بافت هر شهرى ترکيبى پويا و زنده از عناصر و فضاهاى موجود در شهر و نحوه قرار گيرى آنها نسبت به يکديگر بوده و به سبب تأثيرپذيرى آنها از عوامل گوناگون به‌ويژه عوامل محيطى داراى تنوع منطبق بر محيط مى‌باشد. نقشه هر شهرى بيانگر بافت آن بوده و ترکيب انسجام يافته‌اى از فضاها و مساکن مى‌باشد که به تبع شرايط جغرافيائى و محيطى به‌طور متراکم يا گسسته سيماى جغرافيائى شهر را مى‌سازند. بافت هر شهرى کميتى پويا است که چگونگى شکل‌پذيرى آن را در طول زمان نمايان مى‌سازد و در حقيقت همان دانه‌بندى فضائى کالبدى شهر بوده که چگونگى روابط ميان فضاها را بيان مى‌کند.


بافت‌هاى شهرى ممکن است آشفته باشند که در اين صورت کوچه‌ها و معابر تنگ يا پيچ و خم‌هاى به هم جوش خورده، مناسب با نيازهاى زمان خود و تابع شرايط جغرافيائى محيط ساخته شده‌اند. الگوى اکثر شهرهاى مناطق خشک متحدالمرکز و شعاعى بوده و اين خود متأثر از ويژگى درون‌گرائى و تمرکز حاصل از شرايط محيطى در اين فضاها مى‌باشد که به اشکال مختلف همگرائى را نشان مى‌دهند (البته رشد گسسته و چند هسته‌اى مثل سمنان نيز در ميان شهرهاى مناطق خشک به‌ندرت ديده مى‌شود).


بافت شهرهاى سنتى اين مناطق با ساختمان‌هاى متمرکز و متجانس، بافتى يکپارچه و به هم فشرده ارتباط تنگاتنگى را با يکديگر نشان مى‌دهد. در اين نوع از بافت‌هاى شهرى ميزان سطوح ساختمانى که در معرض تابش مستقيم آفتاب قرار دارند به حداقل رسيده و اين امر آسايش بيشتر را براى ساکنين اين شهرها به ارمغان آورده است. از مزاياى اين بافت‌هاى متراکم مى‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:


- سهولت حرکت و دسترسي.

- امکان ايجاد شرايط آسايش اقليمي.

- کاهش تأثير شديد بادهاى گرم و مزاحم و نفوذ گرد و غبار.

- سهولت ايجاد امنيت در سطح شهر و وجود راه‌هاى مختلف خروجى در درون بافت.


در بافت‌هاى سنتى مناطق خشک فضاهاى خالى درونى شهر به کمترين حد خود تقليل يافته و اين امر بدين علت مى‌باشد که هر فضاى خالى بزرگ به‌علت اينکه در معرض تابش مستقيم خورشيدى قرار مى‌گيرد در طول روز گرما و در طول شب سرماى زيادى ايجاد مى‌کند مگر اينکه توسط درختان پوشيده شده باشد از طرفى ارتفاع ساختمان‌ها در بافت‌هاى سنتى متناسب و همگن بوده و عدم تناسب و اختلاف شديد در آنها ديده نمى‌شود (جزء عناصر خاصى چون مسجد و مناره و...) اين امر سبب مى‌گردد که هوا آزادانه در سطح شهر حرکت کند در عين حال هم با مشکلاتى که ساختمان‌هاى بلند در برابر ساختمان کوتاه‌تر ايجاد مى‌کنند نيز روبه‌رو نيستند.


بافت، شبکه ارتباطات، نحوه دسترسى‌ها و خصوصيات کلى کوچه‌ها و معابر و چگونگى توزيع فضائى فعاليت‌ها را توجيه مى‌کند. در شکل‌پذيرى بافت‌هاى شهر عوامل طبيعى از عمده‌ترين عوامل اثرگذار مى‌باشد به‌گونه‌اى که در گذشته بافت هر شهرى بيانگر وضعيت طبيعى و محيطى آن به‌ويژه آب و هوا و دسترسى به عنصر حيات يعنى آب بوده (البته عوامل انسانى به‌ويژه مسائل امنيتى و جدائى گزين‌هاى اجتماعى و مذهبى نيز در شکل‌گيرى بافت‌هاى شهرى کم‌تأثير نبوده‌اند) و بافت‌هاى شهرى نيز به دو نوع اصلى تقسيم مى‌شوند: بافت‌هاى گسسته (مثل بندرعباس) بافت‌هاى پيوسته (مثل يزد).


