قسمت‌هاى شمالى

(بين گسل درونه و پاى دامنه knick) يک دشت تشکيل‌ شده است که در آن سنگ پايه سخت (کنگلومراى نئوژن) مستقيماً و يا به‌وسيلهٔ بريدگى‌هاى ناشى از آبراهه‌ها در معرض ديد قرار مى‌گيرد. اين قسمت از دشت به‌عنوان ”دشت‌سر“ يا ”گلاسي“ ناميده مى‌شود. اين عارضهٔ طبيعى به‌صورت يک سطح فرسايشى در سنگ‌هاى رسوبى چين‌خورده (کنگلومراى نئوژن) ساخته شده است. همان‌طور که در نقشهٔ (نيم‌رخ شماتيک زمين‌شناسى و ژئومرفولوژى چاله کاشمر - درجهت شمالى - جنوبي) ملاحظه مى‌شود قسمت وسيعى از دشت سر با قشر نازکى از مواد رسوبى مخروطه‌افکنه‌اى پوشيده شده است. ضخامت اين قشر رسوبى به طرف گسل درونه افزايش مى‌يابد. در اين منطقه پشته‌هاى صخره‌اى و باقيمانده‌هائى از سطح دشت‌سر (گلاسي) مشاهده مى‌شود که به‌صورتى متفاوت به‌وسيلهٔ آبراهه‌ها فرسايش يافته‌اند. در اين منطقه مشاهده مى‌شود که سنگ پايه در زير رسوبات مذکور فرو رفته و مدفون مى‌گردد. به‌ طورى‌که در جنوب گسل درونه سنگ پايه در هيچ مکانى حتى در بستر رودخانه‌هاى اصلى و بزرگ نيز مشاهده نمى‌گردد. اين مشاهدات را مى‌توان به‌عنوان دليلى جهت تأييد تئورى ”لوسن ۱۹۱۵“ درنظر گرفت. بنابراين تئورى دامنهٔ کوهستان بر اثر فرسايش به‌موازات خود عقب‌نشينى مى‌کند و در نتيجه اين عمل يک دشت به‌وجود مى‌آيد که از دو بخش تشکيل يافته است (نقشهٔ تئورى تشکيل پديمنت - دشت‌سر - طبق نظريهٔ لوسن ۱۹۱۵).


نيم‌رخ شماتيک زمين‌شناسى و ژئومرفولوژى چاله کاشمر - درجهت شمالى - جنوبي
نيم‌رخ شماتيک زمين‌شناسى و ژئومرفولوژى چاله کاشمر - درجهت شمالى - جنوبي


تئورى تشکيل پديمنت - دشت‌سر - طبق نظريهٔ لوسن ۱۹۱۵: اگر سطح قسمت بالائى (پوشش آبرفتي) آنقدر بالا بيايد تا حالت ps1 درآيد اين عمل هم‌زمان و در حقيقت مديون عقب‌نشينى دامنهٔ کوهستان از حالت OR به PR1 مى‌باشد. در اين‌حالت حاشيهٔ بالائى پوشش آبرفتى از O به p منتقل مى‌شود و سطح OP به‌وجود مى‌آيد که هم‌زمان با آن به‌وسيلهٔ مواد آبرفتى پوشيده مى‌شود.


- بخش زيرين يعنى سنگ پايه (نقشهٔ تئورى تشکيل پديمنت - دشت‌سر - طبق نظريهٔ لوسن ۱۹۱۵، po) که به‌طور محدب به‌طرف حوضهٔ رسوبى کشيده شده است. اين قسمت را لوسن اصطلاحاً (suballuvia (bench ناميده است.


- بخش بالائى که بر روى سنگ پايه (po) قرار دارد از پوشش آبرفتى تشکيل شده است (نقشهٔ تئورى تشکيل پديمنت - دشت‌سر - طبق نظريهٔ لوسن ۱۹۱۵، os يا ps1). اين پوشش آبرفتى مانع آن مى‌شود که سنگ پايه‌ به‌صورت مستقيم فرسايش يابد. در عين‌حال دامنهٔ کوهستان پيوسته عقب‌نشينى مى‌کند و مواد تخريبى حاصل از آن به منطقهٔ دشت وارد مى‌شود بر روى هم انباشته مى‌گردد. در نتيجه منطقهٔ دشت و همين‌طور پاى دامنه بالا مى‌رود. به‌عبارت ديگر ضخامت پوشش آبرفتى افزايش مى‌يابد. سپس در نتيجه حمل پوشش آبرفتى (بخش بالائي) سنگ پايه ”suballuvial bench“ عريان‌شده و دشت‌سر به‌وجود مى‌آيد. (نقشهٔ تئورى تشکيل پديمنت - دشت‌سر - طبق نظريهٔ لوسن ۱۹۱۵، po).


