اصطلاح مکان مرکزي، با نام والتر کريستالر و کار پيشگامانه او زير عنوان ”مکان‌هاى مرکزى جنوب آلمان“ پيوند دارد. اما برخى ديگر از مفاهيم اين نظريه، توسط محققان ديگر مانند، لوش، بري، و گرسن به‌کار برده شده و به اين نظريه گسترش بيشترى داده‌اند. از مجموعهٔ وسيعى از مطالب که در اين‌باره در دنيا چاپ و منتشر شده، برخى مفاهيم اساسى را در زمينه ”جايگاه روستا در تئورى مکان‌هاى مرکزي“ را مى‌توان استخراج نمود و ارائه داد.


کريستالر، در نظريه مکان مرکزي، فرض مى‌کند که سرزمين مورد مطالعهٔ ما دشت مسطحى است که در آن منابع طبيعي، جمعيت و درآمد، به‌طور يکنواخت توزيع شده‌اند، به‌طورى ‌که فعاليت عمده، مربوط به منابعى است که به مکان وابسته نيستند (مثلاً مى‌توان زمين را چنين فرض کرد) و در همهٔ سرزمين مى‌توانند در دسترس باشند. حال اگر در اين ناحيه فردى شروع به ارائهٔ خدمتى کند، اين مرکز، حوزهٔ بازار مدّورى (مانند شکل تطور مکان‌هاى مرکزى - a) خواهد داشت. ساير کشاورزان، حاضر هستند براى خريد از اين مرکز تا فاصلهٔ a را طى کنند، اما فراتر از a، سود خريد از هزينهٔ سفر کمتر مى‌شود (عامل مهم بعد از يکنواخت فرض‌کردن همهٔ عوامل، تنها هزينهٔ حمل و نقل است). به مرور زمان، اگر خرده‌‌فروشى سودآورد باشد، ساير کشاورزانى که پس‌انداز دارند، ممکن است حوزه‌هاى بازار مدوّر خود را تشکيل دهند و رقابت بين عرضه‌کنندگان، آغاز خواهد شد. اما توجه کنيد که در اين مرحله، هنوز همهٔ منطقه، زير پوشش نيست (شکل تطور مکان‌هاى مرکزى - b).


اگر فرض شود که با بهبود شرايط حمل و نقل و ارتباطات، مصرف‌کنندگان مايل باشند که بيشتر سفر کنند و توليد‌کنندگان با استفاده از روش‌هاى بهتر توليد، بتوانند قيمت‌هاى آنها را پائين آورند، حوزهٔ بازار گسترش پيدا خواهد کرد، شعاع آن مساوى مى‌شود و بيشتر منطقه را زير پوشش قرار مى‌دهد (شکل تطور مکان‌هاى مرکزى - C).


در مرحلهٔ بعد حوزه‌هاى بازار، با شعاع C پديدار مى‌شوند و با هم تداخل مى‌کنند. در ناحيه‌هاى هاشورزده، مصرف‌کنندگان ممکن است بيش از يک مرکز را مورد استفاده قرار دهند، اما درون دايره‌ها، هر مصرف‌کننده از يک مرکز بهره مى‌گيرد (هر مصرف‌کننده، از آنجا که رفتار وى عقلائى فرض‌ شده، از نزديک‌ترين مرکز خريد مى‌کند (شکل تطور مکان‌هاى مرکزى - d).


حال، آنانکه در نواحى هاشورزده زندگى مى‌کنند، مى‌کوشند، تا هزينهٔ حمل و نقل خود را به‌حداقل برساند و به اين منظور، نزديک‌ترين مرکز به‌خود را انتخاب مى‌کنند. در نتيجه، ناحيهٔ هاشورزده تقسيم مى‌شود و حوزه‌هاى بازار، به‌صورت شش‌ضلعى در مى‌آيند. اين شش‌ضلعى‌ها که در اطراف مکان‌هاى مرکزى تشکيل شده‌اند، از نظر رياضى کارآمدترين نظام توزيع ممکن را تصوير مى‌کنند.


اکنون اگر بيش از يک فعاليت خدماتى را مورد توجه قرار دهيم، اشکال گوناگونى براى توسعه اين وضعيت مى‌توان پيش‌بينى کرد. مکان‌هاى مرکزى اوليه، مى‌توانند خدمات جديدى را، مانند پزشک و بانک، به‌خود جلب کنند. اينها، آستانهٔ جمعيتى و حوزه‌هاى بازارى مشابه فعاليت خدماتى اوليه دارند. در نقاطى که شش‌ضلعى‌ها با يکديگر تلاقى مى‌کنند، مکان‌هاى مرکزى کوچک‌ترى پيدا مى‌شود و احتمالاً فعاليت‌هاى خدماتى سطح پائين‌ترى را تأمين مى‌نمايند. از آنجا که فعاليت‌هاى خدماتي، به آستانه‌هاى جمعيتى و حوزهٔ بازار کوچک‌ترى نياز دارند، نقاط مرکزى به‌دست آمده، متعددتر از مراکز اوليه خواهند بود.


افزون بر اين، برخى از نقاط مرکزى اوليه، ممکن است فعاليت‌هاى سطح بالاترى را بپذيرند، مانند سينما و يا سوپر مارکت که به آستانهٔ جمعيتى بزرگ‌تر و بُرد بازار بيشترى نياز دارند. تنها، شمار محدودى از اين نقاط مرکزى سطح بالا وجود خواهند داشت. تا به‌حال، سلسله مراتبى شامل سه سطح از مکان‌هاى مرکزي، قابل مشاهده است و حالتى از آشيان‌ گرفتن مراکز تجارى سطح پائين، که درون مراکز سطح بالاتر ديده مى‌شود (شکل تطور مکان‌هاى مرکزى - F)، اين سلسله‌مراتب را نشان مى‌دهد.


در شکل تطور مکان‌هاى مرکزي، مرکز سطح الف (مثلاً شهر کوچک) مى‌تواند فعاليت‌هاى خدماتى را از ۱ تا n داشته باشد. مثلاً، i مغازهٔ بقالى و n يک سوپرمارکت بزرگ است. يک مرکز سطح ب دامنهٔ فعاليت کمترى خواهد داشت، احتمالاً از ۱ تا n - ۱۰ و مرکز کوچک‌تر سطح c، شمار بسيار کمى از فعاليت‌هاى خدماتى را خواهد داشت، احتمالاً از ۱ تا n - ۲۰.


کريستالر، در مطالعه خود در مورد جنوب آلمان، ۷ سطح مکان‌هاى مرکزى را از يک رباط (مکان) کوچک تا کلان‌شهر را تشخيص داد. سلسله‌مراتبى که کريستالر براى جنوب آلمان تشخيص‌داده در جدول (سلسله مراتب کريستالر) آمده است.


تطور مکان‌هاى مرکزى
تطور مکان‌هاى مرکزى