راجع به هنر عهد سامانى تحقيقات مفصلى به‌عمل آمده است. براساس يافته‌هاى باستان‌شناسي، روزگار سامانيان از لحاظ هنرى نيز داراى اهميتى چشمگير است. از بررسى اشياء هنرى عهد سامانيان به اين نتيجه کلى مى‌رسيم که اين آثار ترکيبى موزون از هنر محلى ماوراءالنهر، هنر ايران عهد ساسانى و هنر اسلامى است. در مورد هنر عهد سامانى فراى معتقد است که در اين نوع هنر، سنت‌هاى هنرى گذشته با ذوق جديد اسلامى درهم آميخته و هنر ايرانى - اسلامى را که داراى کيفيتى عالى است، ايجاد کرده است.

معمارى

از نظر معمارى بهترين نمونه آميزش سه نفوذ هنرى (هنر محلى ماوراءالنهر هنر ايران عهد ساسانى و هنر اسلامي) را در بقعه سامانيان (آرامگاه اميراسماعيل ساماني) در بخارا مى‌بينيم. اين هنر ترکيبى را مى‌توان با عنوان مکتب دوره سامانى يا مکتب بخارائى نامگذارى کرد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۱۴-۱۱۳). بناى آرامگاه اميراسماعيل سامانى که کامل‌ترين نمونه از آثار معمارى عهد سامانيان است بر قاعده‌اى مربع شکل استوار است که اندازه هر ضلع آن ده متر مى‌باشد. اين بنا يادآور معمارى عهد ساسانى است و داراى گنبد نيمکره‌اى است که در چهارگوشه آن چهار گنبد کوچک نيز ايجاد کرده‌اند. گنبد اصلى که با استفاده از ”سه‌کنج“ يا ”فيلپوش“ بر فراز اتاق چهار گوش احداث شده با شيوه گنبدسازى در معمارى پارتى (اشکاني) و ساسانى قابل مقايسه است (کياني، محمديوسف، تاريخ هنر معمارى ايران در دوره اسلامي، ص ۴۳). آرامگاه اميراسماعيل که نمونه‌اى زيبا از نهايت سادگى در ترکيب را نشان مى‌دهد (هنر در آسياى مرکزي، شماره صفحه ندارد). از لحاظ آجرکارى بسيار ممتاز است و درون و بيرون آن به طرح‌هاى متنوع آجرکارى مزين است. در اين بنا آجرهاى نازک در ترکيب مربع با آجرهاى قرص مانند به‌صورتى زيبا با انواع طرح‌هاى حصيرباف، چيده شده‌اند (هنر در آسياى مرکزي). جالب توجه آن است که تزئين آرامگاه اميراسماعيل که با آجر پخته انجام گرفته بر ديوار تحميل نشده بلکه بخشى جدائى‌ناپذير از آن مى‌باشد و همين موضوع نمايانگر توانائى و چيره‌دستى ممتاز پديد‌آوردندگان اين بنا است (شراتو، امبرتو، هنر سامانى و غزنوي، ص ۵۹). اين نوع تزئين که احتمالاً از کهن‌ترين نمونه‌هاى آن مى‌باشد بعدها توسط معماران عهد غزنوى و سلجوقى به فراوانى مورد تقليد قرار گرفت (شراتو، امبرتو، هنر سامانى و غزنوي، ص ۵۹) و با اين ويژگى‌ها است که اين بنا در زمره شاهکارهاى معمارى قرون اوليه اسلامى جاى دارد.

سفال‌سازى

از ديگر هنرهاى عهد سامانيان سفال‌سازى بود ”شراتو“ معتقد است که سفالينه‌هاى عهد سامانى کامل‌ترين نمونه‌هاى هنر آن عهد را نشان مى‌دهد (شراتو، امبرتو، هنر سامانى و غزنوي، ص ۵۹). فراوانى آثار سفاليه دوره سامانى در نقاط مختلف قلمرو اسلامى نشانگر آن است که ظروف سفالين دوره سامانى که هم از نظر فن و هم از لحاظ هنرى بسيار عالى و تحت تأثير روش‌ها و فنون هنرمندان چينى بوده، مورد توجه مردم مناطق ديگر قرار داشته است (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص۱۱۷-۱۱۶).


