واقعهٔ شورش دهلى

در ورود به دهلى نادرشاه مقرر داشت که مبلغى سنگين از متمولان بستانند، و چون کارگزاران غالباً از خود هنديان بودند، فرصت غنيمت شمردند و به ازاء هر ده هزار روپيه که به خزانهٔ نادر مى‌رسانيدند، خود ۴۵ هزار روپيه مى‌گرفتند، به‌نحوى که موجب آزار بسيار شدند و جمع کثيرى را رهسپار ديار ادبار ساختند (مالکم، سرجان؛ تاريخ ايران؛ ج۲، ص ۳۰ ـ ۳۱). از اين جهت زمينهٔ نارضايتى و آشوب فراهم شد. ترسى از سپاه فاتح بر دل‌ها مستولى شده بود نيز هرگونه وسوسه و گمان و وهم را پر و بال مى‌داد. هنوز دو روز از ورود نادر به دهلى نگذشته بود که بعضى از اشرار خبر مرگ او را بر سر زبان‌ها انداختند۱ و عوام شهر نيز از جاى برآمده به ايرانيانى که در اطراف شهر مستقر بودند، حمله بردند و همه را عرصهٔ شمشير ساختند. حتى امراى دهلى نيز ارتشيان ايران را که براى حفظ و حمايت خود آنان مقرر شده بودند، به‌دست رجاله سپردند يا خود به افنايشان دست زدند. نادر به مجرد شنيدن قضيه، چند نفر را فرستاد تا به مردم بفهمانند که خبر نادرست است، اما فرستادگان او را کشتند و چون روز بعد، در طلوع فجر خود به ميان مردم رفت تا شورش را فرو نشاند، تيرى به جانب وى انداختند و يکى از نزديکان او را به خطا کشتند. او چون حال را بدين منوال ديد، پس از تحقيق که اين آشوب از کدام کوى آغاز و از جانب چه کسانى صورت گرفته است، دستور داد هر جا که يک قزلباش به قتل رسيده، کسى را زنده نگذارند: ”شور محشر و آشوب فزع اکبر در ميان شهر پديد آمد. فى‌الفور در و ديوار عمارت رفيعه نقش عالى‌ها سافل‌ها گرفت و مساکن اصحاب آنها صفت خانهٔ زنبور پذيرفت“۲.


(۱) ”عده‌اى اشتهار دادند که نادرشاه را در قلعه ارک، کنيزان چينى و ترکى به صرف گلوله کشته‌اند“ (تاريخ‌مظفري؛ برگ ۲۶۶).


”کسى مى‌گفت که شاه هند طفلکچه زده و کسى مى‌گفت که عظيم‌الله خان پيش قبض زده و کس گفته که نادرشاه از بام افتاد و مرد“ (مؤلف گمنام؛ اخبار وقايع نادرشاه و فرخ سير؛ برگ ۳۱ ـ ۳۲).


و باز شخصى از اجلاف و لجه‌هاى شاه جهان آباد، صدا از پائين قلعه بلند نمود که: نادرشاه در قلعه کشته شد (برهانپوري، محمدعلي؛ مرآت‌الصفا؛ ج۲، برگ۶۶).


(۲) جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۲۵۶.

قدر مسلم اينکه از جانب محمدشاه و ديگر زعماى هندى هيچ‌گونه کوششى براى اطفاى نايرهٔ شورش به‌عمل نيامده است و به طريق سهل‌انگارى يا استصواب ميل باطنى اجازه داده‌اند که آشوب اوج بگيرد (رجوع کنيد به: مورخ گمنام؛ کيفيات راهى شدن سلطنت پناه نادرشاه به سمت هندوستان؛ برگ ۳۲. و شاکرخان؛ تاريخ محمدشاهى (شاکرخاني)؛ برگ ۴۷. و ابن روشن‌الدوله، غلامعلي؛ مقدمه شاه عالم نامه؛ برگ ۶۲).


به قول مورخان معاصر هندي، اين قتل عام از دروازه دهلى تاکهارى باولى و از قلعه ارک تا مسجد فتحپورى ادامه داشت؛ مگر بخشى از محلات شهر که به پاس خاطر بعضى از امرا که توجه نادر به‌سوى آنها بود، از کشتار مصون ماند (تاريخ مظفري: برگ ۳۶۶).


