پس آنکه بنيانگذار سلسله علويان طبرستان، حسن‌بن زيد علوي، در سال ۲۷۱ق درگذشت براد او محمدبن زيد امور حکومت طبرستان را به دست گرفت۱. محمدبن زيد مدت‌ها با رافع‌بن هرثمه درگيرى داشت و سرانجام رافع در اواخر ايام سلطه خود بر خراسان با وى بيعت کرد تا از حمايت‌هاى او بر ضد عمروليث برخوردار شود. پس از قتل رافع و تسلط عمروليث بر خراسان محمدبن زيد با استفاده از درگيرى‌هاى صفاريان و سامانيان به تحکيم قدرت خود در طبرستان پرداخت (تاريخ طبرستان، رويان و مازندران، ۲۹۹-۲۹۵). در اغلب منابع آمده است که محمدبن زيد علوى با استفاده از خلاء قدرتى که در نتيجه شکست عمروليث از اسماعيل سامانى در خراسان پيش آمده بود در نظر داشت به آن سرزمين حمله کند۲.


(۱). مرعشى سيدظهرالدين، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، ص ۲۹۴-۲۹۰. بنا به نوشته همين منبع (۲۹۴-۲۸۲) نسب حسن‌بن زيد ملقب به داعى کبير، بنيانگذار سلسله علويان طبرستان به حضرت على (ع) مى‌رسد: حسن‌بن زيدبن اسمعيل حالب‌الحجارت‌بن الحسن‌بن زيد‌بن حسن‌بن على (ع).


(۲). در اين مورد طبرى مى‌گويد:”وقتى محمدبن زيد خبر يافت که اسماعيل‌بن احمد، عمروليث را اسير گرفته با سپاهى انبوه سوى خراسان روان شد که در آن طمع بسته بود و به اين پندار که قلمرو اسماعيل‌بن احمد از آنچه در ايام ولايتدارى عمروبن ليث صفار بر خراسان بوده بود تجاوز نمى‌کند و کسى او را از خراسان باز نمى‌دارد که عمرو اسير شده بود و سلطان عاملى آنجا نداشت “ (تاريخ طبري، ج ۱۵، ص ۶۷۰۷).


اما به اين مسئله بايد از ديدگاه ديگرى نيز توجه کرد از نظر دستگاه خلافت عباسي، علويان طبرستان به‌عنوان بزرگ‌ترين دشمن عباسيان مى‌بايست به هر طريق ممکن از ميان بروند. بنابراين خليفه در ازاء سرکوب علويان حاضر به ارائه امتيازات بسيارى بود. پيش از اين گفته شد که عمروليث با درک اين واقعيت به خليفه وعده داد که چنانچه اسماعيل را از حکومت ماوراءالنهر خلع کند، او نيز علويان طبرستان را از ميان بردارد. اکنون که مسير تحولات به‌سوى پيروزى و اقتدار بيشتر اسماعيل سامانى پيش رفته بود، مسلماً خواسته بعدى خليفه از اسماعيل سرکوب علويان طبرستان بود. از آنجا که پس از شکست عمرو ”اسماعيل‌بن احمد سامانى را هوس ملک طبرستان در دل افتاد“ (تاريخ طبرستان رويان و مازندران، ص ۲۹۹) خليفه نيز که خود را به مراد خويش نزديک مى‌ديد از او پشتيبانى کرد.


آنچنان که منابع طرفدارا سامانيان مطرح ساخته‌اند، محمدبن زيد در صدد تصرف خراسان بود و اميراسماعيل سامانى يکى از سرداران خويش به‌نام محمدبن هارون سرخسى را که مدتى از جانب رافع‌بن هرثمه حکومت چالوس را به‌عهده داشت (ابن اسفديار، بهاءالدين محمدبن حسن، تاريخ طبرستان، ج۱، ص ۲۵۳). و به شرايط محيط طبرستان آشنا بود، براى جنگ با محمدبن زيد اعزام کرد با توجه به اينکه جنگ در دروازه گرگان روى داده است (تاريخ طبري، ج۱۵، ص ۶۷۰۸-۶۷۰۷) مشخص مى‌شود که اين سپاهيان سامانى بودند که هجوم به سرزمين علويان را آغاز کردند. سپاهيان سامانى در نبردى تمام عيار با لشکريان علوى درآويختند و در اين خونين‌ترين جنگ آن روزگار، سپاهيان مهاجم سامانى شکست خورده فرار کردند؛ (مروج الذهب، ج۲، ص ۶۵۹). اما هنگامى که سپاه علويان براى جمع‌آورى غنايم متفرق شده بودند مورد شبيخون محمدبن هارون سرخسى و لشکريان او قرار گرفته تار و مار شدند. در آن معرکه محمدبن زيد علوى که رشادت‌هاى فراوانى از خود نشان داده بود به‌شدت زخمى شد و چند روز بعد درگذشت. همچنين فرزند او ”زيد“ به اسارت درآمد و به نزد اميراسماعيل فرستاده شد۳.


(۳). تاريخ طبري، ج ۱۵، ص ۶۷۰۸-۶۷۰۷. بنا به نوشته ابن اسفنديار زيدبن محمد مدتى در بخارا در زندان به سر برد تا اينکه اميراسماعيل او را از زندان بيرون آورد و ”گفت اختيار تراست اگر خواهى با طبرستان شو و اگر خواهى اينجا باش گفت احوال طبرستان از آن تغيير گرفت که آنجا توانم شد هم اينجا اولى‌تر دختر حموية‌‌بن على را بخواست ...“ (تاريخ طبرستان، ص ۲۵۸-۲۵۷). براساس نوشته مسعودى خليفه عباسى معتضد در يک اقدام رياکارانه پس از دريافت خبر قتل محمدبن زيد علوى توسط محمدبن هارون ”اعتراض کرد و غمين شد و از قتل او تأسف خورد“ (مروج‌الذهب، ج۲، ص ۲۶۵).