تعيين سطوح گوناگون سلسله‌مراتب

هنگامى‌که مرکزيت زيستگاه‌هاى منطقه تعريف شد، انتخاب و طبقه‌بندى زيستگاه‌هائى که نقش مکان‌هاى مرکزى را در برنامه ايفاء مى‌کنند، ضرورى است. اگر براى تعيين حدود مرکزيت از روش مقياس‌گذارى گوتمن استفاده شود، به‌سادگى مى‌توان مراکز را بر اساس سطح برخودارى آنها از امکانات رفاهى طبقه‌بندى کرد. اگر از روش شاخص‌گذارى استفاده شود، شقوق ممکنهٔ ديگرى براى طبقه‌بندى وجود دارد که مى‌توان بر اساس آن رهيافتى را برگزيد که به‌وسيلهٔ آن بتوان وضعيت موجود و وضعيت دلخواه آينده را متوازن نمود.


روشى‌ که بيش از همه کاربرد دارد، ساده‌ترين روش طبقه‌بندى است. اين روش، شامل دسته‌بندى زيستگاه‌ها از طريق طبقه‌بندى نمرهٔ مرکزيت است. اين نمرات، فهرست مى‌شوند و بهتر است آنها را بر روى يک کاغذ رسم مشخص کرد. سپس بر اساس تجزيه و تحليل و بلندى‌هاى منحنى نمودار، مى‌توان گروه‌هاى مختلف را تعريف کرد که اين گروه‌ها به‌نوبهٔ خود، سطوح سلسله‌مراتبى انتخاب ‌شده را تشکيل مى‌دهند. جدول (مقدار کارکرد زيستگاه‌ها در پروژهٔ ماها ولى کانگا)، اين موضوع را روشن مى‌کنند.


هرچند که به‌کارگيرى چنين روشى نتايج نسبتاً قابل اعتمادى را ارائه مى‌دهد، اما کاستى‌هائى نيز دارد. اولاً، اين روش کاملاً مبتنى بر وضع فعلى است نه آينده. ثانياً اين روش، لزوماً مؤيد اين نکته نيست که سطوح سلسله‌مراتبى به‌دست آمده، امکان دسترسى واقعى روستائيان به خدمات و ساير امکانات رفاهى را واقعاً پديد مى‌آورند. زيرا در اين روش، توزيع فضائى جمعيت و شعاع نفوذ مراکزى که بدين‌گونه تعريف شده‌اند به‌حساب آورده‌ نمى‌شوند. ثالثاً تجزيه و تحليل نقاط ضعف و قوت در نمرات مرکزيت، ممکن است به پذيرش تعداد زيادترى از محورها در سلسله‌ مراتب بى‌انجامد، به‌طورى ‌که اين تعداد بيش از حد ضرورت باشد.


براى غلبه بر اينگونه مشکلات، شايسته است معيارهائى به‌شرح زير ايجاد شود:


- ماهيت و تعداد کارکردهاى لازم در هر نوع مرکز روستائي: از قاعدهٔ سلسله‌ مراتب، منطقاً چنين بر مى‌آيد که مراکز سطح بالاتر، کارکردهاى موجود در سطوح پائين‌تر را نيز انجام مى‌دهند؛


- تعداد مدارها و يا طبقات پذيرفته‌شده در سلسله‌مراتب، بايد همانگونه که در بالا گفته شد، تاحد ممکن محدود شوند؛


- شعاع‌هاى نفوذ مختلف مراکز سطوح متمايزشده در سلسله‌مراتب، در ارتباط با جمعيت ناحيهٔ خدماتى اين مراکز، تعيين شود.


ايجاد سومين معيار غالباً چندان آسان نيست. در اين مورد، تحليل آستانه مى‌تواند سودمند باشد.


آستانه را مى‌توان به‌عنوان حداقل جمعيت لازم براى حمايت از نوع کارکرد تعريف کرد. افزون بر اين، آستانهٔ يک کارکرد، به تواتر تقاضا مربوط مى‌شود، به طورى‌که آستانه‌ها مستقيماً با مفهوم مرکزيت مربوط هستند. بنابراين، هرقدر که کارکردها بالاتر باشند، مسلماً در سطح بالاترى از نقاط مرکزى قرار خواهند گرفت.

