نبرد ميان سپاهيان عمروليث و لشکريان اميراسماعيل

در نبردى که در شوال سال ۲۸۶ق ميان سپاهيان اعزامى از سوى عمروليث و لشکريان اميراسماعيل در جنوب رود جيحون روى داد، سپاهيان عمروليث شکست سنگينى را متحمل شدند (زين‌الاخبار، ص ۳۱۸-۳۱۷). اين ناکامى براى صفاريان اهميت بسيار داشت. بر اين اساس عمروليث که شکست در برابر اسماعيل او را تلخکام و غمگين کرده بود به مدت يک سال در نيشابور اقامت کرد (تاريخ بخارا، ص ۱۲۲) و در فکر انتقام بود. وى به جبران اين شکست و براى تسويه حساب نهائى با اميراسماعيل لشکرى فراوان گرد آورد و برخلاف توصيه بزرگان دربار خويش تصميم گرفت شخصاً سپاه را رهبرى کند (کامل، جلد ۱۳، ص ۲۰-۱۹). بر اين اساس وى پس از سازماندهى و تجهيز نيروى نظامى خويش از نيشابور به‌سوى ماوراءالنهر به حرکت درآمد (زين‌الاخبار، ص ۳۱۸). در اين ميان عمروليث نامه‌اى از اسماعيل دريافت کرد که در آن خطاب به وى آمده بود که تو جهانى پهناور به‌دست دارى تنها ماوراءالنهر به‌دست من است و من در يک مرز هستم به آنچه در دست توست قانع باش و مرا بگذار در اين مرز مقيم باشم (تاريخ طبري، ج ۱۵، ص۶۷۰۱). اما عمروليث سرشار از حس انتقام و مغرور از قدرت سپاه خويش پيشنهاد ترک دشمنى را نپذيرفت. در حالى‌که عمروليث براى روياروئى با اميراسماعيل از نيشابور به طرف بلخ به راه افتاده بود، اميراسماعيل براى جلب کمک‌هاى مردمى ”اندر ماوراءالنهر منادى کرد که عمرو آمد که ماوراءالنهر بگيرد و مردمان بکشد و مال‌ها غنيمت کند و زنان و فرزندان برده کند“ (تاريخ سيستان، ص ۲۵۵). با اين تبليغات بسيارى از مردان ماوراءالنهر به يارى اميراسماعيل برخاسته، براى روياروئى با عمروليث آماده شدند (تاريخ سيستان، ص ۲۵۵).


اميراسماعيل به شيوهٔ معمول خود بار ديگر قبل از آنکه عمروليث دست به حمله زند، ابتکار عمل را به‌دست گرفت و به جنگ پيشگيرانه پرداخت. وى به همراه سپاهيان خود که شامل اهالى مناطق مختلف ماوراءالنهر و دهقانان آن سرزمين بود از رود جيحون عبور کرد (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۰۱). و در بلخ عمرو را محاصره کرد. اميراسماعيل پس از محاصره شهر بلخ از ورود آب به آنجا جلوگيرى کرد و تدابير نظامى ديگرى براى سقوط هرچه سريع‌تر بلخ به‌کار گرفت (تاريخ بخارا، ص ۱۲۳). عمروليث پس از اطلاع از محاصره شهر بلخ به‌دست اسماعيل، از اقدام خود پشيمان و خواستار صلح شد ولى اسماعيل تقاضاى او را نپذيرفت (تاريخ طبري، ج۸، ص ۲۰۰). در حالى‌که عمروليث در داخل شهر بلخ سنگر گرفته بود، اميراسماعيل نيز در خارج از شهر اردو زد (تاريخ سيستان، ص ۲۵۶). و جنگ‌هاى متعددى ميان طرفين روى داد. در اين ميان اسماعيل بعضى از سرکردگان نظامى عمروليث را با وعده‌هاى مناسب به‌سوى خود جلب کرد (تاريخ سيستان، ص ۲۵۶) و سرانجام در نبردى که روز سه‌شنبه ۲۹ ربيع‌الآخر سال ۲۸۷ روى داد، لشکريان عمروليث متوارى شدند و خود او به اسارت درآمد (تاريخ سيستان، ص ۲۵۶).