شهرهاى مناطق خشک غالباً داراى بافت پيوسته و متراکم بوده البته اين پيوستگى و درجه تراکم در همه جا يکسان نبوده و يکى از عمده دلايل اين امر دسترسى به منابع آب است زيرا در مناطق خشک که دسترسى به آب از طريق قنات و آب‌انبار و... ميسر مى‌گرديده فضاهاى کالبدى شهرها به شکلى پيوسته به هم شکل مى‌گيرند.


در بافت‌هاى پيوسته همواره اصل درونگرائى که عنصر شاخص در معمارى ايرانى است منجر به احساس تعلق خاطر در فضاها شده و همواره عابرين در گذرهاى تنگ اين شهرها خود را در ”داخل فضا“ احساس مى‌کنند. در اين بافت‌ها گذرها و کوچه‌هاى کم عرض و متناسب با عابرين پياده شخص را به درون خود هدايت کرده و نه تنها پيوندى کالبدى با بناهاى اطراف خود دارند بلکه پيوند با نياز مصرف‌کنندگان آن نيز داشته و در ترکيبى ارگانيکى براساس نياز و ضرورت منطبق با شرايط محيطى ساخته شده‌اند.


با وجود اينکه در غالب شهرهاى مناطق خشک ارگانيکى حاکم بر بافت‌ها مى‌باشد ليکن اين امر مانع تمايل به داشتن فضاهاى داخلى با نظم هندسى نشده و به همين جهت فضاهاى داخلى عموم خانه‌ها و کمابيش فضاهاى داخلى تمامى بناهاى عمومى مانند مساجد، مدارس و کاروانسراها ... داراى نظمى هندسى و از پيش طراحى شده بوده‌اند.


در بافت‌هاى پيوسته شهرى مناطق خشک هر فضا نور و منظر موردنياز خود را از طريق حياط داخلى يا فضاهاى مرکزى تأمين کرده و باغچه و حوض درون حياط و فضاهاى مرکزى علاوه بر تلطيف هوا، تأمين‌کننده نيازهاى روانى ساکنين به مناظر طبيعى به‌صورت درون‌گرا نيز مى‌باشد.


اين بافت‌هاى پيوسته توسط ابعاد و خصوصيات آنها خودنمائى کرده و فضاهاى کالبدى چنان با هم ترکيب شده‌اند که حتى تشخيص حدود مالکيت‌ها نيز در آنها به سادگى امکان‌پذير نيست.

پيوستگى بافت

که نتيجه اتصال و چسبندگى واحدها فضائى مختلف درون شهرى از دو جهت يا بعضاً سه جهت به يکديگر مى‌باشد که اين اتصال بهترين شرايط اقليمى را ايجاد مى‌کند.

تناسب ميان ابعاد فضاها با کارکرد آنها

در بافت‌هاى سنتى ميان ابعاد و عملکردها و حتى منزلت اجتماعى استفاده‌کنندگان از آنها تناسب وجود داشته و فرم فضاها متأثر از نقش و عملکرد آنها است و هرگز بيگانگى ميان فضا و عملکرد به چشم نمى‌خورد.

محصور بوددن فضاهاى باز

از معابر و ميادين گرفته تا حتى حياط خانه‌ها و فضاهاى سر پوشيده عمومى شهرى همچون ساباط‌ها، بازارها و ايوان‌ها که به سبب ايمن‌سازى فضا در برابر عوامل جوى محصور ساخته شده‌اند و فضاهاى سبز شهرى از حريم‌هاى خصوصى (باغچه‌هاى مساکن) گرفته تا باغ‌هاى شهرى داراى بافتى محصور و بسته مى‌باشند.


نکته قابل ذکر در مورد فضاهاى سبز شهرها که در مالکيت‌هاى فردى قرار داشتند گسستگى بافتى آنها مى‌باشد زيرا چشم‌اندازى که القاءکننده فضاهاى سبز به‌طور يکپارچه باشد در مناطق خشک ديده نشده و غالباً فضاهاى سبز محدوده و محصور هستند.