درساخت ظروف سفالين ماوراءالنهر روشى به‌کار گرفته شده که باعث شفافيت زياد آنها شده است. اين روش و فن از ترکيب اکسيد فلز سرب با لعابى که براى پوشش ظروف به‌کار مى‌رفت حاصل شده است. اين کار موجب مى‌شد که وقتى مواد براق سرب در معرض گرما قرار مى‌گرفت از لک برداشتن رنگ و يا نابودى آن جلوگيرى کند۱. در اوايل قرن بيستم ميلادى تعداد بسيارى از ظروف سفالين مربوط به عهد سامانى در افراسياب نزديک سمرقند و در ”نوگاى کورکان“ نزديک تاشکند کشف شد. پس از آن باستانشناسان شوروى سابق تعدادى از ظروف سفالين آن عهد را در سرزمين‌هاى آسياى ميانه کشف کردند و آمريکائيان نيز در نيشابور ظروف سفالين دوره سامانى را به‌دست آوردند (هنر سامانى و غزنوي، ص ۶۲).


(۱). هنر سامانى و غزنوي؛ ص ۶۴. مقدسى سفال‌هاى چاچ را بى مانند دانسته است (احسن التقاسيم فى المعرفه الاقاليم؛ ج ۲، ص ۴۷۷).


در سفال‌هاى عهد سامانى تنوع طرح و نقشه و پيشرفت فنى قابل ملاحظه است. از ويژگى‌هاى اين سفال‌ها طرح‌هاى شبيه به خط و نقش‌هاى گل و بوته و پرندگان و حيوانات اين سفال‌ها را تزئين مى‌دهد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۱۶). نکته جالب توجه اين که پيکره انسانى هيچ‌گاه به‌عنوان تزئين سفالينه‌‌هاى ماوراءالنهر مورد استفاده قرار گرفته است (هنر سامانى و غزنوي، ص ۶۵).

نقاشى

راجع به نقاشى عهد سامانيان به‌طور کلى مى‌توان گفت که به جز قطعاتى از نقاشى‌هاى ديوارى که هيئت اکتشافى آمريکائى در کاوش‌هاى خود از نيشابور به‌دست آوردند آثارى از نقاشى آن دوره باقى نمانده است (هنر سامانى و غزنوي، ص ۶۲). متأسفانه سه پيرکه انسان که در نقاشى‌هاى ديوارى مربوط به دوره سامانى در سمرقند در سال ۱۹۱۳ ميلادى کشف شده بود قبل از تصويربردارى متلاشى شد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۱۹). اما از نقاشى‌هاى مربوط به قبل از اسلام که در فرارود (ماوراءالنهر) يافت شده‌اند مى‌توان به ادامه و استمرار هنر نقاشى در عهد سامانيان نيز يقين داشت. شراتو راجع به نقاشى مکشوف در نيشابور عقيده دارد که تصوير قوشچى سوار بر اسبى که در حال تاخت سريع مى‌باشد ويژگى‌هائى دارد که نشان مى‌دهد از سنت نقاشى ساسانى مايه گرفته است. قوشچى جامه کاملاً ايرانى بر تن دارد اما استفاده از چکمه بلند و سه تسمه بلند شمشير که به شيوه ترکان از کمربند او آويزان است تأثير زندگى استپى (صحرا گردي) را هرچند به‌صورت جزئى بر هنر نقاشى عهد سامانى نشان مى‌دهد. تصاوير کشف شده در نيشابور نقاط مشترکى نيز با نقاشى‌هاى دوره اول غزنوى (که در لشکرى بازار افغانستان پيدا شده) دارد (هنر سامانى و غزنوي، ص ۶۲).

