پس از سرکوب علويان، محمدبن هارون از گرگان به سارى و از آنجا به آمل رفت و به مدت يک‌سال و نيم در طبرستان حکومت کرد. محمدبن هارون پس از آنکه پايه‌هاى قدرت خود را در طبرستان محکم ديد، نسبت به اميراسماعيل راه طغيان در پيش گرفت، اما زمانى که اميرسامانى براى سرکوب او عازم طبرستانن شد به ديلمان پناه برد. اميراسماعيل پس از ورود به طبرستان در حدود آمل در صحراى ليکانى در منطقه‌اى که به آشيلادشت معروف بود اردو زد. وى در آنجا به شکايات مردم رسيدگى کرد و از آن جمله دستور داد املاک کسانى را که علويان و ديگر قدرتمندان منطقه مصادره کرده بودند باز پس دادند (تاريخ طبرستان، ج۱، ص ۲۵۹). او همچنين رعايا و مالکان جزء را مورد ملاطفت خود قرار داد و املاک و محصولات ايشان را که ظاهراً توسط گماشتگان محمدبن هارون مصادره شده بود به آنها بازگرداند، ”و هريک سال به يک خراج اقتصار کرد“ (تاريخ طبرستان، ج۱، ص ۲۵۹).


هنگامى که اميراسماعيل در طبرستان اقامت داشت ”ناصر کبير“۱ به خونخواهى داعى (محمدبن زيد) قيام کرده و جمعى کثير از مردم ديلمان و گيلان به وى پيوستند. ناصر کبير با انبوه بيعت‌کنندگان خويش به‌سوى آمل حرکت نمود. اسماعيل نيز فرزند خود احمد را به همراه ابوالعباس عبدالله‌بن محمدبن نوح (که از عموزادگان امير سامانى بود) براى روياروئى با آنها اعزام کرد. در نبردى که در منطقه ”فلاس“ روى داد سپاهيان سامانى پيروزى مهمى کسب کردند. در آن نبرد دو هزار تن از سپاهيان و بزرگان همراه ناصرکبير به قتل رسيدند که از آن جمله پدر ماکان کاکى و پدر حسن فيروزان بودند( تاريخ طبرستان، ج۱،ص ۲۶۲. پدر ماکان ”امير کاکى گيلاني“ نام داشت و پدر حسن فيروزان به ”امير فيروزان شکوري“ مشهور بود ).


(۱). ناصر کبير يا ناصر الحق، سيدى حسنى بود که ابومحمد حسن‌بن على نام داشت و از ياران محمدبن زيد علوى بود. از آنجا که يا در جنگ‌هائى که به همراه محمدبن زيد شرکت داشت يا از شکنجه دوران اسارت در نزد رافع‌بن هرثمه به گوش او آسيب وارد آمده بود او را اطروش (=کر) مى‌خواندند (تاريخ مردم ايران از پايان ساسانيان تا پايان آل‌بويه، ص ۱۳۶-۱۳۵).


بدين ترتيب بود که پايه‌هاى حکومت سامانيان به پايمردى اميراسماعيل در طبرستان و گرگان محکم شد. اميراسماعيل حکومت گرگان را به پسر خود احمد واگذار کرد و طبرستان را در اختيار ابوالعباس عبدالله‌بن محمد قرار داد و فرزند خود را موظف کرد تا در تمام امور از ابوالعباس عبدالله تبعيت کند (زين‌الاخبار، ص ۳۲۴).


در اين گيرودار محمدبن هارون سردار ياغى اسماعيل به دعوت اهالى رى براى سرکوب حاکم ترک بدرفتارشان (اوکرتمش) به آن شهر رفته، پس از قتل او و دو پسر او و نيز يکى از سرداران خليفه به‌نام ”ابرون“ بر شهر رى مسلط شد (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۱۴).


اميراسماعيل براى از ميان بردن محمدبن هارون سرخسى عازم رى گرديد. وى در سمنان خبر درگذشت خليفه معتضد را دريافت کرد، اما حرکت خود را به‌سوى رى ادامه داد (تاريخ طبرستان، ج۱، ص۲۶۲) و در حوالى آن شهر با محمدبن هارون روبه‌رو شد و او را به فرار وادار ساخت (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۲۴).


