اميرمنصور و اميرخلف صفارى

در عهد اميراحمدبن اسماعيل (۳۰۱-۲۹۵ق) سرزمين سيستان به قلمرو سامانيان ضميمه شد؛ اما پس از قتل اميراحمد ساماني، عياران سيستان، سيمجور را که از جانب سامانيان بر آن ولايت حکومت داشت، مجبور به فرار کردند (تاريخ سيستان، ص ۳۰۲، سال ۳۰۱ق). از آن تاريخ به مدت ده سال اوضاع سيستان آشفته بود و حکومت آنجا ميان قدرت‌طلبان دست به دست مى‌گشت. در سال ۳۱۱ ق ابوجعفر احمدبن محمد (که نبيره على‌بن ليث برادر يعقوب صفارى بود) به حکومت سيستان رسيد (تاريخ سيستان، ص ۳۱۰-۳۰۲). اميرابوجعفر احمد صفارى نسبت به حکومت سامانيان سياست مدارا و سازش را در پيش گرفت. سامانيان نيز با توجه به آنکه آل‌بويه ولايت کرمان را تسخير کرده (تجارب‌الامم، ج۵، ص ۴۶۷-۴۶۳). با سيستان هم مرز بودند براى آنکه اميرابوجعفر با آل‌بويه متحد نشود، با او روابطى مسالمت‌آميز برقرار کردند.


در سال ۳۵۲ق اميرابوجعفر توسط غلامان خويش کشته شد و فرزند او اميرخلف با حمايت مکجول (والى بُست) فرمانرواى سيستان شد (تاريخ سيستان، ص ۳۲۷-۳۲۶). در همان زمان، داماد، اميرابوجعفر که طاهر نام داشت و يکى از اعضاء دودمان صفارى بود( مادر طاهر که عايشه نام داشت، دختر محمدبن ابى‌الحسين‌بن على‌بن ليث صفارى بوده است، تاريخ سيستان، ص ۳۲) از شهر بُست به محل حکومت او فراه وارد شد و پس از آنکه جمعى بسيار به او پيوستند از آنجا به‌سوى زرنج (زرنگ) پايتخت اميرخلف راهى شد. در آن احوال اميرخلف که توان روياروئى با طاهر را نداشت، مسالمت‌جويانه از او استقبال کرد و او را در حکومت سيستان با خويش سهيم کرد. اميرخلف سپس، اميرطاهر را به نيابت خويش در سيستان باقى گذاشت و خود براى انجام حج به‌سوى حجاز عزيمت کرد۱(جمادى‌الاول سال ۳۵۳ق). پس از آنکه اميرخلف از سفر حج بازگشت، اميرطاهر که در غياب اميرخلف بر تمامى امور سيستان مسلط شده بود از ورود اميرصفارى به پايتخت خويش جلوگيرى کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۱). از آنجا که اميرطاهر با سامانيان سابقه روابطى دوستانه داشت۲ به‌نظر مى‌رسد او با تشويق سامانيان به اين کار دست زده است. علت آن بود که اميرخلف در اثناى سفر حج در سال ۳۵۴ق براى ديدار با خليفه به بغداد رفت و معزالدوله (احمدبن بويه) فرمان حکومت سيستان (سکستان) را از خليفه براى اميرخلف گرفت (تجارب‌الامم، ج۶، ص ۲۶۱).


(۱). تاريخ سيستان، ص ۳۲۸-۳۲۷. جرفادقانى تاريخ آغاز سفر حج خلف را سال ۳۵۴ق دانسته است (ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۱).

(۲). طاهر در عهد اميرابوجعفر صفارى به خراسان رفته به خدمت سامانيان درآمد. وى در دستگاه سامانيان کارهاى مهمى به انجام رسانيد ”پس امير خراسان او را خلعت هاء نيکو بداد و از آنجا نامه کرد نزديک امير با جعفر تا فراه او را داد“ ( تاريخ سيستان، ص ۳۳۳-۳۲۸).


مسلم است که اطاعت اميرخلف صفارى از خليفه‌اى که توسط آل‌بويه روى کار آمده بود (و از نظر سامانيان رسميت نداشت) موجب برانگيختن خشم حکومت سامانى بود. در واکنش به اقدام اميرخلف که در پى کسب حمايت خليفه و آل‌بويه براى جلوگيرى از دخالت سامانيان در امور حکومت سيستان بود سامانيان از اميرطاهر پشتيبانى کردند. آنها بدين ترتيب به اميرخلف فهماندند که هنوز در امور حکومت سيستان داراى نفوذ هستند. در هر صورت اميرخلف که از ورود به زرنگ نااميد شد، براى جلب نظر اميرمنصور سامانى به بخارا روى آورد. وى پس از مذاکره با دولت سامانى با دريافت کمک نظامى از سامانيان به سيستان رفت و از سوى ديگر، طاهر چون از حمايت نظامى اميرمنصور سامانى از اميرخلف با خبر شد، سيستان را ترک کرد (تاريخ سيستان، ص ۳۳۴ و ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۲-۴۱، سال ۳۵۸ق).