هنر خوشنويسى

در مورد هنر خوشنويسى آنچه به‌صورت اختصار مى‌توان گفت اين است که هرچند از عهد سامانيان سواى خطوط کوفى تزئينى در بشقاب‌هاى سفالين و نيز خطوط منقور بر سکه‌هاى مربوط به آن سلسله، آثار مکتوب فراوانى وجود ندارد که به درستى گوياى پيشرفت هنر خوشنويسى در عهد سامانيان باشد اما با توجه به نقش ممتاز ايرانيان در پيشبرد هنر خوشنويسى (از آن جمله ابن مقله فارسي) و تکامل انواع خطوط تزئينى کوفى در قسمت شرقى قلمرو اسلامي، مى‌توان به اوضاع مطلوب خوشنويسى در عهد سامانيان نيز پى برد.

کنده‌کارى

کار بر روى چوب (کنده‌کاري) نيز از هنرهاى برجسته عهد سامانيان بود. در حال حاضر چند نمونه زيبا از درهاى کنده‌کارى شده مربوط به آن دوره در موزه‌هاى روسيه وجود دارد که از بررسى آنها مى‌توان به پيشرفت اين هنر در عهد سامانى پى برد (بخارا دستاورد قرون وسطي؛ ص ۱۱۵).

فلزکارى

هنر فلزکارى عهد سامانيان نيز در درجه بالائى از تکامل قرار داشته است. مقدسى مراکز عمده فلزکارى ماوراءالنهر در اواخر قرن چهارم را در بخارا او فرغانه و خوارزم و سمرقند دانسته است (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفةالاقاليم، ج۲، ص ۴۷۷-۴۷۶). دو کوزه زيباى سيمين با بدنه کروى و گردن دراز به شکل يک مخروط ناقص و حاوى يک کتيبه کوفى در اطراف پايه که در حال حاضر در موزه آرميتاژ در روسيه نگهدارى مى‌شوند منسوب به هنر دوره سامانى مى‌باشد. يکى از کوزه‌ها که با قلم‌زنى تزئين شده است تصاويرى از پرندگانى دارد که نوارى را با منقار خود حمل مى‌کنند. بر روى گردن کوزه ديگر تصوير طاووس و پرنده ديگرى قلمزنى شده و بر روى تنه آن پرندگانى به‌صورت نقش برجسته که در پيچک‌هاى نخل محصور شده‌اند وجود دارند. اين طرح‌ها از نوع و سبک ساسانى اقتباس شده‌اند (هنر سامانى و غزنوي، ص ۶۷-۶۶).

پارچه‌بافى

در مورد پارچه‌بافى در آن عهد با توجه به گزارش نرشخى از کارگاه پارچه‌بافى بخارا (بيت‌الطراز) مى‌توان به پيشرفت صنعت پارچه‌بافى در عهد سامانيان پى برد. وى مى‌گويد: ”و بخارا را کارگاهى بوده است ميان حصار و شهرستان نزديک مسجد جامع و در وى بساط و شادروان‌ها بافتندى و يزدى‌ها و بالش‌ها و (مصلى‌ها) و بردى‌هاى فندقى از جهت خليفه بافتندي“ (تاريخ بخارا،ص ۲۸). نرشخى ادامه مى‌دهد که اين پارچه‌ها را بازرگانان تا شام و مصر مى‌بردند۱. به‌‌‌طور کلى در فهرستى که مقدسى از اشياء صادراتى ماوراءالنهر ارائه مى‌دهد پارچه‌هاى مختلف پشمي، پنبه‌اي، ابريشمى مربوط به شهرهاى مختلف آن سرزمين نام برده شده است (احسن‌التقاسيم فى‌المعرفة الاقاليم، ج۲، ص ۴۷۷-۴۷۵). به قول بار تولد از ميان مصنوعات ماوراءالنهر منسوجات ابريشمى و پنبه‌اى زرافشان در قلمرو اسلامى بيشتر مشهور بوده است (ترکستان‌نامه، ج۱، ص ۵۰۷). در ميان پارچه‌هائى که در قلمرو سامانيان بافته مى‌شد از پارچه مخصوصى به‌نام زندنيجى (نرشخى در کتاب خويش از معروفيت پارچه‌هاى زنديجى ياد کرده است،تاريخ بخارا، ص ۲۹) نام برده شده که به دهکده زندنه در واحه بخارا منسوب بوده است. امروز قطعات متعددى از اين پارچه در موزه‌ها موجود است (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۱۸). قديمى‌ترين قطعه حريرى که در دوره اسلامى در ايران بافته شده در کليساى ”سن‌ژوست“ (Saint Juste) در شهر ”پادوکاله“ (Pas de Calais) به‌دست آمده و اکنون در موزه لوور پاريس نگهدارى مى‌شود در حدود سال ۳۴۶ق براى حاکم خراسان بافته شده است (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۱۸). طرح اين پارچه عبارت است از تصوير فيلان رو در رو که حاشيه‌اى از حروف کوفى و رديفى از اشتران بلخى آن را تزئين مى‌دهد (هنر سامانى و غزنوي، ص۷۰-۶۹).