در مورد چگونگى اسارت عمروليث نقل قول‌هاى زيادى وجود دارد ۱ اما عقيده طبرى در اين‌باره با توجه به ساير شواهد، موثق‌تر به‌نظر مى‌آيد. بنا به نوشته وى عمروليث به هنگام فرار از معرکه نبرد به بيشه‌زارى به‌نظر مى‌آيد. بنا به نوشته وى عمروليث به هنگام فرار از معرکه نبرد به بيشه‌زارى رسيد وى پس از آنکه دريافت با عبور از آن بيشه‌زار زودتر به مقصد خواهد رسيد. به سپاهيانى که همراهش بودند، دستور داد از راه معمول به حرکت خود ادامه دهند و خود با تعدادى اندک به بيشه‌زار داخل شد. در بيشه‌زار اسب عمروليث در گل فرو رفت و همراهان اميرصفارى نيز براى نجات وى اقدامى نکردند در آن حال جمعى از سپاهيان اميراسماعيل سر رسيده و نجات وى اقدامى نکردند در آن حال جمعى از سپاهيان اميراسماعيل سر رسيده و عمروليث را اسير کردند (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۰۲). عمروليث را پس از اسارت به نزد اسماعيل بردند و به دستور وى رعايت احترام، او را به سمرقند فرستاده۲ و اين موضوع را به خليفه گزارش دادند.


(۱). نظام‌الملک مى‌گويد: ”عمروليث به در بلخ شکسته شد و هفتاد هزار سوار او همه به هزيمت رفتند چنانکه يکى را جراحتى نرسيد و نه کس اسير گشت الا از ميان همه عمروليث گرفتار شد“ (سياست‌نامه، ص ۱۷).


(۲). تاريخ بخارا، ص ۱۲۵. خواجه نظام‌الملک مى‌گويد عمروليث در اوايل اسارت خود در پاسخ محبت‌هاى اميراسماعيل گنج‌نامه (محل نگاهدارى ذخاير) خود را براى وى فرستاد، اما اميراسماعيل از غايت ديندارى و زهد آن را نپذيرفت و بازگردانيد (سياست‌نامه، ص ۲۰-۱۹). در حالى‌که در جائى ديگر مى‌خوانيم که اميراسماعيل پس از پيروزى بر عمروليث ”به تفحص خزاينى که عمرو همراه داشت اشتغال فرمود عمرو گفت شخصى از خويشان من سام نام متعهد خزينه بود يحتمل که آن را به هرات برده باشد“ (خواندمير، غياث‌الدين بن همام‌الدين حسيني، مآثر الملوک، ص ۱۱۱).


در اواخر جمادى‌الاول سال ۲۸۷ خبر اسارت عمروليث به بغداد رسيد (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۰۱). خليفه ”معتضد“ پس از اطلاع از اين موضوع، اسماعيل را ستايش و عمرو را نکوهش کرد (تاريخ طبري، ص ۶۷۰۲). و بدين ترتيب تأييد و حمايت خويش از اميراسماعيل را آشکار ساخت.


در تاريخ طبرى آمده است که اسماعيل سامانى عمرو را مخير کرده بود که يا نزد او اسير بماند و يا به بغداد برود و عمرو راه دوم را برگزيد (تاريخ طبري، ص ۶۷۰۹) اما واقعيت آمن است که طبق نوشته تاريخ سيستان، پس از چندى که عمرو در اسارت اسماعيل بود، نامه معتضد آمد نزديک اسمعيل‌بن احمد که عمرو را بفرست. او را چاره نبود از فرمان نگاه داشتن و فرستادن عمرو (تاريخ سيستان، ص ۲۶۰). در آغاز جمادى‌الآخر سال ۲۸۸ عبدالله‌بن فتح که از سوى خليفه به نزد اسماعيل فرستاده شده بود، به اتفاق غلام اميراسماعيل که اشناس نام داشت عمروليث را وارد بغداد کردند (تاريخ طبري، ج۸، ص ۲۰۴). پس از آنکه اميراسماعيل سامانى عمروليث را به نزد خليفه فرستاد منشور امارت خراسان از سوى خليفه براى او ارسال شد (تاريخ بخارا، ص ۱۲۷).