به اعتقاد ميرزا مهدى استرآبادى ”تولد آن حضرت در يوم شنبه ۲۸ محرم سال ۱۱۰۰ ق برابر لوى‌ئيل، در دره دستجرد دره جز، در مکانى که بالفعل عمارات عاليه در آنجا احداث و به مولد خانه شهرت يافته، اتفاق افتاده و به اسم جد خود، ندرقلى بيگ موسوم شده، در پانزده سالگى قدم بر معارج رشد گذاشت، چون در ميان تاجيک و ترک و خرد و بزرگ مظهر کارهاى سترگ گشته، در مبادى حال آثار دولت و فر و اقبال از ناصيهٔ احوال او ظاهر و امور عظيمه از دست مؤيد او صادر مى‌شد و در عالم خود نادر آفاق بود، بين انام به نادرقلى بيگ مشهور شد.۱


(۱) جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۲۷“

لکهارت اشاره مى‌کند که در قرن سيزدهم افشارها در برابر مغول‌ها به طرف باختر روى آوردند و ابتدا در آذربايجان و سپس در ساير نقاط ايران پراکنده شدند. او به‌ويژه بر اين نکته تأکيد دارد که شاه‌اسماعيل اول، ارتش معظم خود را مخصوصاً از افشارها و قبايل ديگر ترک و مغول تشکيل داده است (نادرشاه؛ ترجمه دمشق همداني؛ ص۲۸-۲۹).


تذکر اين نکته پيشتر رفت که سال تولد مذکور، تقريبى است و هم در زمان نادر نيز به ضرس قاطع پذيرفته نبوده و قبول عام نداشته است؛ چه، حتى مورخان معاصر و غالباً نزديک به وى نيز تاريخ‌هاى متفاوتى را ذکر کرده‌اند. عبدالکريم کشميري، سال تولد نادر را به زعم بعضى ۱۰۹۹ ق و به روايت برخى ديگر ۱۱۰۲ ق مى‌داند (کشميري، عبدالکريم؛ بيان واقع؛ ص ۱۷۸لکهارت روايت استرآبادى را مرجح مى‌داند، ولى معتقد است که نادر نه در خانه، که در چادرى تولد يافته است۲ دليل او گويا بر اين عقيده مترتب است که خانواده نادر، مانند کوچ‌نشينان ايلاتى ديگر ناگزير از جابه‌جا شدن بوده و به اقتضاء حيات عشايري، غالباً درون چادرها مى‌زيسته‌اند؛ ولى اگر در نظر آوريم که خانواده نادر اساساً از قرن‌هاى مديد پيش به اين طرف ساکن در ابيورد و روستائى بودند، و گله‌دارى در واقع جزئى از نظام حياتى آنان بوده ـ همانگونه که امروزه نيز در بسيارى از مناطق روستائى ايران ديده مى‌شود و ملازمه تمام با تحرک همه اهل خانه و خانواده ندارد! ـ بهتر مى‌توان در اين باب به قضاوت نشست. علاوه بر اين، شواهد گوناگون نادر و دخول او در خدمت باباعلى بيگ کوسه احمد‌لوى افشار، حاکم ابيورد حکايت از آن دارد که او از نظامات تربيتى محيط ساکن و مقررات حاکم بر آن، آگاهى و اطلاع کافى داشته و به حقيقت، با قواعد زندگى شهرى آشنا بوده است.


(۲) لکهارت، لارنس؛ نادرشاه؛ص ۲۹ ـ ۳۰.

محمدکاظم وزير مرو ضمن توضيح ثروت و مکنت امامقلي، پدر نادر، و نيز خوابى که وى و برادر وي، بيکتاش‌خان، در شب جمعه ۲۳ ماه مبارک ”سنه سبع و ثمانين بعدالالف“ ديده و براى يکديگر بازگو کرده‌اند، بارحمل مادر نادر را به تاريخ ۱۱۰۹ ق ذکر مى‌کند، ولى از زمان تولد او به صراحت حرفى نمى‌زند (عالم‌آراى نادري؛ با مقدمه ميکلو خوماکلاي؛ ج۱، ص ۲۲ ـ ۲۳).برخى نسخ جهانگشا نيز تولد نادر را سال ۱۱۱۰ ق نوشته‌اند.


