پس از قتل اميراحمد ساماني، بزرگان دولت فرزند او نصر را که تنها هشت سال داشت به امارت نشاندند. وزارت امير جديد را ابوعبدالله محمدبن احمد جيهانى که ”مردى دانا بود و سخت هوشيار و جلد و فاضل و اندر همه چيزها بصارت داشت“ (زين‌الاخبار، ص ۳۳۰-۳۲۹) بر عهده گرفت.

شورش اسحاق‌بن احمد

اميرنصر در آغاز دوران امارت خويش با عصيان عموى پدرش (اسحاق‌بن احمد) روبه‌رو شد. اسحاق به همراه فرزند خود الياس از سمرقند به‌سوى بخارا لشکر کشيد. در آن هنگام حمويةبن على از سوى دربار بخارا براى نبرد با اسحاق مأموريت يافت. سپاهيان حمويةبن على در قريه ”خرتنگ“ (واقع در سه فرسنگى سمرقند) با لشکريان اسحاق به نبرد پرداختند. در اين جنگ لشکريان اسحاق شکست خوردند و خود وى مجبور به فرار به‌سوى سمرقند شد اما حمويةبن على از تعقيب اسحاق دست برنداشت و او ناچار از دبار بخارا امان خواست. درخواست وى مورد پذيرش قرار گرفت و او به بخارا آمد و تا پايان عمر در آنجا اقامت کرد (زين‌الاخبار، ص ۳۳۱-۳۳۰).

شورش حسين‌بن على مرورودي

در عهد اميراحمد ساماني، سيستان به‌دست حسين‌بن على مرورودى (مروزي) فتح شد. اما برخلاف انتظار حکومت آن سرزمين به او وگذار نشد. اين موضوع موجب کدورت حسين‌بن على گرديد و ”از آن متوحش گشت و منتظر همى بود فساد دولت احمد را“ (زين‌الاخبار، ص ۳۳۱). چندى پس از آنکه اميراحمد سامانى به قتل رسيد، حسين‌بن على مرورودى به منصوربن اسحاق که در نيشابور بر ضد اميرنصر شوريده بود پيوست. منصوربن اسحاق قبل از آنکه با سپاهيان اميرنصر روياروى شود درگذشت، اما حسين‌بن على مرورودى طغيان خويش را ادامه داد (کامل، ج۱۳، ص ۱۳۹-۱۳۸). مأموريت مقابله با حسين‌بن على از سوى دربار بخارا به احمدبن سهل واگذار شد. وى ابتدا هرات را تسخير و منصوربن على (برادر حسين‌بن علي) را مجبور به تسليم کرد. احمدبن سهل سپس به‌سوى نيشابور رفت و در نبرد با سپاهيان حسين‌بن على مرورودي، لشکريان حسين‌بن على را شکست داد و او ر اسير کرد و پس از آن در نيشابور اقامت گزيد (سال ۳۰۶ق، زين‌الاخبار، ص ۳۳۲-۳۳۱).