درونگرائى

که برحسب مقتضيات اقليمى با جهان‌بينى و فرهنگ جامعه ساخته شده و از طريق آن همه، عناصر بيرونى به‌صورتى درونى يافته و انسان هميشه خود را در محيطى مأنوس و آشنا مى‌يابد و هميشه در فضاهاى بيرونى همه چيز رو به سوى درون داد و معمارى ايرانى سمبل جامعه‌اى درون‌پذير، ميزبان و پذيرنده است که مهم‌ترين نماد آن وجود فضاهاى باز درونى به‌صورت حياط مرکزى در کليه بافت‌هاى تجارى و مذهبى و حتى مسکونى مى‌باشد فضاهاى باز درونى به‌عنوان مهم‌ترين بخش فضاهاى سنتى حرکت انسان را به سمت خود کشيده و نوعى تعلق خاطر و احساس امنيت و نزديکى را در فرد ايجاد مى‌کنند و در واقع باعث مى‌شود که فرد ناخودآگاه مقهور فضاى اطراف خود شده و متمايل به يافتن عميق‌ترين قسمت‌هاى فضا شود در واقع فضاهاى گرداگرد و پيرامون فضاهاى باز القاءکننده اصل پذيرندگى به فرد پذيرفته شده بود و باعث مى‌شوند فرد احساس تعلق خاطر و آرامش بيشتر در درون فضا داشته باشد و در واقع انسان در هيچ بخشى از بافت سنتى احساس بيگانگى نکرده و فضاها داراى جاذبه درونى بوده و فرد را به سمت درون خود مى‌کشند به‌گونه‌اى که هر مکان در شهر سنتى ”دروني“ تلقى مى‌شود و خارج از شهر ”بيروني“.

وحدت در عين کثرت، کثرت در عين وحدت

از عمده ويژگى‌هاى بافت‌هاى سنتى تنوع نقش‌ها و ساخت‌ها در عين يکدستى و همگنى آنها است بدين معنا که در عين حال که در بافت‌هاى سنتى عناصر متفاوت در عين تنوع و کثرت قرار دارند مطلقاً مجرد نبوده و در عين جدائى‌ناپذير بوده بخش‌هاى مختلف به‌صورت يک کل واحد و کمال يافته داراى پيوستگى هدفمند و منظم مى‌باشند به همين دليل بافت‌هاى سنتى با وجود وزن و ريتم در ترکيب عناصر متعدد موفق به دستيابى ساختارى گرديده که متأثر از جهان‌بينى اين جامعه مى‌باشد جهان‌بينى متکى به نمايش وحدت خلقت در کثرت آفريده‌ها حول محور توحيد.


به‌طور مثال: در معابر قديمى با وجود دارا بودن وحدت و انسجام بصرى از لحاظ شکل و رنگ و حتى مصالح تنوع کافى در ابعاد و فرم‌ها ديده مى‌شود.

ترکيب و اختلاط انسجام يافته فضاها

که شاخص‌ترين ويژگى‌هاى بافت‌هاى مناطق خشک را توجيه مى‌نمايد بدين معنا که نحوه توزيع فضائى فعاليت‌ها به شکلى متراکم و متصل به هم بوده و ليکن عملکردها و نقش‌هاى فضائى کاملاً قابل تفکيک مى‌باشند.


نکته جالب ديگر اختلاط فضاها از لحاظ اقتصادى است. خانه‌ها با ابعاد مختلف از يکديگر مجزا نبوده و غالباً در بافت‌هاى سنتى خانه‌هاى بزرگ و کوچک در کنار يکديگر قرار مى‌گيرند و واحدهاى مسکونى با ابعاد مختلف به‌صورت پيوسته گسترش يافته و فضاهاى مهم تجارى آنها نيز در محور اصلى ارتباطى شهر يعنى بازار به‌صورت پيوسته و خطى استقرار يافته است.


به‌طور کلى بافت در شهرهاى مناطق خشک متأثر از محيط طبيعى غالباً به شکل ارگانيکى بسته و درونگرا ساخته مى‌شود.