مقدار کارکرد زيستگاه‌ها در پروژهٔ ماها ولى کانگا

زيستگاه نمره زيستگاه نمره
۱  ماتور ۱۵ ۲۳  بادولا ۴۹
۲  پرادنيا ۳۱ ۲۴  مانار ۳۷
۳  کاتوگاستوتا ۲۴ ۲۵  پاداويا ۷
۴  هامبارانا ۶ ۲۶  سيگيريا ۳
۵  دامبولا ۱۳ ۲۷  واوونيا ۳۶
۶  ميهين تال ۶ ۲۸  ناوارا اليا ۴۸
۷  چديکولام ۵ ۲۹  مارادنکاداولا ۹
۸   تالاوا ۱ ۳۰  مينيپ ۴
۹  ندونکرنى ۸ ۳۱  مينريا ۷۴
۱۰  کوچ چاولى ۷ ۳۲  مادولکلا ۷
۱۱  کاندى ۵۷ ۳۳  کالکوداه ۳
۱۲  مانکولام ۸ ۳۴  ماتال ۳۹
۱۳  ماهاايلوپالاما ۶ ۳۵  هاتون ۳۷
۱۴  مادوگودا ۵ ۳۶  گامپولا ۲۸
۱۵  ماداواچيا ۲۱ ۳۷  پانويلا ۱۱
۱۶  آنورادهاپورا ۵۴ ۳۸  مورونکان ۱۳
۱۷  ماهايا يانگانا ۲۹ ۳۹  هوراپوتانا ۶
۱۸  ترين کومالى ۵۲ ۴۰  واتگاما ۱۷
۱۹  راتوتا ۸ ۴۱  کونداسال ۱۶
۲۰  نالاندا ۵ ۴۲  نانواويا ۱۳
۲۱  پولاناروا ۳۵ ۴۳  چنکالادى ۱۴
۲۲  کانتالائى ۲۰ ۴۴  پانگورانکت ۱۰

روش هاگت و گوناواردنا

يکى از راه‌هاى ممکن، براى تعيين آستانه‌هاى جمعيت براى کارکردهاى مراکز، توسط ”هاگت و گوناواردنا - Haggett & Gunawardena“ بر اساس روش ”ريد - مونچ - Reed and Muench“ مطرح شده است. آنها، ميانه جمعيت لازم براى کارکردى معين را از طريق مقايسهٔ نسبت زيستگاه‌هائى که در سطوح مختلف جمعيت داراى اين کارکرد مى‌باشند، با استفاده از فرمول زير محاسبه مى‌کنند:


100.PS 
PS× Ag


PS = تعداد زيستگاه‌هاى کمتر از يک‌ حد جمعيتى معين که داراى کارکرد هستند.

Ag = تعداد زيستگاه‌هائى که بالاتر از اين سطح جمعيتى قرار دارند و فاقد کارکرد هستند.


ميانه را نيز مى‌توان از طريق ترسيم نمودار مقادير PS و Ag براى سطوح مختلف جمعيت همانگونه که در شکل (تعيين گرافيکى آستانه‌هاى جمعيت ميانه) نشان داده شده است، به‌دست آورد.


تعيين گرافيکى آستانه‌هاى جمعيت ميانه
تعيين گرافيکى آستانه‌هاى جمعيت ميانه

اين روش را ”گوناواردنا - Gunawardena“ براى مطالعهٔ سلسله ‌مراتب مکان‌هاى مرکزى در نواحى روستائى جنوب سريلانکا به‌کار گرفت. ممکن است اين روش، براى تعيين آستانه‌هاى جمعيت براى کارکردهاى مراکز نقاط ديگر مفيد باشد، اما به اصلاحات بيشترى نياز دارد. به‌جاى درنظر گرفتن جمعيت مرکز، بايد کل جمعيت ناحيهٔ خدماتى را مدنظر قرار داد. علاوه بر اين، روش فعلى صرفاً متکى بر وضع موجود است، در حالى‌که استانداردها، هدف‌ها و خط‌مشى‌ها نيز بايد درنظر گرفته شوند.