(۱). تاريخ بخارا، ص۲۸. نرشخى در ادامه توضيح راجع به بيت‌الطراز مى‌گويد: ”باز چنان شد که اين کارگاه معطل ماند و آن مردمان که اين صناعت مى‌کردند پراکنده شدند ... و عجب آن بود که اهل اين صناعت به خراسان رفتند بعضى و آنچه آلت اين شغل بود بساختند و از آن جامه يافتند به اين آب و تاب نيامد...“ (تاريخ بخارا؛ ص ۲۸).

گچى

درباره ديگر هنرهاى ظريفه عهد سامانى نيز با توجه به آثار و شواهد موجود مى‌توان نظرى مساعد ابراز کرد. ”شراتو“ تزئينات گچى منسوب به عهد سامانى را داراى زيبائى و ظرافت و تحت تأثير سنت کهن ايرانى مى‌داند (هنر سامانى و غزنوي، ص ۶۰).

شيشه‌گرى

در مورد شيشه‌گرى عهد سامانى ضمن ارائه نمونه‌هائى از اين صنعت هنرى مى‌گويد که در اين دوره علاوه بر ظروف شيشه‌اى که با نقش پرندگان مزين بود بطرى‌هاى استوانه‌اى شکل با خطوط تزئينى هندسى توليد مى‌شده و آشکار است که به‌طور طبيعى توليد بطرى در ميان ساير انواع ظروف شيشه‌اى رواج بيشترى داشت (هنر سامانى و غزنوي، ص ۶۹).

موسيقى

در باب جايگاه موسيقى در عهد سامانيان بايد گفت که فارابى دانشمند بزرگ آن عهد کتابى گرانقدر در علم موسيقى با عنوان موسيقى کبير تأليف کرده است که مرجعى ارزشمند براى بررسى موسيقى آن روزگار به‌شمار مى‌رود. فارابى در کتاب خويش از سازى به‌نام شهرود نام برده که گويا نوعى عود بود و خوشبختانه تصويرى از اين ساز در يکى از نسخ دست‌نويس اين کتاب وجود دارد. وى ابداع اين ساز را به حکيم‌ ابن‌احوص سغدى نسبت داده است۱. رودکى سمرقندى در علم موسيقى چيره‌دست بوده و ابن‌سينا نيز که پرورده محيط فرهنگى ماوراءالنهر مى‌باشد در زمينه موسيقى مطالب ارزشمندى ارائه کرده است. همچنين خوارزمى بخش هفتم کتاب مفاتيح‌العلوم را به بحث در مورد موسيقى اختصاص داده است که از مطالعه آن اطلاعاتى ارزشمند در باب موسيقى ايرانى حاصل مى‌شود (مفاتيح‌العلوم، ص ۲۳۶-۲۲۵).


(۱). جهت کسب اطلاع بيشتر راجع به موسيقى در ماوراءالنهر رجوع کنيد به: بينش، تقي، جايگاه ماوراءالنهر در موسيقى سنتى ايران ياد يار (مجموعه مقالات درباره آسياى مرکزي) دفتر اول، ص ۳۴-۳۲.