عامل اصلى حمل پوشش آبرفتى در مورد دشت‌سر منطقهٔ کاشمر حضور و عملکرد گسل درونه بوده است. به‌وجود آمدن سطح فرسايش دشت‌سر در منطقهٔ کاشمر از پليسون بالائى شروع شده است. در آن‌زمان آب و هواى ايران به‌مراتب مرطوب‌تر از امروز بوده است (وايزه ۱۹۷۴). جريان سفره‌اى آب‌هاى روان و فرسايش جانبى بهترين عامل شکل‌دهنده سطح فرسايشى فوق (دشت‌سر) بوده‌اند. دشت سرلخت (سنگ پايه) در حين يک فاز رسوب‌گذارى مربوط به دوران چهارم به‌وسيلهٔ مواد آبرفتيِ سست به‌طور دگر شيب پوشيده‌شده و در فاز بعدى که به‌اندازهٔ فاز قبلى سرد و مرطوب نبوده يک دورهٔ فرسايشى شروع شده است. در حين اين دوره حمل رسوب‌هاى برجا گذاشته‌شده مربوط به فاز اول رسوب‌گذارى به‌وقوع پيوست و در نتيجه آن سنگ پايه در معرض ديد قرار گرفته است و بدين‌وسيله منطقهٔ دشت‌سر لخت شد. قسمت عمدهٔ حمل مواد و فرسايش دشت‌سر بعد از زمانى انجام گرفت که قسمت شمالى دشت به‌وسيلهٔ فعاليت گسل درونه به‌طرف بالا حرکت کرد. اين فرسايش که بيشتر به‌طور خطى به‌وقوع پيوست باعث شد که منطقه دشت‌سر به‌شدت بريده شود. (نقشهٔ نيم‌رخ شماتيک زمين‌شناسى و ژئومرفولوژى چاله کاشمر - در جهت شمالى - جنوبي).


درحال حاضر هم فرسايش در اين قسمت از دشت بر پديدهٔ رسوب‌گذارى غلبه دارد و يا به‌عبارت ديگر مقدار آبرفتى که عارضه دشت‌‌سر از کوهستان دريافت مى‌کند به‌مراتب کمتر از موادى است که از آن کنده‌شده و حمل مى‌شود. در نتيجه اين فرسايش، سطح دشت‌سر پائين‌تر مى‌رود (از ارتفاع آن کاسته مى‌‌شود) و بالاخره شکل امروزى خود را از دست مى‌دهد. در بعضى از مکان‌هائى که نزديک به پاى دامنه مى‌باشند و در مقابل فرسايش مصون مانده‌اند علاوه بر مخروط‌افکنه‌هاى جوان گاهى هم آثارى از مخروط‌افکنه‌هاى قديمى نيز ديده مى‌شود. قطر خاکدانه اين مواد، قديمى‌تر، از قطر خاکدانه‌ مواد آبرفتى جوان‌ترِ دشت، درشت‌تر و گردتر مى‌باشند و به‌طرف دامنهٔ کوه با مواد واريزه‌اى دامنهٔ کوهستان مخلوط مى‌شوند. اين آثار رسوبى قديمى‌تر در منطقهٔ دشت‌سر (در طول رودخانهٔ بزرگ) از نظر مرفولوژى به‌صورت تراس‌هاى رودخانه‌اى ديده مى‌شوند. به‌عبارت ديگر از نظر رسوبى در قسمت‌هاى عمقى و قاعده مواد رسوبى مخروط‌افکنه‌هاى مجدداً فاصله در معرض ديد قرار مى‌گيرند.


 ضخامت مواد رسوبى مخروط‌افکنه‌هاى در مکان‌هاى مختلف متفاوت است. تعيين اين ضخامت براى تفسير و پيدايش مواد رسوبى مخروط‌افکنه‌ها و به‌خصوص براى پى‌بردن به چگونگى فرآيندهاى فرم‌دهنده مربوط به دوران چهارم بسيار مهم مى‌باشند. اين امر به‌ويژه براى بازسازى و توضيح عارضهٔ طبيعى که قبل از رسوب‌گذارى مواد آبرفتى مخروط‌افکنه‌اى در منطقه وجود داشته (ناهموارى زيربنا) حائز اهميت بسيار زياد است. ضخامت مواد رسوبى مخروط‌افکنه‌ها را فقط در منطقهٔ دشت‌سر (شمال گسل درونه) مى‌توان به‌وسيلهٔ بريدگى‌هائى که توسط آبراهه‌ها به‌وجود آمده‌آند تعيين کرد. مقدار اين ضخامت در منطقهٔ دشت‌سر در درجهٔ اول، به‌قدرت حمل و فرسايش آب‌هاى روان بستگى دارد به طورى‌که هر قدر مواد حمل‌شده به‌وسيلهٔ رودخانه بيشتر باشد ضخامت مواد رسوبى بيشتر خواهد بود. قدرت حمل آب‌هاى روان به‌طور عمده به‌وسيله مقدار آب و سرعت آن تعيين مى‌شود. اين بدين معنى است که رابطهٔ نزديکى بين وسعت حوضهٔ آبخيز و ارتفاع آن و آب و هوا از يک‌طرف و ضخامت مواد رسوبى مخروط‌افکنه‌اى از طرف ديگر وجود دارد. يعنى اينکه هر اندازه حوضهٔ آبخيز آبراهه‌ها بزرگ‌تر باشد به‌همان نسبت ميانگين دِبى و در نتيجه حجم مواد رسوبى مخروط‌افکنه‌اى زياد خواهد بود.