قديمى‌ترين نثر پارسى موجود به رسم‌الخط عربى چنانکه در مباحث آينده خواهيم ديد از عهد سامانيان پيشتر نمى‌رود۱. اما در زمينه شعر فارسي، مسلم است که در عهد طاهريان و صفاريان سرودن شعر به زبان پارسى کم و بيش مورد نظر شعراء آن دوره بود۲. عوفى ضمن اشاره به طاهريان مى‌گويد ”ايشان را در پارسى و لغت درى اعتقادى نبود“ (عوفي، سديدالدين محمد، لباب الباب، ج۲، ص۲). اما با اين همه دوران اين سلسله از وجود شعراء فارسى زبان خالى نبود. چنانکه عوفى خود گويد که در عهد طاهريان، حنظله بادغيسى شاعرى شيرين سخن بود (عوفي، سديدالدين محمد، لباب الباب، ج۲، ص۲). عوفى سپس از فيروز مشرقى به‌عنوان يکى از شعراء عهد عمروليث صفارى ياد کرده و مى‌گويد وى زبان پارسى را از آشفتگى‌ها بپيراست (عوفي، سديدالدين محمد، لباب الباب، ج۲، ص۲) و سرانجام در مورد ديگر شاعر عهد عمروليث به‌نام ابوسليک گرگاني، معتقد است که او زبان و شعر فارسى را گسترش داد (عوفي، سديدالدين محمد، لباب الباب، ج۲، ص۲). با تمام اين احوال در اينکه رونق شعر فارسى مربوط به روزگار سامانيان مى‌باشد هيچ ترديدى وجود ندارد و به‌درستى که ... چون نوبت دولت آل سامان درآمد رايت سخن بالا گرفت و شعراء بزرگ پيدا آمدند و بساط فضايل را بسيط کردند و عالم نظم را نظامى دادند و شاعرى را شعار ساختند (عوفي، سديدالدين محمد، لباب الباب، ج۱، ص۲۱).


(۱). و معلوم نيست که کتابى که به آفريد به فارسى نوشته بود به رسم‌الخط عربى بود يا با خط پهلوى (رجوع کنيد به: صديقي، غلامحسين، جنبش‌هاى دينى ايرانى در قرن‌هاى دوم و سوم هجري، ص ۱۵۷).


(۲). در زمينه اولين شاعر پارسى‌گوى نظرات متفاوتى وجود دارد. ذبيح‌الله صفا با ارائه نظرات مختلف به صحت نسبى روايت تاريخ سيستان در مورد محمدبن وصيف دبير ديوان رسائل يعقوب ليث صفارى معتقد است (تاريخ ادبيات در ايران، ج۱، ص ۱۶۹-۱۶۵). مؤلف تاريخ سيستان (ص ۲۱۰-۲۰۹) مى‌گويد که پس از فتوحات يعقوب شعرا يعقوب را به عربى مدح گفتند ”پس يعقوب گفت چيزى که من اندر نيابم چرا بايد گفت. محمدبن وصيف شعر پارسى گفتن گرفت و اول شعر پارسى اندر عجم او گفت ... چون يعقوب زنبيل و عمار خارجى را بکشت و هرى بگرفت و کرمان و فارس او را دادند محمدبن وصيف اين شعر بگفت. اى اميرى که اميران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولاى و سگ‌بند و غلام


در هر حال در اينکه سامانيان نخستين سلسله ايرانى تبارى هستند که در پرورش شعرا و ادباى فارسى زبان کوشيده و نسبت به گسترش زبان پارسى توجهى ويژه داشته‌اند ميان صاحب‌نظران اختلافى نيست اما بايد به اين نکته اعتراف کرد که رواج زبان و ادب پارسى در واقع مولود پاره‌اى مسائل خاص سياسى و اجتماعى است که از اوايل قرن سوم به‌ويژه در شرق ايران پديد آمده بود. يکى از اين مسائل استمرار قدرتمند نهضت شعوبيه در عهد سامانيان و ديگرى دورى قلمرو اين سلسله از مرکز خلافت عباسى بود که زمينه را براى نوعى استقلال فرهنگى و علمى آماده مى‌کرد (امامي، نصرالله، استاد شاعران، رودکي، ص ۷).


”برتلس“ در اين‌باره عقيده جالب توجه و درستى ابراز داشته است وى مى‌گويد که سامانيان برخلاف طاهريان دريافته بودند که بدون احياء سنت‌هاى کهن فرهنگى استقلال ديرپاى دولت آنان نيز ميسر نخواهد شد (تاريخ ادبيات فارسي، ص ۱۷۹). علاوه بر مطالب ياد شده مسائلى ديگر نيز باعث گسترش فرهنگ و ادب در عهد سامانيان شد. مى‌دانيم که سامانيان در حوزه فرمانروائى خويش با طبقات گوناگون مردمى از نژادهاى مختلف با مذاهب متفاوت سر و کار داشتند (از گذشته ادبى ايران، ص ۹۲). در چنين احوالى سامانيان خردمندانه‌ترين راه حکومت را برگزيدند آنها به‌صورتى واقع‌بينانه و براى آنکه تمام طبقات مردم را خرسند نگاه داشته موجب فرمانبردارى آنها از حکومت خويش شوند تا آنجا که امکان داشت نه از لحاظ عقايد و افکار با مردم رودررو مى‌شدند و نه از جهت فعاليت‌هاى اقتصادى و عمرانى مانع‌تراشى و ايجاد محدوديت مى‌کردند. به همين دليل قلمرو سامانيان در قرون سوم و چهارم اغلب، هم عرصه فعاليت‌هاى اقتصادى و عمرانى و هم جايگاه برخورد جريان‌هاى فکرى و عقيدتى بود (از گذشته ادبى ايران، ص ۹۳).


نکته‌اى که بايد يادآورى کرد اين است که گرچه سامانيان براى کسب استقلال مملکت به احياء فرهنگ گذشته ايران توجه کردند اما با توجه به آنکه در ماوراءالنهر ملل و اديان مختلف وجود داشتند دورى از هرگونه جهت‌گيرى و تعصب دينى ضرورى مى‌نمود از اين‌رو سامانيان ضمن گسترش فرهنگ و آثار قديم ايران، به فرهنگ اسلام و علوم قرآني، تفسير، حديث، فقه و غيره علاقه نشان مى‌دادند و مخالفت با فرهنگ اسلام را لازمه احياء فرهنگ باستانى ايران ندانستند (از گذشته ادبى ايران، ص ۲۱۹).