که مى‌توانست در ترقى پايگاه کاتبان مؤثر باشد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۹۲). در عهد سامانيان شعراء بسيارى به زبان عربى شعر مى‌سرودند و بعضى از آنها به هر دو زبان عربى و فارسى شعر مى‌گفتند که نام و شرح احوال آنها در کتاب يتيمةالدهر ثعالبى ديده مى‌شود (يتيمة الدهر فى محاسن اهل العصر، ص ۲۶۴-۲۵۵). آثار علمى و مذهبى متعددى نيز به اين زبان تأليف شد و يکى از بزرگ‌ترين فلاسفه و متکلمين اين عهد يعنى ابوزيد احمدبن سهل بلخى که مورد حمايت جيهانى وزير نصربن احمد سامانى بود کتاب‌هاى متعددى به زبان عربى تأليف کرد که از آن جمله مى‌توان به کتاب حدودالفلسفه، مايصح من احکام النجوم و کتاب اخلاق الامم اشاره کرد. وى همچنين در جغرافيا صاحب کتابى ارزشمند به نام صورالاقاليم مى‌باشد (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۲۸۸). به‌نظر بار تولد تأليفات تاريخى در قلمرو سامانيان نسبت به تأليفات در سرزمين آل‌بويه از پيشرفت کم‌ترى برخوردار بوده است. اينکه ابوعلى بلعمى پس از ترجمه تاريخ طبرى ذيل آن را ننوشت دليل بر اين مدعا است. با اين حال کتاب تاريخ ولاة خراسان تأليف سلامى منبع ارزشمندى براى مورخانى بوده که بعدها در باب خراسان و ماوراءالنهر اطلاعات جامعى ارائه کرده‌اند (ترکستان‌نامه، ج۱، ص ۵۲-۵۰). بى‌گمان دوران سى‌ساله حکومت اميرنصر (۳۳۱-۳۰۱ق) عصر اعتلاء فرهنگ در قلمرو سامانيان است که اين پيشرفت فرهنگى مديون تلاش وزراء خردمند اميرنصر سامانى مى‌باشد. اميراحمد سامانى در سال ۳۰۱ به قتل رسيد و پس از او اميرنصر در حالى‌که تنها هشت سال داشت امارت يافت. در اين حال وزارت اميرنصر را عبدالله محمدبن احمد جيهانى به‌عهده گرفت۱. وى که شخصيتى توانا، دانشمند و علم‌پرور بود تا سال ۳۰۹ق مقام وزارت خود را حفظ کرد و پس از آن دوباره از سال ۳۲۵ تا ۳۲۸ق وزارت يافت۲. وجود اين شخصيت دانشمند در رأس نظام ادارى مملکت و تشويقى که از دانشمندان به‌عمل مى‌آورد، موجب اعتلاء علمى و ادبى در قلمرو سامانيان شد. همچنين ابوالفضل بلعمى که از سال ۳۰۹ تا ۳۲۵ق وزارت اميرنصر را بر عهده داشت (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۸۸).


(۱). تاريخ بخارا، ص ۱۲۹-۱۲۸. در مورد قتل اميراحمدبن اسماعيل رجوع کنيد به: قرطبي، عريب‌بن سعد، دنباله تاريخ طبري، ص ۶۸۲۲.


(۲). بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۸۷. راجع به جيهاني، گرديزى چنين نوشته است: ”و ابوعبدالله جيهانى مردى دانا بود و سخت هوشيار و جلد و فاضل و اندر همه چيزها بصارت داشت و او را تأليف‌هاى بسيار است اندر هر فنى و علمى ... و به رأى و تدبير جيهانى همه کار مملکت نظام گرفت ...“ (زين‌الاخبار، ص ۳۳۰).


خود اديبى توانا و گرانمايه بود که در ترويج علم و ادب در سرزمين سامانيان تلاشى چشمگير داشت. در سايه کوشش اين رادمردان بود که بخارا در عهد اميرنصر از مراکز مهم فرهنگ و دانش شد و در اين روزگار روى آوردن شعرا و دانشمندان از ساير نقاط به‌سوى بخارا (که از عهد اميراسماعيل آغاز شده بود) همچنان استمرار داشت (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۹۲). آنچه ثعالبى درباره وضع علمى بخارا و تعداد دانشمندان بزرگ ساکن در آن شهر گفته است، به‌خوبى بيانگر موقعيت علمى پايتخت سامانيان مى‌باشد. وى با بر شمردن اسامى بزرگان علمى و مذهبى ساکن در بخارا در عهد اميرنصر متذکر شده است که بخارا در دولت سامانيان مايه عظمت و کعبه سرزمين آنها و محل گردآمدن بزرگان دوران و برآمدن ستارگان ادبيات و مرکز دانشمندان زمان بود (يتيمة الدهر فى محاسن اهل العصر، ص ۱۰۱) و بدين ترتيب بود که بخارا که در دوران ”بخارا خدات‌ها“ از شهرهاى مهم به‌شمار مى‌رفت در روزگار سامانيان به‌عنوان شهرى جهانى که در دورترين نواحى جهان از اسپانيا تا چين مشهور بود مطرح شد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۵۲).


آرى بخاراى دوره سامانيان مرکز علم و دانش در قسمت شرقى جهان اسلام بود و در جهانى ساختن دين و تمدن اسلامى نيز نقشى عمده ايفا کرد. تساهل و آزادمنشى دانشمندان قلمرو سامانيان باعث شد که عقايد و آراء گوناگون در زمينه مذهب رشد يابد. علاوه بر آن، احترام به عقايد و افکار و زبان و آداب و سنت‌هاى ديگر اقوام تا جائى که با احکام اسلامى تناقص نداشت از کارهاى ارزشمند سامانيان به‌شمار مى‌آيد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۵۲).


بايد يادآورى کرد به غير از افرادى که نام برده شد محمدبن موسى خوارزمي، ابونصر منصور عراق، محمدبن يوسف خوارزمى (صاحب کتاب مفاتيح العلوم) نيز از دانشمندان نام‌آوران هستند که در عهد سامانيان و در قلمرو آنان مى‌زيستند.


خلاصه آنکه محيط مهذب و فرهنگى ماوراءالنهر زمينه مساعدى بود براى بروز خلاقيت دانشمندانى سترگ چون ابوريحان بيرونى و ابوعلى سينا که آثار انديشه و نبوغ آنها نه تنها قلمرو ايران و اسلام بلکه مرزهاى جهان دانش را درنورديد.