وى پس از تصرف شهر رى به خراسان بازگشت. محمدبن هارون بار ديگر به سرزمين ديلم پناه برد و به جستان‌بن وهسودان (حاکم ديلم) پيوست و از طريق او که از ياران ناصرکبير بود با پيشواى علوى بيعت کرد. ناصرکبير براى دومين بار به اتفاق جستان و هارون به طبرستان هجوم آورد. در آن حال ابوالعباس عبدالله که از جانب اميراسماعيل حاکم طبرستان بود به حکمرانان محلى تابع سامانيان دستور بسيح داد و از اميراسماعيل حاکم طبرستان بود به حکمرانان محلى تابع سامانيان دستور بسيج داد و از اميراسماعيل که در بخارا بود، تقاضاى کمک کرد. جنگ چهل روزه ناصر علوى با حاکم طبرستان که در ”تمنجاده“ واقع در صحراى ”گارز“ به وقوع پيوست، به هزيمت سپاه حاکم طبرستان انجاميد و آنها تا ”ممطير“ عقب نشستند۲. در اين احوال احمدبن اسماعيل که از سوى امير سامانى براى کمک به ابوالعباس اعزام شده بود به‌دليل خصومت با ابوالعباس به آهستگى حرکت مى‌کرد و انتظار داشت قبل از رسيدن وى به طبرستان سپاهيان ابوالعباس در نبرد با ناصر علوى به کلى از پاى درآيند اما برخلاف انتظار وى حاکم طبرستان و حکمرانان محلى متحد او در حملات بعدى خود ضربات سختى به هواداران ناصر علوى وارد ساختند. پس از اين وقايع ابوالعباس که از علت تأخير احمدبن اسماعيل مطلع بود ضمن نامه‌اى که براى اميراسماعيل به بخارا فرستاد سستى فرزند وى (احمد) را در يارى رساندن به خويش يادآورى و از او شکايت کرد. اميراسماعيل با دريافت نامه ابوالعباس به سختى برآشفت و فرزند خويش را به بخارا فراخواند و او را بسيار سرزنش کرد۳ و پس از آن احمد را از حکومت گرگان معزول نمود (زين‌الاخبار، ص ۳۲۴). با برکنارى احمد از حکومت گرگان ابوالعباس حاجب خويش ”پارس بزرگ“ را به حکومت آن سرزمين گماشت (تاريخ طبرستان، ج۱، ص ۲۶۳).


(۲). تاريخ طبرستان، ج۱، ص ۲۶۲. پس از درگذشت ”وهسودان که حاکم ديلمان بود ... از او پسر ماند ملک جستان‌بن وهسودان نام با داعى در بيعت بود“ .


(۳). تاريخ طبرستان، ج۱، ص ۲۶۳-۲۶۲. در منبع ياد شده (صفحات پيشين) از قول اميراسماعيل خطاب به فرزندش احمد آمده است: ”دعوى کرده باشى اگر طبرستان از دست بشود بخارا را چه خلل، نمى‌دانى که اگر چنين باشد ما به بخارا به مبرز ايمن نتوانيم بود“.


هنوز سرنوشت جنگ علويان و سامانيان در طبرستان مشخص نبود و هرکدام از آنها در مواضعى از آن سرزمين قدرت داشتند، در آن حال ابوالعباس براى دريافت کمک به رى رفت و يکى از سردران بزرگ سامانى به‌نام ”پارس“ را براى دستگيرى محمدبن هارون مأمور کرد۴. از سوى ديگر محمدبن هارون با سپاه خويش به آمل بازآمد و ”پارس“ با خدعه و نيرنگ او را به‌سوى لشکرگاه خود کشاند و پس از غافلگيرى او را دستگير کرده روانه بخارا ساخت. محافظين محمدبن هارون از آمل تا بخارا وى را شبانه‌روز دوانيدند و در بخارا برخلاف پيمان به دستور اميراسماعيل با وضعى فجيع به قتل رسيد(تاريخ طبرستان،ج۱، ص ۲۶۳. در منبع ياد شده (همان صفحه) چگونگى خدعه پارس براى دست يافتن به محمدبن هارون بيان شده است.). از آن پس ابوالعباس که به فضل و عقل و کياست و رفتار نيکو مشهور بود (تاريخ طبرستان، ج۱، ص ۲۶۰) در طبرستان اقتدارى تمام يافت و ”از گرگان تا گيلان به حکم او بماند“ (تاريخ طبرستان، ص ۲۶۲). در واقع در اين معامله سياسى اميراسماعيل دستگاه خلافت را از مدعيان خطرناکى چون علويان طبرستان و محمدبن هارون که او نيز رى را از دست عامل خليفه خارج ساخته بود نجات داد و سرزمين‌هاى جديدى را به‌دست آورد.


(۴). در اين مورد در تاريخ طبرستان (ج۱، ص ۲۶۳) آمده است ”به حاجب خويش پارس نام که والى گرگان بود نبشته و نصيحت فرستاد که هشيار باشد و تا روز مرگ محمدبن هرون دنبال او دارد“.