اميرخلف پس از استقرار در زرنج، سپاهيان امير خراسان را باز گردانيد، اما با حمله غافلگيرانه اميرطاهر روبه‌رو شد و به بادغيس فرار کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۲). احتمالاً اين بار نيز سامانيان در تشويق اميرطاهر به حمله برضد اميرخلف دست داشته‌اند، زيرا در همين زمان اميرخلف برخلاف ميل سامانيان با عضدالدوله بويهى که کرمان را گشوده بود، قرارداد صلح امضاء کرد (تجارب‌الامم، ج ۶، ص ۲۶۱، سال ۳۵۷ق).


بار ديگر اميرخلف مجبور به استمداد از سامانيان شد و آشکار است که وى در آن حال چاره‌اى جز قبول خواسته‌هاى دربار بخارا نداشت. اين مرتبه نيز اميرخلف از پشتيبانى نظامى سامانيان برخوردار شد و به طرف سيستان حرکت کرد (ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۲). هنگامى که وى به پايتخت خويش رسيد طاهر از دنيا رفته (ذيقعده ۳۵۹ق) و فرزند وى حسين به قدرت رسيده بود. در اين مرحله، اميرخلف مجبور بود براى استقرار بر اريکه قدرت با حسين‌بن طاهر نبرد کند. اولين روياروئى اميرخلف و حسين‌بن طاهر با پيروزى اميرخلف به پايان آمد و او به پايتخت خويش وارد شد (تاريخ سيستان، ص ۳۳۵-۳۳۴، و ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۲، جمادى‌الاخر سال ۳۶۰).


اميرخلف پس از پيروزى بر اميرحسين‌بن طاهر به کشتار و مصادره اموال طرفداران وى پرداخت اما حدود يکسال بعد مورد حمله اميرحسين قرار گرفت و متوارى شد. کمى بعد اميرخلف موفق شد اميرحسين را در محاصره قرار دهد (تاريخ سيستان، ص ۳۳۶). اين بار اميرحسين از دبار بخارا تقاضاى پناهندگى کرد۳. در آن اوضاع امير سامانى که سياست موازنه قوا بين اميرخلف و اميرحسين را در سيستان تعقيب کرد، با ارسال نامه‌اى به اميرخلف از وى خواست تا از محاصره اميرحسين دست بردارد تا او بتواند به خدمت وى (اميرمنصور) برسد. اميرخلف که چاره‌اى جز اجراء خواست سامانيان نداشت از محاصره اميرحسين دست کشيد (تاريخ سيستان، ص ۳۳۶ و ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۲، سال ۳۶۲ق) و پس از آن اميرحسين و همراهان او به دربار بخارا رفتند و اموال بسيار به اميرسامانى پيشکش کردند (تاريخ سيستان، ص ۳۳۶). در همين احوال، اميرخلف که در امور حکومت بى‌رقيب شده بود به موازات تحکيم قدرت خويش در سيستان، درصدد کسب استقلال برآمد و به مرور از انجام تعهدات خود در برابر سامانيان شانه خالى کرد و از ارسال اموال مقرر به دربار بخارا خوددارى نمود (ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۲). اين وضع تا پايان حکومت اميرمنصور ادامه داشت.


(۳). ترجمه تاريخ يميني، ص ۴۲. توضيح اين نکته لازم است که در کتاب ياد شده (همان صفحه) آمده است که ”حسين‌بن طاهر از سر اضطرار به حضرت نوح‌بن منصور کس فرستاد و از سمت عصيان تفادى جست و به بندگى و طاعت تظاهر نمود و التماس کرد تا او را به حضرت راه بدهند ...“ اما با توجه به اينکه به نوشته تاريخ سيستان (ص ۳۳۶) اميرحسين در سال ۳۶۱ق در محاصره اميرخلف صفارى قرار گرفته بود و در آن زمان اميرمنصور سامانى (۳۶۵-۳۵۰) امارت داشت پس تقاضاى پناهندگى اميرحسين از اميرمنصور سامانى بوده است نه از اميرنوح‌بن منصور.