طغيان احمدبن سهل

يک‌سال پس از سرکوب شورش حسين‌بن على مروزى اميرنصر با سرپيچى احمدبن سهل روبه‌رو شد. نسب وى که از دهقانان جيرنج (از قريه‌هاى بزرگ مرو) بود به يزدگرد، آخرين پادشاه ساسانى مى‌رسيد (زين‌الاخبار، ص ۳۳۲). احمدبن سهل از خاندان بزرگ کامگاريان بود که در خدمت سلسله طاهريان بودند. لازم به توضيح است که سال‌ها پيش، احمدبن سهل که سه تن از برادران او به‌دست اعراب کشته شده بودند به خون‌خواهى آنها قيام کرد و سپاهى فراهم آورد اما عمروليث او را دستگير و زندانى کرد. چندى بعد احمدبن سهل از سيستان فرار کرد و به اسماعيل‌بن احمد سامانى پيوست. وى که ”مردى با رأى بود و گرُبز و دانسته و زيرک“ (زين‌الاخبار، ص ۳۳۴-۳۳۲). در خدمت سامانيان به انجام کارهاى بزرگ موفق شد. پس از درگذشت اميراسماعيل ساماني، احمدبن سهل در دستگاه اميراحمد سامانى به خدمات خويش ادامه داد. وى چنانکه پيش از اين شرح داده شد، در عهد اميرنصر سامانى پس از سرکوب قيام حسين‌بن على مرورودى خود در نيشابور شورش آغاز کرد. از آنجا که قراتگين (حاکم گرگان) از سوى دربار بخارا براى نبرد با احمدبن سهل به جانب نيشابور به راه افتاد احمدبن سهل نيشابور را ترک کرد و در شهر مرو به مقابله پرداخت. در اين حال حمويةبن على مأمور سرکوب احمدبن سهل شد. حمويه پس از رسيدن به مرو، سران سپاه خويش را به نامه‌نگارى و اظهار تمايل به احمدبن سهل وادار کرد. با اين دسيسه احمدبن سهل فريب خورد و براى روياروئى با حمويةبن على از شهر مرو خارج شد. نبرد دو سپاه که در يکى از نواحى مرورود (به‌نام حوزان) صورت گرفت به پراکندگى و فرار سپاه احمدبن سهل انجاميد. در آن معرکه احمدبن سهل به تنهائى به مقاومت ادامه داد و سرانجام دستگير و به بخارا فرستاده شد. به دستور اميرنصر سمانى احمدبن سهل روانه زندان شد و در همانجا در ذيحجه سال ۳۰۷ از دنيا رفت (زين‌الاخبار، ص ۳۳۴).

اميرنصر و علويان طبرستان

در سال ۳۰۸ق داعى صغير (حسن‌بن قاسم) فرمانرواى علوى طبرستان سپاهيان خويش را به سردارى ليلى‌بن نعمان براى تصرف خراسان اعزام کرد. اين سپاه پس از فتح نيشابور ليلى پيروز شدند و حمويةبن على به‌سوى مرو عقب‌نشينى کرد. ليلى و سپاهيان او در تعقيب حمويه به شهر مرو داخل شدند (زين‌الاخبار، ص ۱۹۲-۱۹۱). اما در شهر در محاصره حمويه و لشکريان وى قرار گرفتند سرانجام ليلى‌بن نعمان دستگير شد و به قتل رسيد (سال ۳۰۹ق) پس از اين شکست سپاهيان ليلى به‌سوى گرگان عقب‌نشينى کردند. کمى بعد الياس‌بن اليسع سغدى از جانب سامانيان از داعى صغير خواست که گرگان را ترک کند اما از آنجا که داعى اين درخواست را نپذيرفت کار به جنگ کشيد. در اين نبرد سپاهيان الياس پراکنده شدند و خود وى کشته شد. پس از آنکه اين خبر به بخارا رسيد اميرنصر سپاهى سى‌هزار نفره به سردارى ترکى قراتگين نام براى فتح گرگان اعزام کرد. در اين حال داعى صغير که مقاومت را بى‌فايده مى‌ديد متوارى شد و به پناه اسپهبد محمدبن شهريار رفت اما اسپهبد او را پيش على‌بن وهسودان (حاکم ري) فرستاد و او نيز داعى صغير را در قلعه الموت زندانى کرد. پس از آنکه محمدبن مسافر (از سلسله کنگريان طارم) بر على‌بن وهسودان پيروز شد داعى صغير نيز از زندان آزاد شد و به گيلان بازگشت (تاريخ طبرستان، ص ۲۸۱-۲۷۸).


همزمان با اين حوادث، در حالى‌که قراتگين به‌دليل اوضاع نابسامان خراسان از سوى دربار سامانى بدان جانب فراخوانده شده بود پسران ناصر کبيرى علوى (برادران همسر داعى صغير) گرگان را دوباره تصرف کردند. آنها همچنين موفق شدند سپاهيان اعزامى از سوى سامانيان به رهبرى احمد طويل را وادار به فرار کنند (تاريخ طبرستان، ص ۲۸۲-۲۸۱).