محمدکاظم وزير مرو که ولادت نادر و بدايت حال او را گهگاه با افسانه‌ها ممزوج کرده، از سنين اوليهٔ عمر وى داستان‌هاى شيرينى حکايت مى‌کند و حالتى بزرگ‌منشانه بدو نسبت مى‌دهد، تا آنجا که ”چون به سن ده سالگى رسيد، سوار مرکب گرديده، به شکار شير و پلنگ و گراز مى‌رفت و با طفلان که بازى مى‌کرد، خود را سردار و پادشاه لقب نموده، طفلان را منصب حکومت و ايالت مى‌داد و طرح جنگى و جدل ميان اطفال و همسران خود مى‌انداخت و هرگاه يکى از آنها فايق بر ديگرى آمدى قبا و کلاه خود را در عوض خلغت به آن دادى و مکرر اوقات عريان به خانه مى‌رفت که تمام رخوت خود را بخشيده بود (عالم آراى نادري؛ ج۱، ص ۲۳). قدر مسلم اينکه زندگى نادر با توجه به شرايط ناهموار محيط طبيعى او، چندان آسان نبوده، و بيش از هر چيز تحت‌تأثير عوامل بارز کوه و دشت، سخت و تکلف‌ناپذير مى‌گذشته است. اگر بر اين جمله، حملات مکرر ازبکان و ترکمانان شمالى را نيز اضافه کنيم که لاينقطع حاصل دستاوردها و تلاش‌هاى طولانى مردم بومى را در معرض نهب قرار مى‌دادند و بالمآل آنان را ـ براى حفظ بقاء ـ در حالتى از آمادگى جنگى و دفاع دائمى از خود باقى مى‌گذاشتند، مى‌توان عوامل رشد و تکوين شخصيت نادر را تشخيص داد، يا دست‌کم نيروهاى مؤثر در چنين تحولاتى را در نظر آورد.


محرز است که پدر وي، شغل خطير و قابل اعتنائى نداشته و احتمالاً حتى در دستگاه ديوانى ساده و کدخدامنشانه حاکم ابيورد نيز مقامى را حائز نبوده است؛ چه، تا آن زمان هنوز هم در ايران، بيش و کم نازشى به اسلاف ”سايه خشک“ و به تعبيرى ديگر، ”پشت ميز نشين“ وجود داشته است و آنان که ”سعادت باري“ را که ”زادهٔ لطف خداى يگانه و گرامى فرزند مادر زمانه باشد نه مفاخرت او به نسب، و نه مباهات وى را به سطلنت مکتسب“ مى‌دانستند از اداى توضيح در اين مورد خوددارى نمى‌ورزيدند (جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۲۵). بسيارى از اهل تحقيق، معتقد هستند پدر نادر، مردى ساده‌دل و زارغ و احتمالاً چوپان بوده که در کمال قناعت ـ آنچنان که مقتضى حيات روستائى به‌ويژه در مناطق صعب و کوهستانى است ـ روزگار مى‌گذارنيده است. اگر افزون لقب ”بيگ“ را به نام ”ندرقلي“ الحاقى عصر بر کشيده شدن او ندانيم؛ چه، پدر و عموهاى او هيچ کدام در آغاز به اين عنوان ياد نشده‌اند، شايد بتوان براى وى به مرزى از تعين، در همان محدوده حيات ايلى دست يافت. براى مثال در قياس با توده مردمى که درست مانند مرد موردنظر ما ”فخر به جوهر خداداد“ خويش داشته‌اند، ”به کان آهن ـ جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۱۲۶“، مى‌توان نادر را واجد امتياز برخوردارى از رفاهى و نسبى به حساب آورد! محمدکاظم وزير مرو نيز با همه تعلقات صميمانه خويش به نادر و کسان او، هرگز در صدد تدارک افتخارات خانوادگى ديوانى براى وى برنيامده است و از ميان جملهٔ اسباب فخر، تنها بدان قناعت مى‌ورزد که بگويد امامقلى و بيکتاش و بابر هر يک داراى “احوال و ثروت و سامان و مکنت معقول و از دواب و مواشى و اغنام به‌قدر هفتصد و هشتصد رأس گوسفند و ده پانزده رأ” ماديان“ بوده‌اند (عالم‌آراى نادري؛ ص ۲۱). و باز هم او پدر نادر را ”مردى عاقل و نيکو اخلاق“ مى‌شمارد که ”هميشه از ذکر الهى غافل نبود ـ عالم‌آراى نادري؛ ص ۲۱“ و حق هم دارد، چون همان تربيت مذهبى و اخلاق سنتى بود که نادر و کسان او را على‌رغم سياست مذهبى‌اى که بعدها، در پيش گرفت ـ قلباً متوجه تعظيم و تکريم شعاير دينى مى‌ساخت۳.


(۳) رجوع کنيد به: شعباني، رضا؛ ”سياست مذهبى نادرشاه افشار“، مجله وحيد؛ ش ۹، ۱۳۴۹،