يکى ديگر از ويژگى‌هاى شاخص مساکن و بناها در مناطق خشک وجود ”طاق يا گنبد“ در سقف آنها است غالباً به دليل کمبود چوب در فلات ايران جهت پوشش دادن سقف بناها از خشت و آجر استفاده شده و سقف‌ها به‌صورت مدور به اشکال نيم استوانه (طاق) يا نيمکره (گنبد) ساخته شده‌اند. يکى از دلايل ارجحيت طاق‌هاى قوسى و گنبدى در اين مناطق ارتفاع زياد اتاق از کف تا زير طاق بوده که منجر به تهويه طبيعى عمودى در اتاق‌ها شده و باعث جايگزينى هواى خنک در سطوح پائين ساختمان و صعود هواى گرم به سمت بالا مى‌شود به‌طورى که غالباً در اطراف سقف‌ها و يا انتهاى آنها دريچه‌هائى نيز تعبيه مى‌شود که هواى گرم از آن خارج شود، در طاق‌هاى مدور نسبت به طاق‌هاى مسطح به دليل حالت برجستگى آنها و تمايل زاويه تابش خورشيدى هميشه بخشى از طاق در سايه قرار گرفته و گرماى کمترى را دريافت مى‌کنند و به همين دليل شدت پرتوافکنى آفتاب بر بدنه‌هاى مدور کمتر بوده و هميشه قسمت‌هاى پائين طاق‌هاى گنبدى درجه حرارت کمترى را دريافت مى‌کنند.


از طرفى شکل گنبدى موجب افزايش سطح کل پشت بام شده و در نتيجه شدت تابش بر سطح وسيع‌ترى تقسيم مى‌شود و بدين ترتيب از دماى متوسط پشت‌بام‌ها و انتقال حرارت به درون ساختمان نيز کاسته مى‌شود.


پديده جالب ديگر که در سقف‌ها منجر به کاهش درجه حرارت فضاهاى داخلى در مناطق خشک مى‌شود ساخت ”گنبدهاى دوپوسته“ يا ”دوجداره“ مى‌باشد که حالت عايق حرارتى موجود در ميان دو پوسته آن باعث مى‌شود پوسته داخلى (گنبدداخلي) نسبت به پوسته خارجى خنک‌تر بوده و در نتيجه درون فضا کمتر در معرض نوسانات درجه حرارت بيرون قرار گيرد.


در گنبدهاى دوپوسته دو گنبدى بر روى هم ساخته مى‌شوند، به‌گونه‌اى که گنبد زيرين باربر و گنبد روئى جهت نماسازى و مقابله با عوامل جوى ساخته مى‌شود. در ساخت گنبد زيرين يا باربر هرقدر به نوک گنبد نزديک‌تر شويم از ضخامت آن کاسته شده و بدين ترتى وزن گنبد کاهش مى‌يابد.


از محاسن اين گنبدها تبادل حرارتى بين داخل و بيرون بنا مى‌باشد و غالباً در هنگام ساخت اين گنبدها روزنه‌اى بر بالاى آنها به‌عنوان هواکش و نورگير تعبيه و منافذ هم براى ورود و خروج هوا مابين اين دو قسمت حبس نمى‌شود و بدين ترتيب اين روزنه‌ها گرمائى را که پوسته گنبدها در طول روز دريافت نموده خارج ساخته و در نتيجه هميشه پوسته داخلى نسبت به پيوسته خارجى خنک‌تر باقى مى‌ماند.


در گذشته در مناطق خشک يکى از عمده‌ترين مسائل جمع‌آورى آب باران بوده به‌طورى که بسيار از کاروانسراها مجبور بودند آب پشت‌بام خود را جمع‌آورى کرده و به آب انبارها منتقل کنند، براى انجام اين کار پشت بام‌ها را به‌صورت يک سطح شيبدار درمى‌آوردند بدين معنا که با پوشاندن طاق‌ها و پر کردن شانه طاق‌ها با طاق‌هاى کوچک‌تر سقف را به‌صورت شيب‌دار درست کرده و روى آن را با قشرى از گل خالص کوبيده (غوره گل) مى‌پوشاندند و سپس روى آن را شيره انگور سوخته مى‌ريختند و غلطک مى‌زدند و دو دفعه کاهگل مى‌کردند و بدين ترتيب سقف‌ها را نفوذناپذير مى‌نمودند و اين عايق تا مدت‌ها حالت نفوذناپذيرى خود را حفظ مى‌نمود يا در بعضى موارد از آجر فرش استفاده مى‌کردند.


معماران ايرانى در طاق‌ها و گنبدهاى خشتى از تويزه‌ها استفاده مى‌کردند که از گچ و نى ساخته شده و پس از جوش خوردن آن به خشت و ملاط، سقفى بادوام و تقريباً خراب نشدنى به‌وجود مى‌آمد.


حتى در انتخاب رنگ مصالح نيز دقت کافى مى‌شد تا با استفاده از سطح با رنگ‌هاى روشن در مقابل اشعه خورشيدى باعث انعکاس بيشتر انرژى تابشى شده و گرماى کمترى از طريق سقف‌ها جذب شود. در ميان بام‌هاى مدور طاق‌هاى گنبدى و طاق و تويزه نسبت به طاق‌هاى استوانى در برابر زلزله مقاومت بيشترى نشان مى‌دهند.


طاق‌هاى قوسى و گنبدى به چند دليل مناسب مناطق خشک ايران بوده و هستند:


- اول : عبور باد از روى سطح محدب منجر به تخريب و فرسايش کمتر مى‌شود.


- دوم : به دليل اينکه طاق‌هاى محدب و گنبدى ساختارى سه‌بعدى دارند در مقابل نيروهاى جانبى ناشى از زلزله مقاومت بيشترى نشان مى‌دهند (البته هرقدر که وزن طاق‌ها کمتر و مرکز ثقل آنها در سطوح پائين‌ترى قرار داشته باشد مقاومت آنها در برابر نيروهاى جانبى زلزله بيشتر مى‌شود).


- سوم: استفاده از سطوح منحنى روى اين سطوح شدت تابش را رقيق و کم کرده و گرماى کمترى را جذب مى‌کند و با استفاده از مصالح رنگ‌هاى روشن مثل سفيد مى‌توان تا ۹۰% انرژى تابشى را منعکس نمود.


”نکته مهمى که نبايد برد اين است که در معمارى سنتى ايرانى هيچ ساختمانى با پوشش مسطح يا منحنى وجود ندارد که پوشش آن دوجداره يا دو پوشه نباشد زيرا پديده عايق‌بندى حرارتى به شيوه سنتى ”پَنام“ يا (ايجاد مانع براى ريدن چيزى از يک جسم به جسم ديگرى در جهت جلوگيرى از انتقال گرما و سرماى بيرون) پديده‌اى است کاملاً بومى و سنتى و منطبق بر محيط کشور ما“.