در سال ۳۱۰ق اميرنصر سامانى يکى ديگر از سران سپاه خود به‌نام ”سيمجور“ را براى نبرد با داعى صغير به طبرستان فرستاد. سيمجور سعى داشت به‌صورت صلح‌آميز داعى را به واگذارى گرگان به سامانيان تشويق کند اما در اين راه موفق نشد و کار به جنگ کشيد در نبردى که در روستاى ”جلائين“ روى داد سپاهيان سيمجور شکست خورده متوارى شدند. داعى و طرفداران او به تعقيب سپاه سيمجور پرداختند؛ اما سپاه در حال فرار به ناگهان بازگشته و سپاهيان علوى را شکستى سخت دادند. تسلط سيمجور بر گرگان زياد به طول نيانجاميد و در اواخر سال ۳۱۰ق بار ديگر داعى موفق به تصرف گرگان شد (تاريخ طبرستان، ص ۲۸۴). در سال ۳۱۴ق اميرنصر سامانى در رأس سپاهى سى‌هزار نفره به طبرستان وارد شد ولى در کوهستان‌هاى طبرستان در محاصره طرفداران داعى قرار گرفت. در چنين اوضاعى براى اميرنصر چاره‌اى جز تقاضاى صلح نبود. داعى صغير در پاسخ به درخواست اميرنصر دو تن از نمايندگان خود را براى مذاکره به نزد وى فرستاد. سرانجام با توافق طرفين، داعى با دريافت بيست هزار دينار از اميرنصر، به سپاهيان خويش دستور داد دست از محاصره امير سامانى بردارند تا او به خراسان بازگردد (تاريخ طبرستان، ۲۹۱-۲۹۰).

نقش سامانيان در سقوط علويان طبرستان

پس از خروج اميرنصر از طبرستان روابط داعى صغير با سردار بزرگش ماکان کاکى که در پيروزى‌هاى او نقش اصلى را داشت، تيره شد. در حالى‌که داعى به‌عنوان اعتراض به گيلان رفته بود اسفار (سردار سابق علويان) براى تصرف آمل بدان شهر لشکر کشيد. در پايان جنگى سه روزه اسفار از ماکان شکست خورد و به بکر‌بن اليسع که سپهسالار اميرنصر سامانى بود پناه برد. از سوى ديگر داعى با تقاضاى مکرر ماکان به آمل بازگشت. کمى بعد داعى و ماکان با لشکريان خويش به‌سوى رى حرکت کرده، آن شهر را تصرف کردند (تاريخ طبرستان، ص ۲۹۲-۲۹۱).


خروج داعى و ماکان از طبرستان فرصتى مناسب براى اسفار پيش آورد؛ وى که به سامانيان پناه برده بود با سپاهيانى که از جانب اميرنصر در اختيار او قرار گرفته بود به‌سوى طبرستان حرکت کرد. در اين حال مردآويج‌بن زيار که در خدمت قراتگين سردار ترک سامانيان بود نيز با سپاهيان خويش به اسفار پيوست. اين دو سردار متحد، موفق به پيشروى در طبرستان شده سارى را تسخير کردند. داعى صغير با شنيدن اخبار پيشروى‌هاى اسفار برخلاف نظر ماکان با سپاهى محدود به‌سوى آمل به راه افتاد. بار ديگر موقعيتى مناسب براى اسفار پيش آمد. وى با آگاهى بر ضعف لشکر داعى صغير به‌سوى آمل يورش برد. در اين احوال داعى براى روياروئى با اسفار از شهر آمل خارج شد و از آنجا که سپاه داعى پس از نبرد با اسفار پراکنده شدند داعى به‌سوى آمل بازگشت. در نزديکى آمل او با جمعى از سپاه اسفار که توسط مردآويج رهبرى مى‌شدند روبه‌رو شد و به‌دست مردآويج به قتل رسيد٭. بدين گونه بود که دولت سامانى در عهد اميرنصر با پشتيبانى از سران شورشى که قبلاً در خدمت علويان بودند موفق شد بساط حکومت سلسله علويان طبرستان را در هم پيچد (سال ۳۱۶ق).


٭ تاريخ طبرستان، ص ۲۹۲. ابن ‌اسفنديار در مورد نحوه کشته شدن داعى نوشته است که پس از آنکه داعى براى مقابله با اسفار از آمل بيرون آمد و با او جنگيد ”مردم او را بازگشتند با تنى چند از خاصگان برگرديد که با شهر آيد مقدمه لشکر اسفار مردآويج‌بن زيار بود به محله علياباد به سر پل به داعى رسيد. او را دريافت. زوبينى بر پشت زد مرده از اسب در افتاد“ (تاريخ طبرستان، ص ۱۴۵).