تحليل آستانه معمولاً به‌وسيلهٔ گروه‌بندى تمامى کارکردهائى که تقريباً داراى آستانهٔ جمعيتى و شعاع نفوذ يکسان هستند، انجام مى‌شود. به‌عنوان مثال، آستانه جمعيت براى ايجاد مدرسهٔ راهنمائى و مراکز بهداشتي، باتوجه به ‌شرايط محلي، حدود ۰۰۰/۵۰ نفر است. به‌علاوه، هر دو اين خدمات بايد ظرف يک ساعت با اتوبوس يا کاميون قابل دسترسى باشد و از اين‌رو، حداکثر داراى شعاع نفوذى حدود ۲۵ کيلومتر هستند که اين شعاع نفوذ به‌نوبهٔ خود در ارتباط با شعاع نفوذ بازاربخش است. در عين ‌حال، شعاع نفوذ کلاس‌هاى ابتدائي، دبستان‌ها، بسيار کمتر است و از يک ساعت پياده‌روى تجاوز نمى‌کند (حدود ۵ کيلومتر). ولى اين شعاع نفوذ نيز ممکن است به‌نوبهٔ خود، با شعاع نفوذ کمک‌هاى اوليهٔ بهداشتى و داروخانه‌هاى روستائى ارتباط داشته باشد.


تعداد سطوح و انواع مراکز را مى‌توان بر اساس گروه‌هاى خدماتى و تسهيلاتى با آستانه‌هاى جمعيتى و شعاع نفوذ مربوطه تعيين کرد. بالاترين سطح زيستگاه‌ها (پايتخت و مراکز شهرى بزرگ) و پائين‌ترين آنها (روستاها زراعى و آبادى‌ها)، معمولاً مشخص و روشن هستند، اما تعيين سطوح و انواع مراکزى که در اين دو سطح قرار دارند، غالباً نيازمند آزمون دوبارهٔ کارکردهاى آنها، سطوح خدمات، تسهيلات مربوطه و رابطهٔ بين آنها است.

طراحى برنامه

چهارمين و آخرين مرحله به تنظيم خود برنامهٔ مراکز سلسله‌مراتبى و يا تنظيم هر تعداد برنامه‌هاى مرکز سلسله‌ مراتبى مربوط مى‌شود که با توجه به‌تفاوت‌هائى که در شرايط منطقه‌اى وجود دارد، ضرورى است. چون برنامه‌ريزي، هدف‌هاى آينده‌نگر دارد، روشن است که توسعهٔ مورد انتظار منطقه در آينده، بايد در اين مرحله مورد توجه قرار گيرد. به‌عبارت ديگر، بايد براى پرسش‌هاى زير، پاسخ‌هاى لازم را يافت:


- پيامدهاى طراحى توسعهٔ ملى براى منطقهٔ مربوطه چيست؟


- آيا در وجه غالب منابع طبيعى منطقه، عناصر ويژه‌اى وجود دارند که پيامدهائى را براى ساختار منطقه‌اى آينده داشته باشند؟


- آيا براى پذيرش اين امر که به‌علت افزايش سريع دسترسى به وسايل جديد حمل و نقل، رفتار مکانى واقعى اکثريت جمعيت به‌سرعت تغيير مى‌يابد، دلايلى وجود دارد يا نه؟ و اگر دلايلى وجود دارد، اينگونه توسعه‌ها چگونه ممکن است بر الگوى زيستگاه‌هاى جارى تأثير مى‌گذارند.


- رشد جمعيت چقدر خواهد بود و چگونه ممکن است بر الگوى زيستگاه‌هاى جارى تأثير بگذارد؟


اينگونه پرسش‌ها، براى طرح‌هاى زيستگاهى کم‌جمعيت، از اهميت کمترى برخوردار هستند، زيرا معمولاً در برنامه‌ريزى طرح‌هاى زيستگاهى به‌ آنها پرداخته شده است. براى تهيهٔ برنامهٔ مرکز سلسله‌مراتبى در چنين ناحيه‌اي، کافى است که مراکز هر سطح را، با درنظر گرفتن شعاع نفوذ و جمعيت ناحيهٔ خدماتى آنها تعيين کنيم. براى تنظيم يک برنامهٔ مرکز روستائى مراتبى در ناحيه‌اى پرجمعيت، شايسته است که کار را از بالاترين سطح شروع، و تدريجاً به‌ سمت سطوح پائين حرکت کنيم.


با کمک معيارهاى به‌کار گرفته‌شده و دانشى که در منطقه فراهم آمده است، مى‌توان کاستى‌هاى کارکردى را در مراکزى که در مراکزى که در سطوح مختلف تعيين شده‌اند، ترسيم کرد. وقتى‌که اين کار انجام گرفت، ممکن است لازم باشد به منظور تضمين دسترسى کافى روستائيان به‌ خدمات و امکانات رفاهى درجه‌بندى زيستگاه‌ها افزايش يا کاهش يابد. سرانجام مى‌توان برنامه را تکميل کرد.