دشت يک عارضهٔ طبيعى است که با شيب کم بين دامنه‌هاى پر شيب کوهستان و قسمت‌هاى مسطح مرکز حوضه‌هاى رسوبى و يا بين کوهستان و يک منطقهٔ سوبسه وانت (subsequent) قرار دارد. به طورکلى مى‌توان گفت که سه تيپ دشت وجود دارد که عبارت است از: پديمنت، گلاسى و بهادا. به اين سه نوع دشت اصطلاحاً ”دشت‌سر“ نيز مى‌گويند. در توجيه چگونگى تشکيل اين عارضه تئورى‌هاى مختلفى ارائه شده است که مبنى بر نوع فرآيندهاى مرفوديناميکى غالب، ضخامت پوشش رسوبي، شيب سطح دشت و تأثير آب و هوا مى‌باشد. در اين تئورى‌ها عمدتاً بر تأثير آب و هوا تأکيد شده است.

نوع فرآيندهاى مرفوديناميکى غالب

بنابر تئورى لوسن ”Lawson، 1915“ دامنهٔ کوهستان بر اثر فرسايش به‌موازات خود عقب‌نشينى مى‌کند و در نتيجه دشت به‌وجود مى‌آيد (ثروتي، ۱۳۶۷). هوارد ”Howard، 1942“ به‌عنوان يکى از پيروان اين تئوري، پديمنت را به‌قسمتى از سطح فرسايشى اطلاق مى‌کند که در پاى دامنه‌هائى که عقب‌نشينى مى‌کنند به‌وجود مى‌آيد و داراى ويژگى‌هاى ذيل مى‌‌باشد:


- از سنگ سخت تشکيل شده باشد و مواد پوششى روى آن فرسايش‌يافته يا به‌‌عبارت ديگر پديمنت، عريان شده باشد و يا اينکه اگر پوشش رسوبى هنوز بر روى پديمنت قرار دارد لااقل آبراهه‌ها و رودخانه‌ها بتوانند در بريدگى‌هائى که ايجاد کرده‌اند سنگ پايه را نشان دهند.


- به طورکلى سطحى فرسايشى است که در آن فرسايش عمقى و رسوب‌گذارى زياد مشاهده نمى‌گردد.


- اصولاً نيم‌رخ طولى مقعرى دارد که فقط در شرايط پيشرفته تشکيل و تکامل پديمنت، در قسمت انتهائى آن حالت محدب مشاهده مى‌شود. زمانى‌که پديمنت در قسمت‌هاى انتهائى خود به‌وسيلهٔ مشخصى پاى دامنه را با شيب نسبتاً تند قطع نکند، بلکه به‌صورت مقعر و بدون بريدگى به آن وصل شود، تعيين حد دامنه و پديمنت مشکل خواهد بود. در اين‌حالت حد بين دامنه کوهستان و پديمنت در نيم‌رخ‌ها اغلب به‌صورت دلخواه رسم مى‌شود. در تعيين حد پائينى پديمنت (به‌طرف مرکز حوضه بسته) نيز اختلاف وجود دارد.


تئورى ديگر جريان سفره‌‌اى ”Sheetflood“ و طغيان رودخانه‌اى ”Streamflood“ است که پيروان آن پيدايش پديمنت را مربوط به پائين‌رفتن سطح سنگ پايه مى‌دانند. به اين جهت آنها پديمنت را نسبت به‌قسمت‌هاى پائين دست آن به‌وسيلهٔ ضخامت موادى که هنوز قابل حمل مى‌باشند تميز مى‌دهند.

ضخامت پوشش رسوبى

ضخامنت مواد آبرفتى بر روى پديمنت، موضوعى است که در تعيين حد پديمنت نسبت به ساير عوارض در جهت کوهستان و در جهت انتهاءِ حوضهٔ بسته، اختلاف‌نظر ايجاد مى‌کند. جهت روشن‌شدن اين موضوع لازم است که به اين دو اصطلاح ژئومرفولوژيکي، بيشتر پرداخته شود. بيرو و درش ”Birot and Dresch، 1966“ تحت اصطلاح پديمنت يک سطح فرسايشى را منظور مى‌دارند که در سنگ پايه سخت اغلب کريستالين بريده شده باشد. ساختمان ليتولوژيکى پديمنت بدون درنظر گرفتن مواد رسوبى نرم که آن را مى‌پوشاند اغلب از سنگ‌هاى ناهمگن و به طورکلى مقاوم‌تر از پوشش سطحى ساخته شده است. اين سنگ‌ها از نظر زمين‌شناسى از سنگ‌هاى قديمى‌تر تشکيل‌شده و بدين‌جهت دياژنز با شدت بيشترى در آنها عمل کرده است (به‌خصوص در سنگ‌هاى کريستالين). بدين‌ترتيب پديدهٔ تشکيل پديمنت يعنى به‌وجود آمدن يک سطح در حاشيهٔ يک ناهموارى و در حقيقت در سنگ پايه، يعنى در همان سنگى که ناهموارى کوهستان را تشکيل مى‌دهد، مى‌باشد.