سرانجام به شفاعت محمدشاه و وساطت قمرالدين‌خان و نظام‌الملک آتش غضب‌نادر فرو نشست و پس از آنکه ”قتلى به افراط کرده شد و اموال به يغما و عيال به اسيرى بردند ـ ابن هدايت، غلامحسين؛ سيرالمتأخرين؛ برگ ۱۱۹“ فرمان امان صادر شد. قتل عام در ساعت سه بعدازظهر موقوف شد و چنان حکم نافذى بود که ”اگر کيسهٔ درّ يا زر سرخ و يا از جواهر که دست داشتند، برتافتند و اگر طلا و نقره و پيرايه مرصع به پاى ايشان مى‌آمد، هرگز خم شده نمى‌گرفتند و اگر پريچهرگان ماهوش و گر خوبان آفتاب چهر بى‌پردگى به‌نظر مى‌آمدند، اصلاً به طرف آنها نگاه نمى‌کردند ـ عزيمت نادرشاه به هندوستان؛ برگ‌هاى ۳۲ -۳۵“ صلابت حکم شاه آنچنان بوده که حقيقتاً امروز ”فرمان نادري“ در هند، از امثال سايره است.


درباره عدهٔ کشته‌شدگان رقم‌هاى اغراق‌آميزى گفته شده است۳. لکهارت به نقل از سرکار مى‌نويسد که نظر به محدود بودن محل قتل عام و مدت کوتاه آن، عده‌اى که از دم تيغ گذشتند، نبايد از بيست‌هزار نفر متجاوز باشد، ولى عده‌اى ديگر مخصوصاً زنانى را که خودکشى کردند بايد بر اين جمع افزود (لکهارت؛ لارنس؛ نادرشاه، ص ۱۹۳). همهٔ صاحبنظران بى‌غرض را عقيده بر اين است که شاه ايران نهايت بردبارى و ملايمت را از خود نشان داده، و جز به حکم اجبار، دست به اقدام نزده است. مينورسکى مى‌نويسد: ”حتى هرچرندس هندى هم نادر را سفاک و بى‌رحم نمى‌شمارد ـ مينورسکي، و؛ تاريخچهٔ نادرشاه، ترجمه رشيد ياسمي؛ ص ۷۰“.


(۳) اوتر اين تعداد را ۲۲۵ هزار نفر قلمداد مى‌کند. Cf: Vonyage en Turquie et en Perse avec une Relation des Expeditions de Tabmas Kouil Khan; vol , PP 393 -396.

غلامعلى‌بن‌ روشن‌الدوله تعداد مقتولان را سى‌هزار نفر (مقدمه شاه عالم‌نامه؛ برگ ۶۲)، نويسندهٔ معاصر ديگري، خوشحال‌چند، بيست هزار کس (تاريخ محمدشاهى مسمى به نادر الزماني؛ برگ ۴۲۰)، مؤلفى گمنام ”يک لک (صدهزار)“ (اخبار وقايع نادرشاه و فرخ سير؛ برگ ۳۱ - ۳۳)، مؤلف گمنام ديگرى که کتابى به نام بيست و دو سال حکومت محمدشاه را به رشته تحرير درآورده، ۲۲۵ هزار نفر (برگ ۲۴ -۲۶) کشميري، بيست هزار نفر (بيان واقع؛ ص ۳۷) و ميرزا مهدى استرآبادى تعداى کشتگان را از خرد و بزرگ ۳۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند (جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۲۵۷).

در راه بازگشت (هندوستان)

پس از سوانح تلخ و عبرت‌انگيز، فرمانرواى ايران در صدد التيام جراحات برآمد و براى حفظ پيوندهاى مشترک ميان دو ملت ايران و هند و برقرارى مناسبات شايسته‌تر، دختر يزدان‌بخش نوادهٔ اورنگ زيب را براى نصرالله ميرزا خواستگارى کرد. مراسم عروسى در ۲۶ محرم سال ۱۱۵۲ انجام گرفت و نادر مبالغى نقدينه ميان مساکين شاه جهان‌آباد پخش کرد (عالم‌آراى نادري؛ ج״، ص ۴۷، و جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۳۳۲). آنگاه پس از دريافت غنايمى قابل توجه از خزانه و درباريان و متمکنان هند و عقد معاهده با محمدشاه (در سوم صفر سال ۱۱۵۲) عزم بازگشت به کشور کرد. نتايج اين سفر طولانى را به شرح ذيل مى‌توان ذکر کرد:


۱. خزانه و جواهرات سلطنتى هندوستان به نادر تقديم شد؛


۲. ممالک واقع در مغرب رودخانهٔ اتک و سند و نالاسنگرا (يکى از شاخه‌هاى سند)، يعنى پيشاور و کابل و غزنين و کوهستان افغانستان و ايالت تته به ايران واگذار شد؛


۳. علاوه بر جواهرات سلطنتى و تخت طاووس و نُه تخت مرصع و ديگر سلاح‌هاى مرصع و مقدارى مسکوک طلا و نقره و پارچه‌ها قيمتى و وسايل خانه و اسلحه و توپ، هزار فيل، هفده هزار اسب، ده هزار شتر، صدخواجه، ۱۳۰ نويسنده، دويست آهنگر، سيصد بنا، صدسنگ‌تراش، و دويست تاجر از هند به ايران آورده شد. همچنين شصت هزار جلد از کتاب‌هاى خطى گرانبهاء را که برخى از آنها را نادر خود از کتابخانهٔ پادشاهى هند جدا کرده بود، به ايران آورد و به آستان قدس رضوى و کتابخانهٔ شاهى تهران سپرد.۱ در اين لشکرکشى اگر براى ايران فوايدى منظور شود، براى دولت و ملت هند، صدمات سنگين و جبران‌ناپذيرى نهفته بود، چون اساس حکومت مرکزى را ـ که خود به جانب اضمحلال مى‌رفت ـ متزلزل‌تر و مشوش‌تر کرد و تلقات جانى بسيارى که گاه تا دويست هزار نفر نيز برآورده شده است، به بار آورد. اين را نيز بيفزائيم که نگارنده خود در تابستان سال ۱۳۵۶ در سفلرى به دهلي، از جمله بخش قديم آن، منطقه مورد اشاره مورخان را بررسى کرد و با توجه به محدوديت مساحت و کوتاه بودن ساعات فاجعه، ارقام مبالغه‌آميز را ترديد برانگيز يافت. اگر خسارات مالى را هم که به هر حال جبران‌ناپذيرتر از هر نوع زيانى است به حساب نياوريم، از لحاظ سياسي، نتايج شومى پديد آمد و دست دولت‌هاى استعمارگر و غارت پيشه انگليس فرانسه و پرتغال را براى تجاوز به آن سرزمين پهناور باز گذاشت و در واقع استثمار طولانى شبه قاره را تسريع کرد.


(۱) تاريخ نادرشاهي؛ ص ۳۳۳ ـ ۳۳۶.

در ميان اين کتاب‌ها رموز حمزه نيز بوده که زرع و نيم طول و سه‌چهارم زرع عرض داشته است و دو شتر آن را حمل مى‌کرده‌اند (عالم‌آراى نادري؛ ج۲، ص ۴۵۸).


نادر در مراجعت از هند با گرماى شديد تابستان و ريزش مداوم باران‌هاى موسمى روبه‌رو شد که عدهٔ زيادى از سپاهيان خود را تلف کرد. او چون با خبر شده بود که جمع کثيرى از نظاميان جواهرات فراوان انباشته‌اند به قول فسائى که ”سگ سير به شکار و لشکر مالدار به کارزار نمى‌رود ـ فارسنامه ناصري؛ ص ۱۷۶“ همهٔ آنها را ضبط کرد. افغانان يوسف‌زائى را هم که در قسمت‌هاى علياى اتک به سر مى‌بردند، به فرمان آورد و چون مردمى دلير و ستيزه‌جو بودند، سى‌هزار تن از آنان را وارد ارتش ايران کرد. خدايارخان عباسي، حاکم سند، نيز که راه مخالفت پيموده بود، ناگزير به اطاعت شد و حکومت آن نواحى را دوباره به‌دست آورد (اواخر سال ۱۱۵۲ ق). در راه بازگشت به وطن نادر ماليات سه سال را بر تمام مردم ايران بخشيد و وقتى از طريق قندهار به هرات وارد شد، جشن باشکوهى ترتيب داد و غنايم به‌دست آمده از سفر جنگى خود را به نمايش گذاشت. ماحصل آنکه شکوه سلطنت او به‌حدى رسيده بود که به تعبيرى مايه سربلندى ايرانى و ايران بود.