فاصلهٔ بين کوهستان و سطوح صاف و هموار هميشه به‌وسيلهٔ پديمنت صخره‌اى و يا پديمنت پوشيده از مواد رسوبى ساخته نمى‌شود، بلکه اغلب پاى دامنه از آبرفت‌هاى ضخيمى تشکيل مى‌گردد که به‌طرف قسمت‌هاى مرکزى حوضهٔ رسوبى کشيده شده است. در منابع آمريکائى و آلمانى اين عارضه را به ترتيب با اصطلاحات ”مخروط‌افکنه“ و ”مخروط‌افکنهٔ پايکوهي“ نشان مى‌دهند. گاه قسمت انتهائى پديمنت به يک مخروط‌افکنه ختم مى‌شود. تفاوت مخروط‌‌افکنه با پديمنت از نظر ديناميکى مربوط به‌ميزان حمل مواد غلبه دارد. در نتيجه، مخروط‌افکنه فرمى رسوبى است و سطحى فرسايشى محسوب نمى‌شود، بنابراين در اصطلاح پديمنت نمى‌گنجد. به‌نظر ونزنس ”Wenzens، 1947“ اختلاف اصلى بين اين دو شکل آن است که در پديمنت پوشيده از مواد رسوبى برعکس مخروط‌افکنه‌هاى پايکوبي، ضخامت مواد به‌طرف مرکز حوضهٔ رسوبى به‌مقدار زياد افزوده مى‌شود. مخروط‌افکنه‌هاى پايکوبى به‌طور دگرشيب بر روى پديمنت پوشيده از مواد رسوبى قرار گرفته‌اند و در بعضى موارد به‌وسيلهٔ يک پلهٔ مرفولوژيکى مشخص مى‌شوند. دشت‌هاى رسوبى يا به‌عبارت ديگر مخروط‌افکنه‌هاى به‌هم پيوسته را ”بهادا - Bahada“ مى‌گويند (نقشهٔ پروفيل شماتيک منطقه کوهستانى تا کوير). بين پديمنت (ساخته‌شده در سنگ‌هائى که پيکر کوهستان را تشکيل مى‌‌دهند) و بهادا مى‌تواند يک قطعه پديمنت که در رسوبات کم و بيش سخت‌شده مربوط به دوران سوم و چهارم ساخته شده و متعلق به مراحل به يک حوضهٔ رسوبى انتهائى که در فارسى آن را ”کوير“ مى‌نامند و يا اينکه به يک زهکش اصلي، متصل مى‌شود.


ضخامت مواد آبرفتى روى يک پديمنت که فرسايش آبى به‌شدت روى آن عمل مى‌کند تا اندازه‌اى باشد که آب‌هاى روان بتوانند سنگ پايه يا به‌عبارت ديگر پديمنت صخره‌اى را افزايش دهند و سطح آن را پائين‌تر ببرند. چنانچه ضخامت مواد آبرفتى روى پديمنت بيشتر از حد معمول باشد، ديگر اصطلاح پديمنت به‌تنهائى کافى نيست. معمولاً در پديمنت‌هاى فعال، سنگ پايه در آبراهه‌هائى که بريدگى‌هاى عميقى (تا چند دسيمتر) ايجاد کرده‌اند قابل رؤيت مى‌باشد. اما اين امکان نيز وجود دارد که على‌رغم ضخامت کم مواد تخريبى روى پديمنت، سنگ پايه در سطح وسيعى قابل رؤيت نباشد و آن به‌دليل شرايط عملکرد آب‌هاى جارى است که آخرين‌بار بر روى پديمنت عمل‌کرده و بريدگى‌هاى عميق‌ترى برجاى نگذاشته‌اند. اين امر نشان مى‌دهد که اغلب تعيين حد دقيق بين پديمنت و بهادا بر روى زمين، بدون ابزار کمکى مثل حفارى و يا رفرکسيون سيسميک ”Refraktion Seismic“ مشکل مى‌باشد.